سردار بی نشان درخواست لینک پذیرفته نمی شود ... tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com 2019-08-20T22:39:09+01:00 mihanblog.com روزهای گرم لب ایوان 2019-08-17T05:29:03+01:00 2019-08-17T05:29:03+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1581 دلداده # شکفتن غمی در دل تابستانخاطره تلخ روزهای گرم لب ایوان شده است .... جمعی غرق بازی تباهی و این گوشه کور نشسته ام  به دردتوپ بازیشان رها شد ، غلطید و غلطیدتا رسید به جایی که نشسته ام .نگاهش کردم ، نگاهشان کردم منتظر بودند و هراسان اینکه با توپ بازیشان چه می کنم؟!توپ دنیا زانو زده برابر حوصله امبرداشتمش ، خیالی سرد هم از من نصیب توپ نشد با قدرت انداختمش ..بازی جریان یافت و شیفتگان دنیا دوباره غرق در بازی شدنداین بار پشت کردم به دیدنشان نفس حوصله ام گرفت .دیدن عبث ، عبث شکفتن غمی در دل تابستان
خاطره تلخ روزهای گرم لب ایوان شده است .

...

 جمعی غرق بازی تباهی و این گوشه کور نشسته ام  به درد

توپ بازیشان رها شد ، غلطید و غلطید

تا رسید به جایی که نشسته ام .

نگاهش کردم ، نگاهشان کردم 

منتظر بودند و هراسان اینکه با توپ بازیشان چه می کنم؟!

توپ دنیا زانو زده برابر حوصله ام

برداشتمش ، خیالی سرد هم از من نصیب توپ نشد 

با قدرت انداختمش ..

بازی جریان یافت و شیفتگان دنیا دوباره غرق در بازی شدند

این بار پشت کردم به دیدنشان 

نفس حوصله ام گرفت .

دیدن عبث ، عبث می آورد 

و من حوصله عبثم کجا بود ؟! 

از دور نعش زندگی نمایان بود 

و نفس خسته آفرینش .

و دور پر شتاب تعویض بازیکنان صوری این بازی

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



]]>
این چند واژه بی مسکن 2019-08-14T07:52:23+01:00 2019-08-14T07:52:23+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1574 دلداده # بعد طلوعی بی فکر در امتداد راهی ناهموار دل من و این چند واژه بی مسکن ..خیال دور حوالی و بُعد این خسته !...روزهای در گذر با روزهای نیامده چه فرق دارند ؟اگر تو را سهمی نباشد از روز سوال ساده ای داشت ، دل !دوباره می پرسد :کجای این ویرانکده جای پای من است ؟!و سکوتی تلخ و سکوتی سخت و سکوتی سرد !از پرسیدن می ایستد ناباورانه نگاه میکند اما ؛سوی زندگی در دالانهای تاریک این چشمها گم شده است می نشیند گوشه ای و راه فکر را می بندد می بندد تا راهی نباشد برای سوالات مسافری که
بعد طلوعی بی فکر 
در امتداد راهی ناهموار 
دل من و این چند واژه بی مسکن ..
خیال دور حوالی و بُعد این خسته !

...

روزهای در گذر با روزهای نیامده چه فرق دارند ؟

اگر تو را سهمی نباشد از روز 

سوال ساده ای داشت ، دل !

دوباره می پرسد :

کجای این ویرانکده جای پای من است ؟!

و سکوتی تلخ و سکوتی سخت و سکوتی سرد !

از پرسیدن می ایستد 

ناباورانه نگاه میکند اما ؛

سوی زندگی در دالانهای تاریک این چشمها گم شده است 

می نشیند گوشه ای و راه فکر را می بندد 

می بندد تا راهی نباشد برای سوالات مسافری که کنجکاو فهمیدن حقیقتند

اما سیل مسافران می شکند این سد خیالی را 

می پرسند و می پرسند 

مسافران مستاصل این سکوت همواره !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
سیاه و سفید 2019-08-10T16:02:39+01:00 2019-08-10T16:02:39+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1565 دلداده # کاش وقتی گرم ندیدن شده ایم باران بر شانه مان بکوبد و متهممان کند به ندیدن !قلبهایی از یاد رفته اند وقتی گرم دیدن دنیای خودمانیمبغض هایی متولد نگشته در گلو را مانند آدم های بی رنگ کنار دستمان شاید بلد نیستند بگویند : هستیم !...دیشبی آمد و در آستانه در نشست چشم دوخت به شاخه های رقصان بید ،آبشار گلایه اش جاری شد ،و باران شکوه اش بارید ..: که چرا کسی جراحات قلبش را ندید ؟!کرور کرور چرا کنار هم چید و بارید شاید راست می گفت حتی من تا به دیشبیکه لب باز کرد نمی دانستم که هرگز
کاش وقتی گرم ندیدن شده ایم باران 
بر شانه مان بکوبد و متهممان کند به ندیدن !

