مسیر محبت علی


...

در این حوالی بوی عطری پیچیده است در مشام جان

از نسیم می پرسم که این تبسم کدام گل است ؟!

می گوید :

چشمه ای آن بالاست قطراتش در مسیر محبت 

جان جانان اشتیاقی دارند که بویش پیچیده است در دشتستان !

این تبسم قطرات آن چشمه است 

که هر قطره اش در اشتیاق آمدنشان با خدا نجوا می کنند :

سپاسگزارت هستیم آفریدگارا .. که ما را در

در مسیر محبت «علی .. » آفریدی ..

ممنونت هستیم که آشنایمان کردی به نور اعظمت !

شاکرت هستیم که جان ناقابلمان را آشنای محبت 

امیرالمومنینت قرار دادی ...

و چون اینها را می گویند تبسم می کنند و از 

شکوه تبسمشان معطر می شود جانهای حوالی .. !

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حوالی #نسیم #مسیر_محبت_علی #امیر_المومنین

قطب نما


....

کلمه از خداست و خود حافظ او

پس دل را می زنم به قلب کلمات تا سیراب شوم

و شاه بیت منقش بر دریای کلمات نام توست « حضرت معجزه »

که نامت تکرار ندارد و هر بار قلبم نجوایت می کند 

به اعجازی عجیب پاسخ می دهی .

زمانه قلبم را می شناسی ..

زمین ذهنم را می دانی ..

دستهایت برایم به دعا بلند است ..

هر چه برمی گردم پدریت را می بینم 

پناه زیباترین داشتن عالم است 

و این زیباترین در نفسهای تو آرام گرفته است 

کلمه ای زیباتر از نامت ندیده است دل 

و معنایی قویتر از یادت نفهمیده است جان !

صاحب کلمات ..

به احترام نام مقدست تمام کائنات ایستاده اند

قد سرو از مهربانی دعای قلبت راست تر از هر قامتی است

مهربان عالم !

آنهم در زمانه مرگ مهرها و مهربانیها ..

چقدر خالصانه برای قلبهای تنگمان دست به دعا داری 

چقدر بیتاب تسکین دردهای جان هایی 

و خپب می دانی معجزه شفاگر دردهای 

لاعلاج ما نسخه بی بدیل آمدن توست 

می بینیمان و دست بر سرمان می کشی

کور شود جان حسمان اگر رد روشن و نورانی حضور دستهایت را نفهمیم

ای اف بر سیاهیهایی که تنها مهربان ترین عالم را نمی تابد

او همه مخلوقات خدا را از جان دوست می دارد

برای هر جان دردمندی دعا می کند

هر جا قدم می گذارد آن قطعه رضوان مطلق می شود

بس که جان می گیرد و حیات فوران می کند ..

روشن و آرام دوستمان دارد 

سیاهی را برایمان نمی پسندد 

آخر او دریای نور است تاب ظلمت ندارد 

دست بر سر انسانیت دارد که غربت منزویش کرده است

هم نشین قلبهای شکسته ای است که صدایش می کنند 

او گذر می کند به این قلبها و کسی نمی فهمد این مهربان رهگذر هموست

برهوت نفهمیدنش می سوزاند جان ریشه ها را ..

چرا نمی فهمیم معنای بودن زیبایش را ؟!

مگر آرامش نمی خواهیم ؟!

مگر در طلب گمشده جان « انسان » نیستیم ؟!

هر کداممان فقط یک کار باید بکنیم ، فقط یک کار !

هر جا نشسته ایم یک قدم به سمت قلبمان به جلو برداریم 

قطب نما دارد رد دعاهای او را نشان می دهد 

به سمت دعاهای خالصانه او یک قدم به جلو برداریم ... .

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن

تنها امیرالمومنین


...

شاید اگر بگویند انتخاب با تو !

من انتخاب می کردم نیامدن را ..

و شاید برای تنها یک چیز انتخابی دیگر می کردم 

شاید برای طعم شیرین بنده تو بودن می گزیدم زمین را 

اما بنده خوبی هم نبودم برایت !

