سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
پنجشنبه 7 شهریور 1398 :: نویسنده : دلداده

باز دلتنگی شبانه ، بیقراری ساعات پایانی
خیال فردای روشن 
تکمله یأس بی پدر ! 
...

شاید تمام دنیا را ندیده باشم

شاید تمام آدمها را نشناخته باشم !

شاید و شاید و شاید !

اما یک یقین از این عالم حق من است

و من انتخابم از یقینیات عالم تنها یک چیز است

اینکه ناشناخته ترین و غمگینترینم در عالم !

و کسی را قدرت آن نیست تا شادم سازد

و برهاند از میله های آهنی حسرت !

یقین دارم که چیزی خوشحالم نخواهد کرد 

وقتی نگاه مهربان تو دیگر نیست

وقتی توجه سبز تو را ندارم 

وقتی جایگاهم در کائنات گم شده است !

پس چرا غمگین نباشم 

وقتی غمم دیده نمی شود و کسی پیگیر شناختنم نیست

وقتی راه ها ختم می شود به نفهمیدن ،

سهم فهمیدن چه می تواند باشد ؟!

در سایه کامل ماه ، شبی از غم پرسیدم 

علت بغض های ناتمامش چیست ؟

بغضی کرد و با بغض جمله ساخت برای دنیای سوالات ناتمامم 

بغض ها حرف می زنند و

 فقط یک بغض ناتمام می تواند معنای بغض های نیامده را بفهمد

بغض آخرِ غم یعنی ؛

واگذاردیم این دنیای بی سامان غافل از عالم عشق را 

که اصل اول عالم عشق رشدی است که بغضها میدهند روحت را

و تو اگر بغض ناآشنا باشی کجا راه پیدا کنی به عشق ؟!

دنیایی که نه میبیند و نه میشنود ، دنیای خوبی نیست !

ما ساکنان عالم مجازیم !

من و غم و ماه و بغض ها ..

عالمی که در قلبمان ریشه دارترین نهال هستی است 

اما دیگر رمقی برای انتظارش نمانده است !

من و غم و ماه و بغض ها چشم بر هم می گذاریم

هر گاه زمین بار خود را زمین گذاشت بیدارمان کنید !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #یأس_بی_پدر، #چراغ_محبت، #دنیایی_که_نه_میبیند_نه_میشنود_دنیای_خوبی_نیست، #تکمله_یأس، #بغض، #اهلی_محبت،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 شهریور 1398 :: نویسنده : دلداده

دو خط دلانه از کویر جان بر لوح سوخته مجاز 
با اینکه حرفی نمانده است 
اما ، دردها واژه های جدید می تراشند 
و سوغات آمدنشان می کنند .

...

دلم با من میل گفتگو ندارد 

اما خواستنش را می فهمم 

دلم آسمان می خواهد نه آسمان خراش ..

دلم ، دلش خاک باران خورده می خواهد .

قدری زندگی ، جرعه ای ایمان ، طبقی محبت 

دمی مهر و ساعتی آرامش !

این همه آن چیزی است که می خواهد 

دلم با منطق دنیا کاری ندارد 

دو دو تای ریاضی را هرگز یاد نگرفت 

دلم ، دلش دلتنگ حوالی است 

نور از این سایه ها بیزار است 

همه اینجا شده سایه زار 

دلم ، دلش تابش نور می خواهد 

نوری پاک و خالص که جرم ها را بردارد

سایه ها حاصل جرمند 

و جرمها حاصل دوری !

....

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.





نوع مطلب :
برچسب ها : #لوح_سوخته_مجاز، #دو_خط_دلانه، #اهلی_محبت، #چراغ_محبت، #سایه_زار،
لینک های مرتبط :
شنبه 2 شهریور 1398 :: نویسنده : دلداده

شاعرانه شبانه ای که کوی به کوی گشته
تا در قلب شبانه نویسی آرام گیرد ..
این خانه حقیقت مجاز نما 
بروی شاعرانه های خسته و غریب باز است 

...

کاش روزی از تمام روزهای زندگی 

قدری اختیارم بود تا دست رویاهایم را بگیرم 

و به سایه آرزوهایشان نزدیک کنم 

کمِ کَمِش ؛ یک خاطره خوب از هم داشتیم !

کاش یک روز از روزهای زندگی قدرتی داشتم 

تا با دلم گفتگو کنم !

تا بفهمم چه دردی دارد .

دردش که نخوابد ، آرام تر که می شود .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .






نوع مطلب :
برچسب ها : #شاعرانه_شبانه، #چراغ_محبت، #شبانه_نویس، #حقیقت_مجاز_نما،
لینک های مرتبط :
شنبه 26 مرداد 1398 :: نویسنده : دلداده
شکفتن غمی در دل تابستان
خاطره تلخ روزهای گرم لب ایوان شده است .

...

 جمعی غرق بازی تباهی و این گوشه کور نشسته ام  به درد

توپ بازیشان رها شد ، غلطید و غلطید

تا رسید به جایی که نشسته ام .

نگاهش کردم ، نگاهشان کردم 

منتظر بودند و هراسان اینکه با توپ بازیشان چه می کنم؟!

توپ دنیا زانو زده برابر حوصله ام

برداشتمش ، خیالی سرد هم از من نصیب توپ نشد 

با قدرت انداختمش ..

بازی جریان یافت و شیفتگان دنیا دوباره غرق در بازی شدند

این بار پشت کردم به دیدنشان 

نفس حوصله ام گرفت .

دیدن عبث ، عبث می آورد 

و من حوصله عبثم کجا بود ؟! 

از دور نعش زندگی نمایان بود 

و نفس خسته آفرینش .

و دور پر شتاب تعویض بازیکنان صوری این بازی

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .







نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #نعش_زندگی، #شکفتن_غم، #خاطره_روزهای_گرم_لب_ایوان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 مرداد 1398 :: نویسنده : دلداده

بعد طلوعی بی فکر 
در امتداد راهی ناهموار 
دل من و این چند واژه بی مسکن ..
خیال دور حوالی و بُعد این خسته !

...

روزهای در گذر با روزهای نیامده چه فرق دارند ؟

اگر تو را سهمی نباشد از روز 

سوال ساده ای داشت ، دل !

دوباره می پرسد :

کجای این ویرانکده جای پای من است ؟!

و سکوتی تلخ و سکوتی سخت و سکوتی سرد !

از پرسیدن می ایستد 

ناباورانه نگاه میکند اما ؛

سوی زندگی در دالانهای تاریک این چشمها گم شده است 

می نشیند گوشه ای و راه فکر را می بندد 

می بندد تا راهی نباشد برای سوالات مسافری که کنجکاو فهمیدن حقیقتند

اما سیل مسافران می شکند این سد خیالی را 

می پرسند و می پرسند 

مسافران مستاصل این سکوت همواره !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #این_چند_واژه_بی_مسکن، #مسافران_مستاصل_این_سکوت_همواره، #خیال_دور_حوالی، #حوالی، #واژه_بی_مسکن،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 61 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده
نویسندگان
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
...

دانلود آهنگ

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic