سردار بی نشان درخواست لینک پذیرفته نمی شود ... tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com 2020-02-19T01:53:59+01:00 mihanblog.com کرکره پلک 2020-02-11T21:30:24+01:00 2020-02-11T21:30:24+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1658 دلداده ...چقدر وقتی کرکره پلک ها پایین می آید خوب است این لحظه را دوست دارم چشم هایم را که می بندم ، شما را می بینم و جعبه ای را می بینم !و دستهای آلوده را و نفس های ناپاک جنی در زمان !کاش کس دیگری بدرقه تان می کردباز داغ یک وداع خوب بر دلم ماند تا ابد حالا هر شب با یادتان می شکنم در خود دیگر چه فایده از پلک های بسته ، پس !...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...

چقدر وقتی کرکره پلک ها پایین می آید خوب است 

این لحظه را دوست دارم 

چشم هایم را که می بندم ، شما را می بینم و 

جعبه ای را می بینم !

و دستهای آلوده را 

و نفس های ناپاک جنی در زمان !

کاش کس دیگری بدرقه تان می کرد

باز داغ یک وداع خوب بر دلم ماند تا ابد 

حالا هر شب با یادتان می شکنم در خود 

دیگر چه فایده از پلک های بسته ، پس !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
پشت پلک های نجیب 2020-01-23T22:01:53+01:00 2020-01-23T22:01:53+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1654 دلداده ...کاش به بهای شکسته گشتن دلمدلی را نشکسته باشم !و باقی حیات را به آرامش اعمال خوب بگذرانم و اضطراب اعمال بد را به دیروز بسپارم !کاش غم گلدان را بهتر بدانم.و درد غنچه زبان فرو بسته را از لبهای پنهانش بشنوم ،و راز اشک های آسمان را از پشت پلکهای نجیبش ببینم !سلیمان شدن نمی خواهد !به تمام آب ها و آئینه ها :باغ ها و بارها و بهارها :فصلها و سالها و ماه ها :دشت و چشمه و باران ..و زلالی تمام چشم هایی که ؛زبان واگویه دردشان نیست .. به حیواناتی که به امر حق کمک حالمانند ،و گیاهانی
...

کاش به بهای شکسته گشتن دلم

دلی را نشکسته باشم !

و باقی حیات را به آرامش اعمال خوب بگذرانم 

و اضطراب اعمال بد را به دیروز بسپارم !

کاش غم گلدان را بهتر بدانم.

و درد غنچه زبان فرو بسته را از لبهای پنهانش بشنوم ،

و راز اشک های آسمان را از پشت پلکهای نجیبش ببینم !

سلیمان شدن نمی خواهد !

به تمام آب ها و آئینه ها :

باغ ها و بارها و بهارها :

فصلها و سالها و ماه ها :

دشت و چشمه و باران ..

و زلالی تمام چشم هایی که ؛

زبان واگویه دردشان نیست ..

 به حیواناتی که به امر حق کمک حالمانند ،

و گیاهانی که دوستمان دارند ،

و نفس هایی که عاشقمانند !

و زمینی که تحمل مان می کند 

و به عظمت خلقتی که ما قبل ما شرف زندگی‌شان است 

بگویم : عذر تقصیر دارم برای ؛

کم فهمیدنم! 

و برای دیر فهمیدنم !

و از تمام آدم هایی که رسم آدمیت فراموششان شده 

نخواهم گذشت برای خاطر ؛

حریم محبتی که شکسته شده است

و برای خاطر رنگ زندگی و برای خاطر رسم زندگی !

برای آنها که در تلخ و بد کردن سرنوشت کوشیده اند

و در این ثانیه ناب باورمند آرزو می کنم :

هرگز در بد گشتن و تلخ گردیدن سرنوشتی قدم برنداشته باشم .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
پنج دریِ غم 2019-12-26T20:52:05+01:00 2019-12-26T20:52:05+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1645 دلداده دل اسیر سالهای بیقراری گوشه ای از پنج دری غم نشسته است به استیجار ...دلم باران می خواهد که بی دریغ بر قلبم بباردچشمه می خواهد که بخندد بر اضطراب تلخم و به خنده اندازد دشت را..دلم نور می خواهد که از پشت پنجره عاشق رو به آفتابم بر رویاهای کودکانه ام بتابد ..دلم کسی را می خواهد که نامش درمان تمام آه های فرو خورده من است !حضورش روشنایی قلب تمام آلاله های دشت و نگاهش آرامش جان تمام آبهاست !کجاست کسی که غفلت از او بیمارمان کرده است و نمی دانیم ؟!عشق فقط اوست که با خنده
دل اسیر سالهای بیقراری 
گوشه ای از پنج دری غم نشسته است به استیجار 

...

دلم باران می خواهد که بی دریغ بر قلبم ببارد

چشمه می خواهد که بخندد بر اضطراب تلخم

 و به خنده اندازد دشت را..

دلم نور می خواهد که از پشت پنجره عاشق رو به آفتابم

 بر رویاهای کودکانه ام بتابد ..

دلم کسی را می خواهد که نامش درمان تمام آه های فرو خورده من است !

حضورش روشنایی قلب تمام آلاله های دشت

 و نگاهش آرامش جان تمام آبهاست !

کجاست کسی که غفلت از او بیمارمان کرده است و نمی دانیم ؟!

عشق فقط اوست که با خنده هایمان می خندد و با گریه هایمان می گرید 

با نداشته هایمان بغض می کند ..

کجاست عشق ؟؟

...

اینحا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . 
]]>
آمین دشت 2019-12-17T12:18:24+01:00 2019-12-17T12:18:24+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1642 دلداده ...خیلی وقت است باخته ایم این رقابت استقامتی رادل خسته این آزمون سخت و چشم تاریک این بی فروغی عالم !جهان غرق تکراری تند !این چه بی حاصلی صعبی است که گیتی دچارش گشته استدل آرزو می کند تا چشم فرو بنددتا دمی که پلک زمان باز شود به گشایشی مشعشعدعا تمام می شود صدای استجابت از آمین دشت و سماء قریب می شود ...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...

خیلی وقت است باخته ایم این رقابت استقامتی را

دل خسته این آزمون سخت 

و چشم تاریک این بی فروغی عالم !

جهان غرق تکراری تند !

این چه بی حاصلی صعبی است که گیتی دچارش گشته است

دل آرزو می کند تا چشم فرو بندد

تا دمی که پلک زمان باز شود به گشایشی مشعشع

دعا تمام می شود 

صدای استجابت از آمین دشت و سماء قریب می شود 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
جهان احساس 2019-12-02T16:09:08+01:00 2019-12-02T16:09:08+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1640 دلداده با من سخن بگو در این مرده بازار آشفته !مبهوت دردی غریبم .....التهاب سنگینی بر پلک زمان نشسته استو غباری سخت بر جان ادراک ..این میان من و دل گرداگرد جهان احساس را گشته ایم مرده است مهر ..دریده گشته است حرمتِ محبت ..افسانه ای دور گشته است انسان !حال بگو : کسی در این مجال زنده مانده است ؟!...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . با من سخن بگو در این مرده بازار آشفته !
مبهوت دردی غریبم ..

...

التهاب سنگینی بر پلک زمان نشسته است

و غباری سخت بر جان ادراک ..

این میان من و دل گرداگرد جهان احساس را گشته ایم 

مرده است مهر ..

دریده گشته است حرمتِ محبت ..

افسانه ای دور گشته است انسان !

حال بگو : 

کسی در این مجال زنده مانده است ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
هزار پایی 2019-11-28T12:58:32+01:00 2019-11-28T12:58:32+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1638 دلداده ...از کی این همه صاحب مقام در درگاه اشک گشتم، نمی دانم !دل را منزلتی است در شکوه پاییزانه اشک دل را سوختنی است که چشمی دیدنش نشاید آنچه از او بر چشمها می تابد پروازی است در هزار پایی ناپیدای زمینی که دیگر شبیه هیچ زمینی نیست !...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن  است .

...

از کی این همه صاحب مقام در درگاه اشک گشتم، نمی دانم !

دل را منزلتی است در شکوه پاییزانه اشک 

دل را سوختنی است که چشمی دیدنش نشاید 

آنچه از او بر چشمها می تابد 

پروازی است در هزار پایی ناپیدای زمینی 

که دیگر شبیه هیچ زمینی نیست !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن  است .

]]>
مرگهای سرد 2019-11-25T20:00:30+01:00 2019-11-25T20:00:30+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1635 دلداده ...« قل سیرو فی الارض » ؛یعنی گشتنهاو دیدنها !نه دیدن قیمتها و کاستها و افزوده ها !نه دیدن سقوط های تلخ و مرگ های سرد !دیدن دستهایی که توان برخاستنشان نیست ،و تو را فرصت گرفتنشان همان ثانیه ای است که از کنارشان رد شوی ،و از دالان وجدان نهیبی از فطرت برسد هم جانی نفسهایش به درد می گذرد و روزگارش سخت تر میگذردنگاهتان تلاقی می کند !درد مچاله اش کرده و گوشه پیاده رویی بی رحم نشسته استبساطی از غیرت مقابلش پهن است !از کنارش رد می شوی و آزموده می شوی .این امتحان را رد شوی کارنامه ات د
...

« قل سیرو فی الارض » ؛

یعنی گشتنهاو دیدنها !

نه دیدن قیمتها و کاستها و افزوده ها !

نه دیدن سقوط های تلخ و مرگ های سرد !

دیدن دستهایی که توان برخاستنشان نیست ،

و تو را فرصت گرفتنشان همان ثانیه ای است 

که از کنارشان رد شوی ،

و از دالان وجدان نهیبی از فطرت برسد 

هم جانی نفسهایش به درد می گذرد و روزگارش سخت تر میگذرد

نگاهتان تلاقی می کند !

درد مچاله اش کرده و گوشه پیاده رویی بی رحم نشسته است

بساطی از غیرت مقابلش پهن است !

از کنارش رد می شوی و آزموده می شوی .

این امتحان را رد شوی کارنامه ات داده می شود دست چپت !!

یک آن با خود می اندیشی او چهره ای دیگر از من است

و من جلوه ای دیگر از او ..

دقایق به شتاب می گذرد .

زمان ایستای آن ثانیه قلب تو می شود .

کنارش می نشینی و این ثانیه ثبت می شود به عشق !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . 

]]>
اهلی محبت 2019-11-23T03:01:25+01:00 2019-11-23T03:01:25+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1632 دلداده امروز شبیه دیروز و دیروز شبیه دیروزهاخسارتی که هیچ بیمه ای قبولش نمیکنه !( این دو خط اول یعنی ؛کلمه هایی که تاب نداشتن آخر صفحه دیده بشن )فقط میشه گفت :ما که هیچی نداشتیم اینترنتم روش!تنها شغلی که این همه سال داشتیم همین نداشتنها بود ...ثانیه سردی که نفسهایم یخ زده بودو گمان ابلهانه ای داشتم که اهلیتان کرده ام !با انعکاس لبخندتان در گریه شبانه ام ، فهمیدم :آنکه اهلی شده منم ،و شما مسئول دلتنگی منید !اشکهایم آب حوضچه خیال را موج انداخت ،و تصویرتان محو شد .همان دم صدایتان از عمق ق
امروز شبیه دیروز و دیروز شبیه دیروزها
خسارتی که هیچ بیمه ای قبولش نمیکنه !
( این دو خط اول یعنی ؛
کلمه هایی که تاب نداشتن آخر صفحه دیده بشن )
فقط میشه گفت :
ما که هیچی نداشتیم اینترنتم روش!
تنها شغلی که این همه سال داشتیم همین نداشتنها بود 
...

