سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
دوشنبه 19 آذر 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

و باز شبی به دلتنگی دلی که
خطی از سطرهای گران لوحش خوانده نشد
اما چهار فصل زندگی نذر آمدن تو 
که زندگی حاصل همین آرمان است
و من خواناترین غمِ کهکشانی عالم هستم .

...

ساعتی پیش از سیاره ای در قلبم گذر کردم 

سیاره ای سرد و منجمد .

و آن سوتر در ضلع غربی قلبم سیاره ای سوزان !

خورشیدی در کهکشان قلبم می تابد ،

و حب و بغضهای سیاره های کوچک قلبم 

از آفتاب کهکشانم آنهمه نور می گیرد که بخندد !

و خنده خیلی سال است که راه خانه ما را نمی شناسد 

من گریه ناتمام یک فصل بی پایانم !

ضجه تند یک گل !

که پس یک غم تمام حیاتش پرپر شد 

قلبم چه دارا شده است !

پر از باغها و خانه باغهای بارانی 

آسمانش کهکشان دار و ستاره هایش غریب 

ماهش تمام و سالش ناتمام ! 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

پ.ن: نمی دونستم گل ماه تولدم نرگسه که
 حتی گل ماه تولدم با یاد تو گره خورده .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چهار_فصل، #خوانا_ترین_غمِ_کهکشانی_عالم، #گل_نرگس، #چراغ_محبت، #ضلع_غربی، #خورشیدی_در_کهکشان_قلبم، #خانه_باغ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 آذر 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!
در ضمیرم گمشده ای دارم 
کیست ، نمیدانم ؟!
حوالی غرق ندانستن است 
و گرفتار رنجی ناتمام !
...

اینکه دیگر صدایی نمی شنوم 

نمی دانم خوب است یا بد !

مانند موجی بودم که جنگیدم 

تا به ساحل نرسم 

از میانه راهِ درد خواستم برگردم ، اما نشد !

من آرمان رسیدن به آرمان را داشتم 

و حالا کجای راهم ، باز نمیدانم !

اینکه تصویری از عالم فانی در ذهنم مجسم نمی شود

نمی دانم این باید بترساندم یا نه ؟!

من عشق را نه در صورتهای خیالی و مصداقی عالم ماده

که تمام عشق را در یکبار نگاه پس پرده تو دیدم

من در تمام نداشته هایی که دفتر زندگیم را 

بسته بودند یک سه نقطه گذاشتم 

به احترام همان یکبارهایی که آمدی 

و حالا دیگر آن سه نقطه را ندارم

پس عالم در چشم ترم نمی آید 

من صدایی نمی شنوم

جهان سیاه و سفید شده است برابر دیدنم

رنگی ترین تصویر زندگیم حضور تو بود 

اینکه هیچ صدایی نمی شنوم ،

اینکه تصوری از لبخند و گریه کسی در دلم نمی ماند ،

اینکه محو این ندانستنهایم ،

این خوب است یا بد ؟

دیگر چیزی نمی خواهم و این را مطمئنم 

...





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #حوالی، #رنجی_نا_تمام، #آرمان، #سیاه_و_سفید،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 آبان 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

در سکوت می نویسم فریادی که صدا ندارد 
مشتری این سیاره نیستم 
دلباخته مشتری کهکشانم 
تاجر زمین نیستم 
دلداده سیاره ای دیگرم 

...

از تصورت ، از تخیلت از تمام تو می گذرم 

از نبودنت رد می شود 

از بودنت که افسانه ای بیش نیست ، نیز ؛ می گذرم

می ماند : من و خلائی بنام تو !

من لشگری بی سپاهم .

جنگجویی که از درون سلاح انداخته است 

اما با خودم چه کنم که سراسر سلاحم !

من قابی بر روی طاقچه ام ، شاید !

