دوشنبه 21 خرداد 1397

لنز دوربین

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

حس بازیگری را دارم برابر لنز دوربین 

که منتظر کات کردن کارگردان است 

اما این بازی آخر ندارد !

هر چه منتظر پایان کارم 

و هر چه منتظر شنیدن : کاتِ کارگردان 

نمی شنوم !

شاید هرگز تمام نشود ..

تفاوت اینجاست که این فیلمنامه کذب نیست

و این قصه رویاپردازی ذهن نیست !

هر چه هست واقعیت است 

و من بازی نمی کنم 

من در حقیقتِ نقشِ خویش گرفتارم

نقشی که در نوشتنش رایی نداشته ام 

جز یک رای ؛

رای به انتظار و رسیدن عالمی نو 

رای به روزگار زیبای حقیقت نه واقعیت 

رای به حق !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . 


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #فیلم_نامه ،

شنبه 19 خرداد 1397

رویای پرواز

   نوشته شده توسط: دلداده    



...

حس پرنده ای زخمی را دارم 

ما بین کفتارهایی که رویای پرواز را 

در ذهن پرنده برنمی تابند 

از جهان بی خدا می ترسم !

شاید اگر روزی می گفتند خواهد رسید 

دورانی که خدا فروش زیاد گردد 

دوام این همه سالمان نبود 

از جهان بی خدا می ترسم !

قلبها از سازنده شان فاصله ها یافته اند 

و این ترسی در قلب خدا خواهم می اندازد .

خدا هست و این امید زندگی است

اما از جهان بی خدا می ترسم !

و ترسم برای شکستن بالهای زخمیم نیست 

ترسم برای ثانیه هایی است ،

که باید بین نفسهای بی خدا سپری گردد

شاید واژه بهتر دلتنگی باشد 

بیقرارم در این غربتکده 

مونسان همه رفتند و حالا جهانی پیش روی ماست

که محبت خدا را کم دارد !

رویای پرواز در قلبهایمان می ماند

تا فرصت پروازمان میسر گردد ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #رویای_پرواز ،

پنجشنبه 17 خرداد 1397

معمای قلب

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

اگر باور مرگ نباشد غرق توهم جاودانگی عدم خواهیم بود

غرق تکرار اشتباهاتی که دودمان اعمالمان را بر باد می دهند

باور به حضور در عالمی قویتر و حیاتی بهتر

عالمی از جنس دیده شدن .

که اگر لبخند رخی دلت را شکست باشد 

اعاده می شود و باید پاسخگوی تکه های شکسته دلت باشد

از عالمی می گویم که فراتر از حتی حوالی بسیط من است 

که بارها رویایش را دیده ام 

اما همین رویای شیری حوالی قشر کوچکی از آن عالم معناست

معمای غم قلب من گشوده نخواهد شد

امشب هم شب قدری است که از کنارش رد می شویم

رد می شویم و نمی شناسیمش 

قدر آن لحظه ای است که معمای قلبی را فهمیده باشی

آن دمی که سلامی به حضرت موعود کرده باشی

و از دل نجوای شفاف معنا جواب گرفته باشی

آن لحظه ای که عالم برابر حرمت نام 

آزاده ترین معنای عالم ( حسین ) ایستاده باشد 

و تو بگویی : صلی الله علیک یا ابا عبدالله 

امشب شب فهمیدن معماهای قلبی است 

و من عاجز از  فهم معمای پیچیده و غمگین قلبم 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #معمای_قلب ، #چراغ_محبت ، #حوالی ،

چهارشنبه 16 خرداد 1397

شب اول قبر

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

اگر چشم هایم برای دقایقی بسته شوند

و در این دقایق تو را نبینم ، می دانی چه می شود ؟

شب اول قبر !

از قبر واژه دقایق قلبم به تنگ آمد و جانم بر لب

تو بگو ثانیه هایی چند !

برای دل من چه فرق دارد ثانیه با دقایق 

زمان برای قلب من وجود ندارد

من در عالم فیض بسیط تو ، مشعشع نورم .

باز می گویم به دلم که مقابلم به لبخند نشسته است

و می گرید که خداوند با محبت تو 

ملکوت را در قلبمان جای داده است ..

قلبم را به خاطر محبت تو دوست دارم ، این هزار بار

و الا دلیلی برای دوست داستن خودم و عالم نداشتم

تو کیستی که از نامت آرامش بر جان گریه و خنده ام می نشیند

امیرالعوالم !

داری می روی اما در حقیقت می آیی 

می روی برای قلبهای کوری که نفهمید تو را

و می آیی برای قلبهایی که باز نمی فهمند تو را 

ولی می خواهند بفهمند تو را !

فاصله دارند این دو دسته قلب با هم 

در نفهمیدنت مشترکند .

اما دلیل نفهمیدن آنها جهل بی پایانشان

و نفهمیدن قلبهایی مانند قلب من

 بزرگی و زیبایی بی پایان توست .

من جز دوست داستن تو در عالم کاری ندارم 

از خدا خواهانم در آن دنیا مرا محبت تمام کند

و بگذارد در محبت تو بسوزم 

و سوختنم را پایانی نباشد

چه از این زیباتر ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #شب_اول_قبر ،

دوشنبه 14 خرداد 1397

مطلب رمز دار : لطفا سلام ..

   نوشته شده توسط: دلداده    

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تعداد کل صفحات: 83 1 2 3 4 5 6 7 ...