یکشنبه 3 تیر 1397

وقف

   نوشته شده توسط: دلداده    



...

چشمهایم وقف دیدن راهی است 

که پایانش دیدن آمدن توست .

غمگینترینم اما از راه رسیدنت سرور کائنات را 

در جان خسته ام می نشاند .

شتاب دارد رفتنها و برنگشتنها !

می شود این مسیر را کوتاه تر کنی

و این اضطراب را بشکنی .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ،

چهارشنبه 30 خرداد 1397

تقویم دل

   نوشته شده توسط: دلداده    

 
در صفحات تقویمِ دل نوشته اند : 

تا ماهِ تمام نرسد ، ماه تمام نمی شود !

...

شاید این جنجال درون را پایان دهم 

یعنی گمان کنم اکر تمام نکنم خود جنجال این

کشمکش چندین ساله را تمام کند ! 

هر دو جناح سلاح هایشان بر زمین و خودشان آواره 

سرزمین فکرند ...

پادر میانی نسیم و باران به کنار 

این بار خود دل خسته از این همه مشاجره است

صدای آرامش و سکوت در ورشکستگی این روزهای دل !

دستور تصفیه داده است عقل ! 

 و کاسبان محله دل راهی معامله !

دنیا در چشم دل از همیشه بی روح تر است 

از همیشه ناخواستنی تر !

مواجهه دل با دنیا این روزها به قهر می گذرد 

بیشتر از همه این سالها !

دیدار تصادفی دل با دنیا نتیجه اش می شود :

کفاره دادن دل برای دیدار نامبارک ! 

شاید این مشاجره درون تمام شود 

و جهان جان صدای حقیقت آرامش را بشنود 

شاید در سکوت خسته فطرت دل بیدار شود !

این چشم فرو بستن اتفاقی نبود !

این کمای ثانیه ها بازی نبود !

و حالا تمام حوالی یک صدا مشوق گشایش چشمهای دلند

دستشان به خیر دراز و نوایشان به عشق بلند 

که زندگی دل را خواستارند ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #دستور_تصفیه ، #صدای_حقیقت_آرامش ، #حوالی ، #ورشکستگی ، #نسیم ، #باران ،

جمعه 25 خرداد 1397

مطلب رمز دار : طبیعت متکلم

   نوشته شده توسط: دلداده    

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


چهارشنبه 23 خرداد 1397

گلایه جاندار

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

قاعده چیست ؟ نمی دانم !

ممنون دردهای بخشنده باشم 

یا گلایه گر جای زخمهای دردهای نشاندار 

من تکلیفم با دل روشن نیست 

هر چه به پایش نشستم و جستم احوال مگویش را 

نیشخندی زد به علم 

و من پوزخندی زدم به خامی !

نمی دانم شکوه داشته باشم یا منت دار درد ؟!

قاعده حوالی شکرانه است 

و قاعده برهوتی که این پایین همه گرفتار 

ابهام زیستنش هستند ، گلایه !

من از راههای رفته نمی گویم 

از مسیر لمس درد می گویم 

از درک رنج !

از اشتعال و سوختن پر و بالی که امید 

ندارم ققنوس مانده باشد تا خاکسترش 

رویای زندگی ققنوس دیگری باشد !

گفتی مبهم سخن می گویم 

نه ابهامی نمی بینم !

شاید دردها بیشتر از آنچه گمان می کردم 

مرا در دل خود بالیده اند .

من رشته ریشخند این اجساد مردابی بودم 

ساکنان این پایین که درک کوچ کرده از بینشان 

اما دل ، منتظر معجزه بود 

و معجزه اش لبخندی از آفتاب !

قاعده را نمی دانم ! 

میل رضایت داشتم اما توانم اندک است 

و گلایه ام جاندار !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #حوالی ، #گلایه_جاندار ،

دوشنبه 21 خرداد 1397

لنز دوربین

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

حس بازیگری را دارم برابر لنز دوربین 

که منتظر کات کردن کارگردان است 

اما این بازی آخر ندارد !

هر چه منتظر پایان کارم 

و هر چه منتظر شنیدن : کاتِ کارگردان 

نمی شنوم !

شاید هرگز تمام نشود ..

تفاوت اینجاست که این فیلمنامه کذب نیست

و این قصه رویاپردازی ذهن نیست !

هر چه هست واقعیت است 

و من بازی نمی کنم 

من در حقیقتِ نقشِ خویش گرفتارم

نقشی که در نوشتنش رایی نداشته ام 

جز یک رای ؛

رای به انتظار و رسیدن عالمی نو 

رای به روزگار زیبای حقیقت نه واقعیت 

رای به حق !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . 


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #فیلم_نامه ،

تعداد کل صفحات: 81 1 2 3 4 5 6 7 ...