قلبهایی از یاد رفته اند وقتی گرم دیدن دنیای خودمانیم
بغض هایی متولد نگشته در گلو را مانند آدم های بی رنگ کنار دستمان 
شاید بلد نیستند بگویند : هستیم !

...

دیشبی آمد و در آستانه در نشست 

چشم دوخت به شاخه های رقصان بید ،

آبشار گلایه اش جاری شد ،

و باران شکوه اش بارید ..

: که چرا کسی جراحات قلبش را ندید ؟!

کرور کرور چرا کنار هم چید و بارید 

شاید راست می گفت حتی من تا به دیشبی

که لب باز کرد نمی دانستم که هرگز ندیده امش !

می گفت : 

شبیه خودش شده است در خوابهای درهم و وارونه اش

گفتم : 

خوابهایت مگر چه شکلی اند ؟!

گفت :

درد همین است که خوابهایم رنگ ندارند 

شبیه بیداری هایم سیاه و سفید !

انگار از روزی که متولد گشته ام در سایه ام قفل گشته ام

اینکه زندگی می کند سایه است من نیستم !

کسی نمی بیندم ، پس کسی هم نمی شنودم !

هرگز ندیده و نشنیده اند ..

دیدم حرفهایش حسابی اند 

هرگز ندیده و نشنیده امش ..

گویی هرگز نبوده است !

و این چه تلخ ترش کرده بود ،

بلند شد دستی به شاخه های وحشت زده مجنون زد

و رفت .

دقیق تر شدم راست می گفت !

شبیه سایه رفت

 رفتنش را هم نفهمیدم ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.
]]>
کوی پریشانی 2019-08-08T11:54:23+01:00 2019-08-08T11:54:23+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1562 دلداده # باز باده ای بی نشان در کوی پریشانی ما دست به دست می گرددو ما شاهدان محروم همواره این بزم...در انتهای سپیدارهای جوان ، کنار نهری از غروب که سیمای نیلگون ماه در آن دمیده در منتهی الیه سیارک های غمگین کهکشانها و شاید در آغوش نسیمی که صبح به صبح موج های خفته دریاها را بیدار باش می دهد هر آنجا که اینجا نباشد !که سایه درد بر قلب سنگینی نکند آنجا روح من سکنی خواهد گرفت .که آن بهشت لابد همان ؛ حوالی معروف شاعرانه های من است .آنجا ، جایی است که آرامش همبازی روح م
باز باده ای بی نشان در 
کوی پریشانی ما دست به دست می گردد
و ما شاهدان محروم همواره این بزم

...

در انتهای سپیدارهای جوان ، کنار نهری از غروب 

که سیمای نیلگون ماه در آن دمیده 

در منتهی الیه سیارک های غمگین کهکشانها 

و شاید در آغوش نسیمی که صبح به صبح موج های 

خفته دریاها را بیدار باش می دهد 

هر آنجا که اینجا نباشد !

که سایه درد بر قلب سنگینی نکند 

آنجا روح من سکنی خواهد گرفت .

که آن بهشت لابد همان ؛

 حوالی معروف شاعرانه های من است .

آنجا ، جایی است که آرامش همبازی روح می شود

غربت ناشناس ترین است

آدمهاو عالمها با زر و سیم عیار ندارند 

و برگ ها مالک ندارند 

آنجا بهشت شاعرانگی های معصومی است

که آشنای بی مروتی نبود 

کدام روز ، کدام شب ، کدام لازمانی باشد 

که قلب به مقصد رسیده باشد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.
]]>
سفرِ مبارک 2019-08-05T15:42:09+01:00 2019-08-05T15:42:09+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1558 دلداده # ...شاید هرگز نبوده ام که این چنین حیران بودن گشته اماز تمام دنیای وامانده قدحی از عشق طلب داشت ، دل آن قدح هم سر خان دارندگان !بخشندگی نکند دل چه کند ؟! سر می چرخاند و تصویری مات از خودش می بینددقیق تر می شود ؛به راحتی نمی شود شناخت !کجای این تصویر سرد و غم زده تصویر دل میتواند باشد ؟!آن قدح را هم نخواستیم !سهم دل ، باشد همین افتادنها و بلند نشدنها ..راه ناهموار و تشنگی غالب و دل خسته !چه سفر مبارکی ؟!...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...