ثانیه سردی که نفسهایم یخ زده بود

و گمان ابلهانه ای داشتم که اهلیتان کرده ام !

با انعکاس لبخندتان در گریه شبانه ام ، فهمیدم :

آنکه اهلی شده منم ،

و شما مسئول دلتنگی منید !

اشکهایم آب حوضچه خیال را موج انداخت ،

و تصویرتان محو شد .

همان دم صدایتان از عمق قلبم شنیده شد ..

..

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
درد هایِ کهن 2019-11-20T11:37:18+01:00 2019-11-20T11:37:18+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1628 دلداده آب خسته درد هایِ کهندردها خفته بیداری چند !...موجی می رفت .موج نشینانی سوارش شدندتازیانه ای داشتند به دستحس قدرتمندی سوارشان بودمست غروری سختبا تازیانه بر صورت آب می زدند موجی از دل زخم دیده آب برخاستتازیانه ها بیدارش کرده بودند ناله ای کرد و موج کوچک را با سوارانش به قعر دریا برد دریا آرام گشت ،موج خوابید .....اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
آب خسته درد هایِ کهن
دردها خفته بیداری چند !

...

موجی می رفت .

موج نشینانی سوارش شدند

تازیانه ای داشتند به دست

حس قدرتمندی سوارشان بود

مست غروری سخت

با تازیانه بر صورت آب می زدند 

موجی از دل زخم دیده آب برخاست

تازیانه ها بیدارش کرده بودند 

ناله ای کرد و موج کوچک را با سوارانش به قعر دریا برد 

دریا آرام گشت ،

موج خوابید ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
جرم بی وفا 2019-10-08T17:12:32+01:00 2019-10-08T17:12:32+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1625 دلداده باز همدم شعرهای ناب وحشی می شوم آنجا که شعری را برای من سروده و تعریف زیبایی از من کرده است ...در دلم غلغله ای است که شاید از پا بیندازدم وقتی تو نیستی همه سیاه و سفید از برابر چشمانم می گذرند می گویند حرفهایم را نمیفهمند یا من حرف زدن نمیدانم یا آنها حرف شنیدن ندانند بی کسیم را نجوا کردم ، نفهمیدنشان را فریاد کردند ! تمام این جرم بی وفا بماند برای آنها که اسیرش گشته اندمرا خوی اسیران نیست !پس باز باید بخوانم :دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست 
باز همدم شعرهای ناب وحشی می شوم 
آنجا که شعری را برای من سروده و تعریف زیبایی از من کرده است 


...

در دلم غلغله ای است که شاید از پا بیندازدم 

وقتی تو نیستی همه 

سیاه و سفید از برابر چشمانم می گذرند 

می گویند حرفهایم را نمیفهمند

 یا من حرف زدن نمیدانم یا آنها حرف شنیدن ندانند 

بی کسیم را نجوا کردم ، نفهمیدنشان را فریاد کردند ! 

تمام این جرم بی وفا بماند برای آنها که اسیرش گشته اند

مرا خوی اسیران نیست !

پس باز باید بخوانم :

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

 کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
اشکهای خجالتی 2019-09-28T00:53:39+01:00 2019-09-28T00:53:39+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1623 دلداده وقتی درد می کشم عارف میشوم و وقتی درد نمیکشم ، قاضی !...سرنوشت گل تنها به آب و نور و خاکی نیست که لازمه زیستنش هست گاهی اگر نگاهی مهربان ببیند آب و خاک یادش برود ..میخواهم دست از خاک و آب و لازمه زیستن بردارم تا حالایش که نبوده ، بگذار از این به بعد هم نباشد .فقط می دانم دیگر چیزی خوشحالم نخواهد کرد .سنگینی غمی را دل در دل دارد که فقط خودش می داند و بس .برمی گردم و پشت سر را نگاه می کنم .وای بر من و راهی که آمده ام مگر می شود ؟!تمام راه آمده ام در حالی که کفشی در پایم نبوده ر

وقتی درد می کشم عارف میشوم 
و وقتی درد نمیکشم ، قاضی !
...

