بلندپرواز


...

هر چه می تکانم سنگین تر می شود 

دل را می گویم !

هر چه از گرد و غبار غم می تکانمش 

پرتر از قبل می شود ..

دل بلند پرواز است ،

چه می شود کرد !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #دل #روشن #بلند_پرواز

سقف آرزوها


...

امروز همه اش به خاطره بازی گذشت !

جز خاطره چیزی ندارد دل ..

یادت هست آن کارت پستال کودکی !

تصویر بابانوئل با یک گونی پر از هدیه های رنگی !

قلبت چه بزرگ بود ..

من فهمیدم !

خواستی بگویی دلت می خواست 

همه آن هدیه ها را برایم بیاوری 

اما توانش را نداشتی !

اما تصویرش را که می توانست بیاوری ،

پس نقش آرزوهایت را برایم آوردی !

نقش آرزوهایی که سقف نداشت ..

وسعتی زیبا داشت .

من فهمیدم محبتت را ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #بابانوئل #سقف_آرزوها #چراغ_محبت #روشن

دهه مدرن


...

یادته گروه فوتبال الکیمون .. 

مثل همیشه مدیر تو بودی .. 

می خواستی تقسیم کنی کی کجا باشه ،

من به لنگه پا کناری وایمیستادم دلت 

برام بسوزه و بگی کجا وایستم .

نمی دونم چرا اینطوری بود ؟! 

اصلا شاید حس من این بود 

ولی بهرحال این اتفاق همیشه می افتاد

دلم برای خودم می سوخت ..

خب حالا ما باهم بودیم نباید من انتخاب میشدم

لابد فکر می کردی اگه منو آخر نگی همه فکر کنن 

داری فرق میذاری ، شاید ! 

بعد تو میشدی سوباسو

اون یکی ایشیزاکی 

کبری که خیلی بدجنس بود

میشد : کاکرو 

منم که اصلا استایلم به کسی غیر واکی

 نمی خورد میشدم واکی بایاشی .. 

وای چه دورانی بود 

ما چه خل و چلایی بودیم !

حالا که گودزیلاهای دهه مدرنو می بینم

باورم نمیشه اینقدر مظلوم و بی توقع بودیم !

با چیا خوشحال میشدیم !

یادش بخیر ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #یادش_بخیر #چراغ_محبت #روشن #کاکرو

چکمه های سفید دور پنبه ای !


...

یاد کودکی بخیر ...

یاد اون چکمه سفیدا که وقتی خریدیم

از خوشحالی پام کردم و پریدم تو کوچه !

پاییز بود و بارون قشنگی داشت می اومد .

منم که عاشق بارون ... ! 

یادمه از اهالی محل یکی از پیچ کوچه 

با عجله پیچید تو کوچه تا زود برسه خونه 

و خیس نشه تا منو دید یه کوچولو وایستاد 

یه نگاهی کرد انگار داره به دیونه نگاه می کنه !

حالا انگار خودش کودکی نداشته !

چکمه های سفید دور پنبه ای که عکس یه 

آدم برفی شیطون روش بود ..

یه کم آب بارون تو چاله وسط کوچه جمع شده بود

چه حالی داد بالا و پایین پریدنای 

من و آدم برفی چکمه ها ..

چقدر واسه چیزای کوچولو خوشحال می شدیم ..

چی شده که حالا با هیچی کسی خوشحال نمیشه ؟! 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #یاد_کودکی_بخیر #چکمه_های_سفید_دور_پنبه_ای

این خبرا نیس !


...

با کبری دعوام شد 

زد ، زدمش !

موهامو کشید موهاشو کشیدم !

دست آخر زدیم زیر گریه ..

اومدی دفاع کردی و زدیش ..

چه حالی کردم خیییییلی ...

رفت با برادرش برگشت ..

اینبار اون تو رو زد ...

حالم اساسی گرفته شد ..

باور نکن که یادم رفته باشه !

این تکنیک غصه خوردن های منه !

همیشه یادمه که به خاطر من چه کارا کردی !

از اون دختره و برادرش بدم اومد ..

آخه ما تفاوت سنیمون همش دو ساله !

معرفت به دو سال نیست که !

معرفت محبت و شعور میخواد که ،

تو ار اول زیاد داشتی خیییلی زیاد !

الآن از این خبرا نیس .. !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #برادر #کبری #روشن
1 2 3 4 5 6 7 ...