شاید هرگز نبوده ام که این چنین حیران بودن گشته ام

از تمام دنیای وامانده قدحی از عشق طلب داشت ، دل 

آن قدح هم سر خان دارندگان !

بخشندگی نکند دل چه کند ؟! 

سر می چرخاند و تصویری مات از خودش می بیند

دقیق تر می شود ؛

به راحتی نمی شود شناخت !

کجای این تصویر سرد و غم زده تصویر دل میتواند باشد ؟!

آن قدح را هم نخواستیم !

سهم دل ، باشد همین افتادنها و بلند نشدنها ..

راه ناهموار و تشنگی غالب و دل خسته !

چه سفر مبارکی ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
زیرکان عاقل 2019-08-02T14:14:17+01:00 2019-08-02T14:14:17+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1556 دلداده # سادگی زیباست سادگی بد نیست ،این پیچیدگی است که نقاب زده است !...وقتی دلت تنهاست ، سادگی رکن اولش می شود پیچیدگی راز زیرکانی است که دل وسیله تجارتشان گشته استدل ساده مرا چه به تجارت ؟!دل ساده ام گمان داشت که سادگیش خوشایند عالم طهور استاما حالا مزد سادگیش را در صراحت آئینه ای یافته است که نه منقش به نگاه تو و نه رد غبار خاک پایت در او پیداست .سادگیم روزی به پایان می رسد گاهی که خودم هم به پایان برسماما این پایان نمی ترساندم تا زیرک درگاه تو شوم من معامله گر خوبی نیستممن سادگ
سادگی زیباست 
سادگی بد نیست ،
این پیچیدگی است که نقاب زده است !

...

وقتی دلت تنهاست ، سادگی رکن اولش می شود 

پیچیدگی راز زیرکانی است که دل وسیله تجارتشان گشته است

دل ساده مرا چه به تجارت ؟!

دل ساده ام گمان داشت که سادگیش خوشایند عالم طهور است

اما حالا مزد سادگیش را در صراحت آئینه ای یافته است که 

نه منقش به نگاه تو و نه رد غبار خاک پایت در او پیداست .

سادگیم روزی به پایان می رسد گاهی که خودم هم به پایان برسم

اما این پایان نمی ترساندم تا زیرک درگاه تو شوم 

من معامله گر خوبی نیستم

من سادگی را دوست دارم !

رندی کار عاقلان است .

و من ساده گرفتار مدار محبت را به رندی چکار ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

]]>
زبان محبت 2019-07-30T17:11:07+01:00 2019-07-30T17:11:07+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1544 دلداده # ...زبان محبت زبان مشترک همه کائنات است .چه فرق می کند در عالم ظاهر  به چه زبان تکلم می کنی ؟! فارسی یا لاتین یا عربی یا ترکی یا هر زبان صوری و وضعی دیگر ..مهم زبان قلب است .یعنی ؛ زبان محبت یعنی ؛ زبان مشترک همه کائنات .شاید نفهمی رمز و راز تکلم گل با برگهایش را یا نجوای نسیم با شاپرک .گفتگوی پروانه با شمع و یا چشمه با سنگ را اما یک چیز را خوب می شود فهمید محبتی که سنگ به چشمه دارد و پای همه اشک هایش نشسته  است .درد و دل تنهایی گل با برگهای مشاور پیرش ر
...

زبان محبت زبان مشترک همه کائنات است .

چه فرق می کند در عالم ظاهر  به چه زبان تکلم می کنی ؟! 

فارسی یا لاتین یا عربی یا ترکی یا هر زبان صوری و وضعی دیگر ..

مهم زبان قلب است .

یعنی ؛ زبان محبت

 یعنی ؛ زبان مشترک همه کائنات .

شاید نفهمی رمز و راز تکلم گل با برگهایش را 

یا نجوای نسیم با شاپرک .

گفتگوی پروانه با شمع و یا چشمه با سنگ را 

اما یک چیز را خوب می شود فهمید محبتی که سنگ به چشمه دارد

 و پای همه اشک هایش نشسته  است .

