رسم پریدن


..

باریدنم را می بینم ..

و ریختن پاییزی ام را ..

سکوت نابهنگام ناخواسته ام را ..

تمام دنیا کریه منظرتر از همیشه اش گشته !

شبیه روزی که هرگز نبوده ...

اگر رسم پریدن شکستن بود 

که من هزار در هزار و ناشمردنی در خود شکستم

صیقلی یافته دل از شکستنها که نزدیکش نتوان شد ...

این حوالی روشنایی هایی دارد بی بدیل ..

اما من دلتنگ روشناییهای دست نیافتنی تری هستم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




برچسب ها: چراغ روشن محبت دل حوالی دلتنگ صیقل

اسیر بی شمار


...

آخرش را نمی دانم اما از امروزش 

و این ثانیه دل بپرسند خواهم گفت :

اسیر بی شمار غمها .. !

بیدلی واله در هجر نفهمیدن !

سایه ای از نگفتنهای کمر شکن !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت روشن دل غم

مصادره


...
غمها مصادره کرده اند تمام دلم را ...

خودم کجایم ؟!!

خبر ندارم !!!

اعلامیه کرده ام ، آگهی داده ام ..

کسی ندیده دلی را که از هجمه غریب

و مقاوم غم درهم شکسته ..

کسی از دلی ویران خبر ندارد ...

پابه پای گمشدگان رفتم تا پیدا شوم نشد !

غمها مصادره کرده اند تمام قلبم را ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: چراغ محبت دل غم مصادره روشن

تکلیف دل


...

نسیم می رود آنقدر می رود تا برسد .

باران آنقدر خواهد بارید تا برسد ..

تکلیف این دل چیست ؟!!

این حوالی روشنتر از همیشه می درخشد !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: چراغ روشن محبت دل باران نسیم حوالی

خلوتکده


...
داشتیم گردگیری می کردیم 

دل را !!

عجیب بود که دیگر چیزی برای 

شستن و رفتن نبود ..

و عجیب تر اینکه چیزی برای شکستن .. 

خلوتکده ای گشته دیدنی !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: چراغ محبت روشن دل خلوتکده
1 2 3 4 5 6 7 ...