سرنوشت گل تنها به آب و نور و خاکی نیست که لازمه زیستنش هست 

گاهی اگر نگاهی مهربان ببیند آب و خاک یادش برود ..

میخواهم دست از خاک و آب و لازمه زیستن بردارم 

تا حالایش که نبوده ، بگذار از این به بعد هم نباشد .

فقط می دانم دیگر چیزی خوشحالم نخواهد کرد .

سنگینی غمی را دل در دل دارد که فقط خودش می داند و بس .

برمی گردم و پشت سر را نگاه می کنم .

وای بر من و راهی که آمده ام مگر می شود ؟!

تمام راه آمده ام در حالی که کفشی در پایم نبوده 

راهی که آمده ام راهی سنگلاخ و سخت بوده که باورم نمی آید آمده باشم .

خسته ام ، می خواهم بخوابم و وقتی بیدار شدم خانه تو باشم 

با همین حالی که دارم و آرزوهایی که نخشان را داده ام به باد تا برای همیشه ببرد

با همین پای آبله دار راه های سخت!

 با همین اشکهای خجالتی که تعارف آمدن داشتند !

با تمام گلایه هایی که می خواهم دیگر نشنومشان .

من خسته ام و دیگر میل داشتن چیزی در دلم نیست 

خنده ها و حرفهای مردم را پشت دروازه دنیا می گذارم بماند برای خودشان

از خودشان و دنیایشان خسته ام ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


]]>
مشترکان همیشه خاموش 2019-09-21T22:23:09+01:00 2019-09-21T22:23:09+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1621 دلداده صدایم به عشق بلند است که خاموش نمی گردد لغزشی اگر باشد برای بعدی است که با عشق می یابیم ...این روزها شبیه اساطیرمان نیستیم !شبیه معاصرمان نیز نیستبم .چهل تکه خاکی که رویش می ایستیم و زندگی را به سخره می گیریم و آسمانش را می آزریم ،گلویش را گرفته و راه نفسهایش را می بندیم ،سبزیش را خزان می کنیم ،قلبهای مکسورش را کثیر در کثیر می شکنیم ،به سرنوشت آه های مواجش بی تفاوتیم ،همه این چهل تکه را ما تکه تکه کرده ایم !چون زندگی را نفهمیده ایم .یک خدا بس است !یک دین کافی است ..یک راه نیاز
صدایم به عشق بلند است که خاموش نمی گردد 
لغزشی اگر باشد برای بعدی است که با عشق می یابیم 

...

این روزها شبیه اساطیرمان نیستیم !

شبیه معاصرمان نیز نیستبم .

چهل تکه خاکی که رویش می ایستیم و زندگی را به سخره می گیریم 

و آسمانش را می آزریم ،

گلویش را گرفته و راه نفسهایش را می بندیم ،

سبزیش را خزان می کنیم ،

قلبهای مکسورش را کثیر در کثیر می شکنیم ،

به سرنوشت آه های مواجش بی تفاوتیم ،

همه این چهل تکه را ما تکه تکه کرده ایم !

چون زندگی را نفهمیده ایم .

یک خدا بس است !

یک دین کافی است ..

یک راه نیاز است ، که ؛ هست !

دیگر چه مرگمان است ؟!

خوب زندگی کردن سهل تر از بد زندگی کردن نیست ؟!

هست !

شبیه اساطیرمان نیستیم ،

شبیه پهلوان هیچ قصه ای نیستیم !

که بفهمیم زخمی که بر دل چراغ خاموش کنار دستیمان نشسته

 زخمی است که باید تا مغز استخوان چراغ روشن ما را بسوزاند !

ما مشترکان همیشه خاموش خانه خداییم .

شماره قلبمان را که می گیرند ، میشنویم :

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !

چه غم بزرگی است این غیبت بی دلیل ما 

این غیبت ما دلیلی می شود برای غیبت های دیگر !

از هم خبر نداریم و دردمان نمی آید که ،

 دردمندی صدای دردمندیش بلند شود .

از خوابمان نمی زنیم وقتی خواب نمی رود چشمهایی که

 چشم براه دیدن ما و شنیدن ما هستند .

با شتاب می رویم در جاده ای که مسافری برایش نمی ماند 

برای خاطر قطاری که ریلهایش را کنده ایم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...
]]>
قیلوله عشق 2019-09-18T18:26:14+01:00 2019-09-18T18:26:14+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1618 دلداده ...وقتی می تابد هر روز خورشید از سمتی که چشمهایم گرمایش را بفهمدو هر روز و هر روز می گردد جهان تا منشور حقیقت مخفی نماند .حجتی نیست دل را که رو به گرمای خورشید نکند .کرور کرور خطا ، طبق طبق نسیان ،ثانیه ثانیه غفلت ،ولی در انتهای روز بر خاک می افتد دل از بالای بلندترین ثانیه .با خدا در صلحیم و این جاودانه زندگی ماست !ما این سمت عالم عقبه و سیاهه لشگر جنود خداییم با دنیایی از غم ، عالمی از درد ،جهانی از محرومیت !با این همه قلبمان هر روز پنجره ای روبه علی دارد و شب را صبح می کند تا سحر
...

وقتی می تابد هر روز خورشید از سمتی که چشمهایم گرمایش را بفهمد

و هر روز و هر روز می گردد جهان تا منشور حقیقت مخفی نماند .

حجتی نیست دل را که رو به گرمای خورشید نکند .

کرور کرور خطا ، طبق طبق نسیان ،

ثانیه ثانیه غفلت ،

ولی در انتهای روز بر خاک می افتد دل از بالای بلندترین ثانیه .

با خدا در صلحیم و این جاودانه زندگی ماست !

ما این سمت عالم عقبه و سیاهه لشگر جنود خداییم 

با دنیایی از غم ، عالمی از درد ،

جهانی از محرومیت !

با این همه قلبمان هر روز پنجره ای روبه علی دارد 

و شب را صبح می کند تا سحر زنده باشد 

و تحیتی به ید الله جوید

 و بعد در آرامش نور ایمان قیلوله عشق کند 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
هنگامه 2019-09-13T13:43:14+01:00 2019-09-13T13:43:14+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1617 دلداده ( بیدار باش داده اند بلند می شود ، صدایی از پشت رویا می آید دل نسپارید که هنگامه گذشته است باید چه کند ؟!  )...سرش درد می کند ، دلم !می خوابد تا آرام شود .خیالی پرسه زنان زنگ در را می زند ،دل بیدار می شود !نبضی تند در بیداری سنگینش بازی می کند .باز می کند .خیال می خندد و می گوید :به گمانم اشتباهی شده است !باید در مجاور را می زدم ، با شما کاری نداشتمپوزش می خواهم ، خدانگهدار !کوچه خالی است ..شرجی ظهر است .عرق سردی می کند !سر دردش بیشتر شده است ،و خوابی که لج کرده و روی شاخ ( بیدار باش داده اند 
بلند می شود ، صدایی از پشت رویا می آید 
دل نسپارید که هنگامه گذشته است 
باید چه کند ؟!  )

...

سرش درد می کند ، دلم !

می خوابد تا آرام شود .

خیالی پرسه زنان زنگ در را می زند ،

دل بیدار می شود !

نبضی تند در بیداری سنگینش بازی می کند .

باز می کند .

خیال می خندد و می گوید :

به گمانم اشتباهی شده است !

باید در مجاور را می زدم ، با شما کاری نداشتم

پوزش می خواهم ، خدانگهدار !

کوچه خالی است ..

شرجی ظهر است .

عرق سردی می کند !

سر دردش بیشتر شده است ،

و خوابی که لج کرده و روی شاخه قهر نشسته است .

