مسیر محبت علی


...

در این حوالی بوی عطری پیچیده است در مشام جان

از نسیم می پرسم که این تبسم کدام گل است ؟!

می گوید :

چشمه ای آن بالاست قطراتش در مسیر محبت 

جان جانان اشتیاقی دارند که بویش پیچیده است در دشتستان !

این تبسم قطرات آن چشمه است 

که هر قطره اش در اشتیاق آمدنشان با خدا نجوا می کنند :

سپاسگزارت هستیم آفریدگارا .. که ما را در

در مسیر محبت «علی .. » آفریدی ..

ممنونت هستیم که آشنایمان کردی به نور اعظمت !

شاکرت هستیم که جان ناقابلمان را آشنای محبت 

امیرالمومنینت قرار دادی ...

و چون اینها را می گویند تبسم می کنند و از 

شکوه تبسمشان معطر می شود جانهای حوالی .. !

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حوالی #نسیم #مسیر_محبت_علی #امیر_المومنین

بال زمین


...

سفری می خواند دل را !

و نسیم و باران لبیک گویان راهیم می کنند ..

حوالی غریبانه نگاهم می کند ..

انسی غریب یافته ایم در جوار هم ..

برای رسیدن به مقصد از بال زمین میگذرم

و گذر از پایین تر از بال زمین 

سخت دلگیر می کند دل را ..

میل رفتنم نبود !

این چه خواندنی است ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #بال_زمین #نسیم #باران #حوالی #دل

اشجار باغستان


...

من باغبان گلی هستم که نسیم 

خارهایش را برده است ..

شکوفه ای بود این در ظرف جانم 

که شبیه خاطره ی ناب افق بود ..

نه خواهان دیدار گلی بود و نه 

گلی دیدنش را می جست .

اما هر سحرگاه عطر غمهایش جان 

باغ را شوریده و مجنون می ساخت

و پریشانی به جان اشجار باغستان می انداخت

و زمانی که خواست همرنگ نسیم باشد

 خارهایش را به دست نسیم سپرد  ..

و حالا گلی است شبیه هیچ گلی ..

عطر غمهایش شیدا کرده است حوالی را ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #اشجار_باغستان #نسیم

تبسّم باران


...

پر از ستاره هایی که نمی بینیم ..

نسیمکی می وزد از پر خنده نسیم

که میان گندمزار رصد آسمان می کند ..

باران تبسمی می کند ..

قطراتی از خنده شیرینش بر گونه دشت می چکد!

زیباست این حوالی !

عشق در ثانیه هایمان متجلی است ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حوالی #نسیم #تبسم_باران ##گندمزار

عادت عجیب!


...

عادت عجیبی است ، عادت دشت !

به دلتنگی هایم عادت کرده است !

اما نسیم و باران نه !

چون دشت ماندنی است !

ولی من و باران و نسیم مسافریم ..

نه خودمان می مانیم و نه دلتنگی هامان..

ما هم به ماندن عادت نمی کنیم ،

گرچه هزاران پاییز و زمستان از سر بگذرانیم ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #دل #نسیم #باران
1 2 3 4