درد و دل تنهایی گل با برگهای مشاور پیرش را با نگاه محبت می شود فهمید

انسان ها از پناه کشتی محبت به غرقه دریای سیاه خودخواهی افتاده اند

 و این سرانجام نیکی ندارد مگر درآویختگان به کشتی نجات .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
دو کیل دلتنگی 2019-07-27T11:58:57+01:00 2019-07-27T11:58:57+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1542 دلداده # دو گرم واژه ، دو مثقال احساس و دو کیل دلتنگی !!...من تکرار روزهای در حال گذرم یا روزهای در حال گذر ، تکرار من !روزهای رفته بسان روزهای مسافر و چونان روزهای نیامده اگر شعله ای از چراغ فروزان امید بر قلبت نتابد میان تو و مرگ ترادف غریبی رقم می خورد و مرگ نام دیگر تو می شود و تو نام دیگر مرگ !روزگاری سایه نگاهت را داشتم ،و طراوت مهرت را ..این محبس سکوت و بی خبری تاوان کدام نکرده ای است در خزان کرده ها ؟!...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
دو گرم واژه ، دو مثقال احساس 
و دو کیل دلتنگی !!

...

من تکرار روزهای در حال گذرم 

یا روزهای در حال گذر ، تکرار من !

روزهای رفته بسان روزهای مسافر و چونان روزهای نیامده 

اگر شعله ای از چراغ فروزان امید بر قلبت نتابد 

میان تو و مرگ ترادف غریبی رقم می خورد 

و مرگ نام دیگر تو می شود 

و تو نام دیگر مرگ !

روزگاری سایه نگاهت را داشتم ،

و طراوت مهرت را ..

این محبس سکوت و بی خبری تاوان کدام نکرده ای است 

در خزان کرده ها ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
سایه و من 2019-07-24T16:50:27+01:00 2019-07-24T16:50:27+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1539 دلداده # ...سایه ام ایستاده به راهی که نرفته امو خودم در انتهای راهی که نرفته رفته ام کام سایه ام تلخ است ،از فراز و نشیب های ناگذر ..گره گوری است بر چهره تقدیر سایه ام این روزها شبیه تبسمی خشکیده ام بر صورتی که هرگز لب نداشت ...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...

سایه ام ایستاده به راهی که نرفته ام

و خودم در انتهای راهی که نرفته رفته ام 

کام سایه ام تلخ است ،

از فراز و نشیب های ناگذر ..

گره گوری است بر چهره تقدیر سایه ام 

این روزها شبیه تبسمی خشکیده ام 

بر صورتی که هرگز لب نداشت 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
خاکستر روزهای سوخته 2019-07-21T16:13:47+01:00 2019-07-21T16:13:47+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1538 دلداده # روزهایمان شب گشته اند و شبهایمان خاکستر رورهای سوخته ...آن قدر تقاضای رفتنهایمان از حد گذشته است ،که به کجا رفتنمان در کسوفی سخت چهره در هم کشیده است ! اینجا قانونی دارد نانوشته که سر در تمام بیوتش نوشته اند :قانونِ مرگ !مرگ های تدریجی رویاها و نبوغها و قلمهای منصف !حوالی منتظر ماست ..رویاهایمان به قلب حوالی کوچیده اند و ما در بستر این مرگ های تدریجی منتظر زندگی هستیم.عشق سالهاست که از این سرزمین رفته است انصاف در تارو پودش مرده و غم جوششی عجیب دارد .عدالت منزوی فریاده
روزهایمان شب گشته اند و شبهایمان خاکستر رورهای سوخته 

...

آن قدر تقاضای رفتنهایمان از حد گذشته است ،

که به کجا رفتنمان در کسوفی سخت چهره در هم کشیده است ! 

اینجا قانونی دارد نانوشته که سر در تمام بیوتش نوشته اند :

قانونِ مرگ !

مرگ های تدریجی رویاها و نبوغها و قلمهای منصف !

حوالی منتظر ماست ..

رویاهایمان به قلب حوالی کوچیده اند 

و ما در بستر این مرگ های تدریجی منتظر زندگی هستیم.

عشق سالهاست که از این سرزمین رفته است 

انصاف در تارو پودش مرده 

و غم جوششی عجیب دارد .