اما تو خدای خوبتر از خوبی بودی ..

این را من می گویم که صادقانه هر آنچه دلم را 

آزرده آورده ام سر سفره ات و نه گذاشته ام نه برداشته ام

و گفته ام علت پریشانی ام را ..

گرچه با گفتنهایم چیزی در بازی نابندگان تغییری نکرده 

اما چیزی در دل خودم منقلب گشته است 

و شاید دستی بر روی گنج جانم کشیده شده است 

من هر جا سرم را بر گرداندم محبت جاری تو را دیدم

محبت جاری تو در ثانیه های دل من « علی .. » علیه السلام بود 

تنها امیرالمومنین جهان ...

تنها امیرالمومنین تمام عوالم ...

و کسی منکر امیری اودر هیچ کدام از عوالم نشد 

و فقط قلوبی منجمد و مسخ گشته بر روی این کره خاکی 

تاب انوار متلالو او را تاب نیاوردند 

وقتی مرگ را خواهانم تنها به این علت که دیدار خواهدکرد 

دلم با امیر عوالم پس زندگی را هم به عشق گفتن نامش خواهانم !

...

علی جان چه دارد آنکه محبت تو را ندارد ؟!

نمی تواند که داشته باشد ، 

تو امیر زمین و آسمان و تک تک مخلوقاتی 

و اینها همه سر بر محبت تو ساییده اند ..

و زیباتر آنکه چه ندارد آنکه محبت تو را دارد ؟!

قلبم را دوست دارم به خاطر محبت تو ...

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #تنها_امیر_المومنین

زبان درد


...

او کجاست ؟!

او که عاقلترین و عاشقترین است !

او همانجاست که خدا می خواهد چرا که

قلبش ظرف اراده خداست ...

او همانجاست که خدا می خواهد باشد 

که خودش فرموده : قلبهای ما ظرف اراده خداست

کنار گنجشکی که در سنگ زدنهای سوء اختیار آدمی 

به زبان درد فریادش کرده است ...

کنار دردمندی سرمازده ای که با نام درد خوانده است او را

ما کجاییم ؟!

ما آنجا که باید باشیم هستیم ؟!

ما قلبمان ظرف اراده اوست که تجلی اراده خداست 

او دوست خداست ...

خلیل خداست ...

با دردهای دیدنی و ندیدنیمان بخوانیمش ...

به زیباترین نامهایش :

 « پناه » ... .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #خلیل_خدا

نجوای هامون


...

چقدر دلت می گیرد گاه شوریدگی دلی 

که از بازی دنیا و دنیاداران سخت شوریده !

چقدر گریان می شوی از ناله بی پناه قلبی 

که سوز شبانه اش را بیننده ای و او نا امید از دیده شدن !

چقدر غم بر دلت می نشیند در اضطراب گیاهی 

که اختیار آدمی حیاتش را زخمی کرده است 

و نفسهایش را گرفته است ... 

چه کسی از نجواهای هامون با تو خبر دارد ؟!

و کیست که بشنود حدیث دردمندی 

دریاچه به خون نشسته را با ساحتت ...

آخر تو امام زمین و زمانی ..

صاحب دمهای بر زمین جاری گشته ،

و عزتهای بر زمین افتاده !

قلبت برای همه جا دارد ..

غم همه را می خوری ، غم آن سیاه پوستی که 

در تب اختیار قهرآلود غرب در خاک افتاده !

و مسکینی که از درد به صبح پناهنده می شود و از 

غم صبح به شب می گریزد ...

تو غمخوار همه ای !

قلبم فشرده می شود از غربت و تنهاییت ارباب جانم ...

تو که بیایی فهم می شود انسانیت 

باز می شود دریچه های محبت 

و شرم حضور خواهند داشت همه از ساحتت 

و گرگ این چنین در مجاورت بره آرام خواهد گرفت ...

آه درمان ، طبیب ، عشق .... 

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #نجوای_هامون #دریاچه_به_خون_نشسته #باران
... 5 6 7 8 9 10 11 ...