شمع شهادت


بقول تو داره بوی محرم میاد...

امشب شب شهادته. ..

اینجا مجلس روضه سیار دایره ...

همه مهمون روشنایی این وبلاگ که :

صلواتی برای شهادت اربابش شمع دل رو روشن کرده

شعله دلتونو روشن کنید و بسوزید...

لعنت کنید جبارانی که عالمو از

 داشتن آقایان عدالت گستر محروم کردن.

...

اینجا مجلس روضه مجازیه. .. 

اما اشکها و حزنها و شمع و روشناییش حقیقیه. 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.





برچسب ها: چراغ محبت ارباب

شب اجابت دل


سلام نام توست پس سلام بر تو
 ...
شب رغائب
انسان خوانده شد تا بخواهد 

بیاندیشد و بخواهد و ارزش آدمی

به خواستن او و بزرگی خواستهای اوست

چرا که دربرابر کسی خواهد خواست

که خواسته تا انسان بفهمد و بخواهد

از شب باران متلاطم باریده است

باران نیز خواسته دارد ...

دل من هم خواسته دارد 

خدایا آغوش محبتت را برویم باز کن

دلم هوای محبت دارد 

رغبت مرا به فهمیدن وسعت ده

جان مرا به عشق انس ده

روحم را به عشق وصلت ده

مرا پاکیزه ساز ..

شب بزرگی پیش روی ماست

شب اجابت ...
اینکه چه بخواهیم مهم است 
اما مهمتر اینکه شایسته خواستن شده ایم

...
پ.ن : دلم هوای تو را دارد تا از غم بگوئیم 
از فراق بنالیم و حضرت باران را طلب کنیم
تو هم بخواه

اینجا کماکان چراغی از محبت 
بیادت روشن است...




برچسب ها: باران چراغ ارباب

سوختن ریشه ها



آقای من ...
روز شهادت مادرت کجا شمع دل را
 روشن کرده ای ؟

ارباب مادر که مزار ندارد ...
اما تو تنها کسی هستی که نشانی مادر را داری...
آقا غصه هایت را ماجرای دیگری است ...
نفرین بر ما که سبب غصه دل تو گشتیم....
کجایی آقا ؟
دلم غصه دارد بیادت ...
اینجا چراغی از محبت بیادت روشن است
شمع بیاد مادر ...
گریه برای تسکین دل حضرت امیرالمومنین
ریشه می سوزد بیاد  قلب سوخته حسن
و نگاه ریشه سوز زینب 
به در نیم سوخته ...
و ضجه های حسین ...


برچسب ها: ارباب

نظاره خورشید




سلام نام توست پس سلام بر تو

بیا باهم بنشینیم و اندازه محبتم را بسنجیم....
تمام منظومه را گشته ام بدنبال ردپایت ..
جایگاه قدمهایت می درخشند و می برندم به فاصله ای 
که از قبل نزدیکترم سازند به تو ..
باران فصل نوید برگشتنت با هدیه ای که مژده اش را داده ای
و چشم براه این جاده منم و تو که حالا اینجا
 هستی و نیستی ..
و من نیستم و هستم ...
باران ما را امید تازه شدنی است ..
وقتی دستهای ارباب بر سرمان باشد باران می بارد 
هر دو امید باران دستهای دوست را داریم 
تو چشیده ای و من نیز اما بارانی از شعاعهای خورشید
از پس ابر ..
میخواهیم خود خورشید را نظاره کنیم 
اینجا نشسته ایم و بکا را طولانی می کنیم ..



برچسب ها: بکا باران ارباب