عدالت منزوی فریادهای عیاشانه طغیانگران شده است و

ایمان زخمی شمشیر منافقانی است که نقاب ایمان بر چهره دارند

این مزرعه آفت زده سالهاست که به تاراج رفته است 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
پشت کوچه تقدیر 2019-07-18T15:27:26+01:00 2019-07-18T15:27:26+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1536 دلداده # از من به من : بگوش باش که چشمها خفته اند و دلها مرده اند ...روزگاری رویاهای سبز و جوانی داشتم که ، در عرض مسرورش کودک درونم می دوید و فطرتم می آسود و قلبم می خندید .چندی گذشت ، آن رویاهای زیبا از من و سرنوشتم دور و دورتر شد تا آنکه سایه اش پشت کوچه تقدیر پیچید .و حالا اگر بپرسند چه میخواهی ؟ می گویم : هیچ ! و همین خیلی است .اما پشت این نخواستن کودک درونم غمگین نشسته است و به پند و اندرز روح جوانم پوزخند می زند او هنوز رویایی دارد .و من برای اصرارهای کودکانه ا
از من به من : 
بگوش باش که چشمها خفته اند و دلها مرده اند 

...
روزگاری رویاهای سبز و جوانی داشتم که ،

 در عرض مسرورش کودک درونم می دوید

 و فطرتم می آسود و قلبم می خندید .

چندی گذشت ، آن رویاهای زیبا از من و سرنوشتم دور و دورتر شد

 تا آنکه سایه اش پشت کوچه تقدیر پیچید .

و حالا اگر بپرسند چه میخواهی ؟ 

می گویم : هیچ ! و همین خیلی است .

اما پشت این نخواستن کودک درونم غمگین نشسته است

 و به پند و اندرز روح جوانم پوزخند می زند او هنوز رویایی دارد .

و من برای اصرارهای کودکانه اش جوابی مهیا نکرده ام .

او محالی می خواهد که به گمانش ممکن دست های آفرینش است که ،

 از او دریغ شده است ، او می خواهد برود جایی که ،

کسی نباشد حتی سایه اش را می خواهد همینجا بگذارد 

و برود تا برسد به حوالی !

ریشه اش را از سیاهی خاک بکند 

و با خود ببرد به فراسوی زمین به حوالی عشق !

که کسی نباشد و صدایی بلند نگردد به آزردنش ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
کفشهای مسافر من 2019-07-15T16:28:12+01:00 2019-07-15T16:28:12+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1533 دلداده # ساعتی بی غم نباشد حال دل میهمانی تازه دارد خان دل ...: چه کسی بود صدا زد سهراب :من بودم !خبر داری از کفشهای مسافر من !قصد سفر دارم به سرسرای شاعرانگی توبه دشت خیال بسطامی به دامنه واژگان سلمان هراتی...میان کوچه های خیال گذر ترانه هایم افتاد به کوچه شاعرانه های سهراب! کنار دست نوشته های قیصر و پهلوی تغزل نیما !میان این همه باز بداهه های عاشق من سخت اندهگین بودند و لب باغچه خیال از دلتنگی ماتشان برده بود و لبخند ترانه مشیری هم گره از طاق اخم خیال من نگشود .نجوای آرا

ساعتی بی غم نباشد حال دل 
میهمانی تازه دارد خان دل 
...

: چه کسی بود صدا زد سهراب :
من بودم !
خبر داری از کفشهای مسافر من !
قصد سفر دارم به سرسرای شاعرانگی تو
به دشت خیال بسطامی 
به دامنه واژگان سلمان هراتی
...
میان کوچه های خیال گذر ترانه هایم افتاد به کوچه شاعرانه های سهراب! 

کنار دست نوشته های قیصر و پهلوی تغزل نیما !

میان این همه باز بداهه های عاشق من سخت اندهگین بودند

 و لب باغچه خیال از دلتنگی ماتشان برده بود 

و لبخند ترانه مشیری هم گره از طاق اخم خیال من نگشود .

نجوای آرام ترانه ها با هم !

سکوت تغزل غمگین من در میانه این شور ، چه معنا دارد ؟!

باز میان این غوغا خواندم سهراب شاعرانه های سپید را که 

سهراب ؛ کفشهایم کو ؟

قصد رفتن دارم به خرابه های خیال آنتوان تا ؛

 فهمم شود همتای سیاره نشینم به کجای قصه اهلیت رسیده است .

قصد کوچ دارم از قله دماوند شعر بهار و شاید دلتنگی خاطر وحشی .

از همه خواهم گذشت تا بداهه هایم آسمان پرواز را ببینند

 و اگر تمنای پریدنشان بود از من هم بگذرند 

و خیال خام را در اندوه زمین چال کنند ..