می نشیند ، زانو بغل می کند .

اشکها می آیند و نمی روند .

خواب می خندد و دستی تکان می دهد .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
شبانه ای دلتنگ 2019-09-09T20:13:13+01:00 2019-09-09T20:13:13+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1615 دلداده شبانه ای دلتنگ باز و باز در مسیر عشق قطب دلدادگی ، رکن حیات .....هر چقدر هم بدویم به پای تنهایی تو نمی رسیم و این درد با ما خواهد ماند .مرور می کنم خود را در آئینه محبت توپس ، می روم به نقطه ای از عالم که تو را ملاقات نمایم .در با شکوه ترین جلوه ربانی ،میانه زخمها و تیرها و سنگهای دستهایِ لاابالی ،می شنوم ذکر بلیغت را با دلی آرام و بی غم اما شکسته غرق مناجاتی و من و تمام عوالم نشینان چند هزار گانه غرق تردیدی از خوف و رجا !بی آنکه بتوانیم هجی کنیم رضا را ..در بالای بلندتری
شبانه ای دلتنگ 
باز و باز در مسیر عشق 
قطب دلدادگی ، رکن حیات ..


...

هر چقدر هم بدویم به پای تنهایی تو نمی رسیم 

و این درد با ما خواهد ماند .

مرور می کنم خود را در آئینه محبت تو

پس ، می روم به نقطه ای از عالم که تو را ملاقات نمایم .

در با شکوه ترین جلوه ربانی ،

میانه زخمها و تیرها و سنگهای دستهایِ لاابالی ،

می شنوم ذکر بلیغت را با دلی آرام و بی غم اما شکسته غرق مناجاتی 

و من و تمام عوالم نشینان چند هزار گانه غرق تردیدی از خوف و رجا !

بی آنکه بتوانیم هجی کنیم رضا را ..

در بالای بلندترین قله رضا اللّٰه ایستاده ای

یکه و غریب بر هیمنه آتشی ایستاده ای که اشقیاء از خشم یقینت مهیا کرده اند 

دارم می شنوم از زیبایی می گویی ..

زیبایی که این معرکه را بردا و سلاما کرده است !

شنیدم از فرزانه ای از تبار شیداییان تو 

که یک شب از دل زیباییهای بی پایان تو جنون به صحرا کشانده بودش 

می گفت و می گفت !

می رفت و می رفت تا به معرکه رضایت تو برسد .

و ما این سو غرق حیرتی از جنس درد !

زیباترینی که دیده ام توئی ..

اما درد دارد این زیبایی تنها و غریب تو !

بگذار در ندانستن بسوزم .

تو رضا را می پسندی اگر چه از دل بلا و ابتلاء سخت و صعب بگذرد 

برای من بلا و ابتلاء همین درد کافی است

که زیبا می بینمت اما به رضا نمی رسم .

خودت باشی حق را می دهی به ما .

کاش امشب هرگز فردایی نداشت !

کاش امشبی ماه از مدار نرود !

تا فردا چشممان صبح را نبیند !

فردا جایش را به امشب بدهد ، آنقدر بدهد تا تقدیر تغییر کند !

فردا ساعتی خواهد آمد که غیر از صدای تو که به حمد بلند است ،

همه صداها خواهد خوابید !

فقط آن ثانیه طلایی است که صدای قلب شکسته ات 

با هر شنوایی شنیده خواهد شد !

مردی از برهمن ، زنی از ترسایان 

کودکی از شمال ، پیرزنی از جنوب زمین !

در آن ثانیه طلایی صدای پای کسی خواهد آمد که وارث نجوای عاشقانه توست

وارث ذکرهای ربانی توست !

حضرت وارث فردا در هنگامه غربت بی نظیر تو 

وقتی تمام صداها بخوابد ، خونخواه تو خواهد بود .
( این تعبیر استجابت دعای شیدای آواره صحراهای ناتمام ادراک توست ) 

و اینگونه تقدیر تغییر خواهد کرد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>