سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
سه شنبه 16 مهر 1398 :: نویسنده : دلداده #

باز همدم شعرهای ناب وحشی می شوم 
آنجا که شعری را برای من سروده و تعریف زیبایی از من کرده است 


...

در دلم غلغله ای است که شاید از پا بیندازدم 

وقتی تو نیستی همه 

سیاه و سفید از برابر چشمانم می گذرند 

می گویند حرفهایم را نمیفهمند

 یا من حرف زدن نمیدانم یا آنها حرف شنیدن ندانند 

بی کسیم را نجوا کردم ، نفهمیدنشان را فریاد کردند ! 

تمام این جرم بی وفا بماند برای آنها که اسیرش گشته اند

مرا خوی اسیران نیست !

پس باز باید بخوانم :

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

 کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #خوی_اسیران، #وحشی_بافقی،
لینک های مرتبط :
شنبه 6 مهر 1398 :: نویسنده : دلداده #

وقتی درد می کشم عارف میشوم 
و وقتی درد نمیکشم ، قاضی !
...

سرنوشت گل تنها به آب و نور و خاکی نیست که لازمه زیستنش هست 

گاهی اگر نگاهی مهربان ببیند آب و خاک یادش برود ..

میخواهم دست از خاک و آب و لازمه زیستن بردارم 

تا حالایش که نبوده ، بگذار از این به بعد هم نباشد .

فقط می دانم دیگر چیزی خوشحالم نخواهد کرد .

سنگینی غمی را دل در دل دارد که فقط خودش می داند و بس .

برمی گردم و پشت سر را نگاه می کنم .

وای بر من و راهی که آمده ام مگر می شود ؟!

تمام راه آمده ام در حالی که کفشی در پایم نبوده 

راهی که آمده ام راهی سنگلاخ و سخت بوده که باورم نمی آید آمده باشم .

خسته ام ، می خواهم بخوابم و وقتی بیدار شدم خانه تو باشم 

با همین حالی که دارم و آرزوهایی که نخشان را داده ام به باد تا برای همیشه ببرد

با همین پای آبله دار راه های سخت!

 با همین اشکهای خجالتی که تعارف آمدن داشتند !

با تمام گلایه هایی که می خواهم دیگر نشنومشان .

من خسته ام و دیگر میل داشتن چیزی در دلم نیست 

خنده ها و حرفهای مردم را پشت دروازه دنیا می گذارم بماند برای خودشان

از خودشان و دنیایشان خسته ام ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .






نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #اشکهای_خجالتی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 شهریور 1398 :: نویسنده : دلداده #

صدایم به عشق بلند است که خاموش نمی گردد 
لغزشی اگر باشد برای بعدی است که با عشق می یابیم 

...

این روزها شبیه اساطیرمان نیستیم !

شبیه معاصرمان نیز نیستبم .

چهل تکه خاکی که رویش می ایستیم و زندگی را به سخره می گیریم 

و آسمانش را می آزریم ،

گلویش را گرفته و راه نفسهایش را می بندیم ،

سبزیش را خزان می کنیم ،

قلبهای مکسورش را کثیر در کثیر می شکنیم ،

به سرنوشت آه های مواجش بی تفاوتیم ،

همه این چهل تکه را ما تکه تکه کرده ایم !

چون زندگی را نفهمیده ایم .

یک خدا بس است !

یک دین کافی است ..

یک راه نیاز است ، که ؛ هست !

دیگر چه مرگمان است ؟!

خوب زندگی کردن سهل تر از بد زندگی کردن نیست ؟!

هست !

شبیه اساطیرمان نیستیم ،

شبیه پهلوان هیچ قصه ای نیستیم !

که بفهمیم زخمی که بر دل چراغ خاموش کنار دستیمان نشسته

 زخمی است که باید تا مغز استخوان چراغ روشن ما را بسوزاند !

ما مشترکان همیشه خاموش خانه خداییم .

شماره قلبمان را که می گیرند ، میشنویم :

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !

چه غم بزرگی است این غیبت بی دلیل ما 

این غیبت ما دلیلی می شود برای غیبت های دیگر !

از هم خبر نداریم و دردمان نمی آید که ،

 دردمندی صدای دردمندیش بلند شود .

از خوابمان نمی زنیم وقتی خواب نمی رود چشمهایی که

 چشم براه دیدن ما و شنیدن ما هستند .

با شتاب می رویم در جاده ای که مسافری برایش نمی ماند 

برای خاطر قطاری که ریلهایش را کنده ایم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #عشق، #مشترکان_همیشه_خاموش، #مغز_استخوان_چراغ_روشن_ما، #سرنوشت_آه_های_مواج،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 شهریور 1398 :: نویسنده : دلداده #

...

وقتی می تابد هر روز خورشید از سمتی که چشمهایم گرمایش را بفهمد

و هر روز و هر روز می گردد جهان تا منشور حقیقت مخفی نماند .

حجتی نیست دل را که رو به گرمای خورشید نکند .

کرور کرور خطا ، طبق طبق نسیان ،

ثانیه ثانیه غفلت ،

ولی در انتهای روز بر خاک می افتد دل از بالای بلندترین ثانیه .

با خدا در صلحیم و این جاودانه زندگی ماست !

ما این سمت عالم عقبه و سیاهه لشگر جنود خداییم 

با دنیایی از غم ، عالمی از درد ،

جهانی از محرومیت !

با این همه قلبمان هر روز پنجره ای روبه علی دارد 

و شب را صبح می کند تا سحر زنده باشد 

و تحیتی به ید الله جوید

 و بعد در آرامش نور ایمان قیلوله عشق کند 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #اهلی_محبت، #قیلوله_عشق، #عشق_علی،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 شهریور 1398 :: نویسنده : دلداده #
( بیدار باش داده اند 
بلند می شود ، صدایی از پشت رویا می آید 
دل نسپارید که هنگامه گذشته است 
باید چه کند ؟!  )

...

سرش درد می کند ، دلم !

می خوابد تا آرام شود .

خیالی پرسه زنان زنگ در را می زند ،

دل بیدار می شود !

نبضی تند در بیداری سنگینش بازی می کند .

باز می کند .

خیال می خندد و می گوید :

به گمانم اشتباهی شده است !

باید در مجاور را می زدم ، با شما کاری نداشتم

پوزش می خواهم ، خدانگهدار !

کوچه خالی است ..

شرجی ظهر است .

عرق سردی می کند !

سر دردش بیشتر شده است ،

و خوابی که لج کرده و روی شاخه قهر نشسته است .

می نشیند ، زانو بغل می کند .

اشکها می آیند و نمی روند .

خواب می خندد و دستی تکان می دهد .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #هنگامه، #چراغ_محبت، #خواب، #خیالی_پرسه_زن، #شاخه_قهر، #کوچه_خالی، #شرجی_ظهر،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 99 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده #
نویسندگان
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
...
دانلود اهنگ جدید ...