قابی خالی که عکسی برای داشتن ندارد 

اما برای دلخوشی طاقچه ترک خورده هنوز زنده ام 

من تصوری بی تصویرم 

تصوری پاک و ساده که از دل پیچ و خم 

آدمهای پوشالی زنده بیرون آمده ام 

سیاوشی از دل آتش آدمهای نا نجیب !

من خود بارانم که بر دل تفت زده قلبم می بارم 

و ضربان زنده شاهرگِ فرشته در گلویم متجلی است

من خاکستر عشقم در بیابانی از غم ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #تاجر_زمین، #عشق، #چراغ_محبت، #خلائی_بنام_تو،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 آبان 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

ع شق آمدنی است یا آوردنی ؟!
حکمت سوختن چیست ؛ ساختن ؟!
مصالح ساختن چیست ؟!
مملکت ع شق کجاست ؟! 
سفارتش کجاست ؟!
من تابعیت مملکت ع شق را خواهانم .
...

عشق یعنی ؛

حرف برای گفتن داری اما واژه ها کمند برای سرودن

هر کدام از واژه ها می جنگند تا اخلاصشان ترک برندارد

و در تور صیاد نیفتند و به قضاوت ننشینند .

عشق یعنی ؛

سالها در تَرَک تنهایی در سرمای بیابان تکثر چشم بسته بنشینی

و در لحظه ای ناب گرمای فروغ بخشی جانت را متحد کند

و تو بال دربیاوری و در آسمان معرفت پرواز کنی .

عشق یعنی ؛

درد اول راه باشد و غم چاشنی رفتنت

عشق یعنی ؛

از دل تعاریف سخیف بیرون آیی

و موج سیاه هوسهای روزمره را بشکنی 

و سر به آسمان نجابت برافرازی 

عشق یعنی خودت وقتی منهای خودت باشی !

و همه این تفریق ها می شود + عشق !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #+عشق، #آسمان_نجابت، #مملکت_عشق، #سفارت_عشق، #موج_سیاه_هوس_های_روزمره،
لینک های مرتبط :
جمعه 25 آبان 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!


...

کوتاهِ کوتاه ، مخاطبم تویی قمر یازده

 از اقمار دوازده افلاک حق تعالی ،

که بردن نامت حق دلم نیست این روزها .

می گویند : این روزها سخت می گذشت بر دلت

و کسی به اندازه تو منکسر از تنهایی پسر نبود

که گفتی : هر چه می تواند دورتر شود از نامردمان

که بعد رفتنت تنهاترین عالم می شود

و گفتی : گویی آغاز گشته است سده های اسیری

و شروع شده است دوره ظلمانی !

که دستها از رسیدن به معرفتش کوتاه

و چشمها از درک حضورش بی بهره خواهند ماند.

و تو در دل غربت شب چشمهایت را بستی و تک سیب سرخ

خانه دلت را به خدا سپردی و وصیتش کردی که 

رهسپار بیابانها شود.

و از آدمهای خفته و پوشالی بپرهیزد 

تا آن دم که مجوز آمدنش صادر شود.

 تا عالم به نسخه نجاتبخشش دمی بیاساید

امشب هم می گذرد و این چندمین سحر است که 

تنها در عالم مناجات می کند ؟  خدا میداند !

ما که به کارش نیامدیم ، وزر و وبالی بیش نبودیم

و او یک تنه غصه عالم را در دل دارد !

و ما خفته جهلیم و او تنها رهسپار از صحرایی به صحرایی دیگر

بیابانها می شناسند قدمهایش را 

و آبها می دانند ساعت رفت و آمدش را 

تمام شب بیدارند قطره ها تا دم سحر به پایش بیفتند

نسیم حسرت دیدار دارد و همواره دیر می رسد 

دمی می رسد که ثانیه های قبلترش او رفته بود 

و حسرتش سوغاتی است برای دل ما 

ما همین را هم نداریم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #تک_سیب_سرخ، #چراغ_محبت، #نسیم، #سده_های_اسیری، #قمر_یازده_از_اقمار_دوازده،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 52 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده مگه مهمه ؟!
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
..........
دانلود آهنگ جدید