یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

نشاط لقاء

   نوشته شده توسط: دلداده    


جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد 
بوی پیراهن یوسف به گریبان نرسد 

...

پر حرف آمد 

با سکوت سخن گفت .

برخاست گرد و خاک جامه تکاند

راهی شد و رفت !

این چکامه سیر من از قهر تا آشتی با توست 

حزنِ فراق ، معرّفم !

نشاطِ لقاء ، آرمانم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ،

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

راهی از معنا

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

نفسها شماره می شوند ،

و راهی از معنا مقابل پای دلمان باز است !

...

پشت حرفهای تندم توقعی است به حجم 

غیر قابل اندازه گیری و بی نهایت توانایی تو 

حرفی بزن و بگو که اشتباه نکرده ام !

بگو تاوان ندارد دوست داشتنت 

نه آنکه از تاوان پرهیزم باشد ، نه !

من پی مرهمی برای زخمهای قلب بیکسم هستم 

مرا نشاید از تو گفتن ..

اما تو را باید که مرا دیدن !

سالها توقعی پاک و کودکانه در عمیقترین 

لایه احساسم نهفته زندگی کرد ،

و رشته ای به قدرت تو بست 

و حالا در دمدمه های صبح دارد رشته پاره می شود 

صدایم به خواستن بسته است

دلم به دیدن قفل گشته است 

دیگر حرفی نیست ... 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت ، #راهی_از_معنا ،

دوشنبه 24 اردیبهشت 1397

خانه امید

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

خانه امید من نگاه توست 

پس نگاهت را از من نگیر !

تمام دلم شکسته است ،

و چیزی برای شکستن مجدد نمانده است !

اما در تلاطم این افت و خیز جانانه 

اگر بدانم تو می پسندی بیشتر خواهم افتاد

اما فصلی طولانی رفته است و نگاهت را 

به قوت فصلهای ماقبل تر نداشته ام !

نگاهم کن تا بمانم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #خانه_امید ،

شنبه 22 اردیبهشت 1397

گذر از هبوط

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

حسین جن و ملک و آفاق را رد کرد

 تا بشر زمینگیر بماند !

و با خیزش کمکی رساند به گذر از هبوطش .

حسین دلش بیش از هر کس برای ثانیه های در هبوط ما می سوخت 

برای صدمین بار سینمایی روز واقعه را امروز می دیدی

و صدایش در دالان مغزم می تکاند

 سستی و مرگ تدریجی انگیزه های خوب بودنم را !

حسین داریم و اینگونه زندگی می کنیم ؟!

چگونه فردای حشر سر بلند کنیم برابر خلق و خالق خلق ؟!

حسین یک روز ، یک نام ، یک راه در یک راه نبود !

حسین هنوز که هنوز است جن و ملک ، همه و همه را رد می کند

تا فهم بشر به دامنه طبابتش برسد 

به دنبال چه هستیم که در حسین نمی یابیم ؟!

پرسش هایی بی جواب در ذهنم می چرخند 

و شکوک و تردیدهای جان را به تور می اندازند 

حسین از کدام آب می گفت ؟!

از کدام آزادگی ؟

از کدام یاری ؟!

تا از جان گذشته نباشی راهی کربلا نمی شوی 

این روزها طلب زیارت در چشمهایت سیل به راه انداخته

نمی شود نگاهشان کرد ، آشوب دارد دلت !

حقوق ناس بر گرده داریم و یله می گردیم 

راهیان حقیقی کربلا حقی از کسی بر جان ندارند

تا بازشان دارد از رسیدن ..

و تو شاید جواب سالها پاک زندگی کردنت را در این سفر بگیری

جوابی ندارم برای این سوال :

حسین داریم و اینگونه زندگی می کنیم ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ،

جمعه 21 اردیبهشت 1397

خواب تعبیر نگشته

   نوشته شده توسط: دلداده    



...

شاید این ها همه خوابی تعبیر نگشته است !

شاید چرخش و سیری است در خواب کسی ، بقول تو !

شاید تعبیری شتاب زده است ...

شاید و شاید !

دانستنهای ما همینقدر است !

در حد ندانستن !

و همین سبب خواستنمان از اوست تا از بی نهایت

علمش جرعه ای صبر نوش جانمان کند !

ما عدد دانستن نیستیم ..

و او بی نهایت همه ، ما سابقه عدم داریم ..

ممکن الوجودیم در میانه پلی عریض که 

سمتی از آن بودن است و سمتی نبودن ! 

ترسان نبودنمان و هراسان بودنمان !

مقیدیم به اراده او !

تمام این عالم با وسعت بی حدش

 قفسی گشته است نفسهای مرا 

تمام قلبها با تپش تند و کندشان 

رغبتی از لبخند در زندگیم نمی آورند ..

همه نقاب باران شده اند ،

هر چهره هزاران رنگ در خود دارد ..

کسی بوی طهارت نمی دهد 

و کسب خواهان جام طهور نیست 

با عشق بیگانه ، با آرامش در ستیز !

با غم در جدال و با زندگی در نبرد !

بوی کهنگی می دهد تمام نفسهای بی اماممان .،.

حجت الله در غربت است و ما آواره بیابانهای جهل برادران یوسف !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #خواب_تعبیر_نگشته ،

تعداد کل صفحات: 83 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...