اگر رفتنشان را ببینم ، شاید آرام گیرم ، شاید !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
تعبیر بیداری 2019-07-12T21:10:35+01:00 2019-07-12T21:10:35+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1517 دلداده # شاید تعبیر باید کرد بیداری را خوابها خودشان تعبیر می شوند ...تابستانها می رفتیم روستا و در انتهای یک راه خاکی پر پیچ و خم می رسیدیم به خانه باغی که معطر به عطر شب بوها بود و ابتدایش پوشیده از گلهای زنبق و کوکب بود و مابین دو باغچه بزرگش راه آسفالته ای که ؛میشد نامش را کوچه قهر و آشتی گذاشت و سراسر این میان دو راه با شاخه های گیلاس و گردو به هم پیوسته بود و انتهای راه اتاقکی به خنکی سرداب که ،همیشه خدا بوی نان تازه از پنجره بازش به مشام می رسید و چه
شاید تعبیر باید کرد بیداری را 
خوابها خودشان تعبیر می شوند 

...

تابستانها می رفتیم روستا

 و در انتهای یک راه خاکی پر پیچ و خم می رسیدیم

 به خانه باغی که معطر به عطر شب بوها بود 

و ابتدایش پوشیده از گلهای زنبق و کوکب بود

 و مابین دو باغچه بزرگش راه آسفالته ای که ؛

میشد نامش را کوچه قهر و آشتی گذاشت

 و سراسر این میان دو راه با شاخه های گیلاس و گردو به هم پیوسته بود 

و انتهای راه اتاقکی به خنکی سرداب که ،

همیشه خدا بوی نان تازه از پنجره بازش به مشام می رسید

 و چه کودکیها که نکردیم !!

تابستان هنوز از نام ما واهمه دارد ، تابستان را ما پیر کردیم ..

صدای یاکریم های بالای تک درخت انار که ،

 هرگز نمی دیدمشان و این تک صدایی خانه باغ

 با ذکر یاکریم ها یعنی کلاسی از معنا در دل خانه باغ

 و من مستمع آزاد این حوالی ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
تنهاتر از خاک کویر 2019-07-12T15:37:16+01:00 2019-07-12T15:37:16+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1513 دلداده # باز بازی خاطره با کودک درون غمگیننشسته بر لب جوی خشکیده زندگی بی رمق تر از نفسهای مرده رودی خشک در دل دشتی خوابیدهتنهاتر از خاک کویر و پربارتر از خاک جنگلم بیدارتر از شب و خواب رفته تر از سحر زمستان اینجا منی پی من است که نمی شناسمش .
باز بازی خاطره با کودک درون غمگین
نشسته بر لب جوی خشکیده زندگی 
بی رمق تر از نفسهای مرده رودی خشک در دل دشتی خوابیده




تنهاتر از خاک کویر 

و پربارتر از خاک جنگلم 

بیدارتر از شب 

و خواب رفته تر از سحر زمستان 

اینجا منی پی من است که نمی شناسمش .

]]>
حوصله ماه 2019-07-09T13:42:03+01:00 2019-07-09T13:42:03+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1495 دلداده # «««««»»»»»نیامدن خورشید تماشا ندارد بی خورشید ماه حوصله رفت و آمد نخواهد داشت ...قرار بود انسان اهلی عالم باشد ، اهلی آفرینش باشد اما ، تنها گونه وحشی عالم است ، اکنون ! کائنات زبان مشترک یافته اند و رسمشان محبت گشته است .اما ، جنون ابلیس در انسان نشسته است و شرارتش کارگر افتاده است .و انسان ، دوپایی گشته است ؛ وحشی که ،بوی اهلیت نمی دهد . دلم منجی می خواست ، و شفای از نگاه موعود را و می دانم روزگاری خواهد رسید که عالم روی صفا را خواهد دید و بره کنار گر
«««««»»»»»
نیامدن خورشید تماشا ندارد 
بی خورشید ماه حوصله رفت و آمد نخواهد داشت 

...

قرار بود انسان اهلی عالم باشد ،

 اهلی آفرینش باشد اما ، تنها گونه وحشی عالم است ، اکنون ! 

کائنات زبان مشترک یافته اند و رسمشان محبت گشته است .

اما ، جنون ابلیس در انسان نشسته است و شرارتش کارگر افتاده است .

و انسان ، دوپایی گشته است ؛ وحشی که ،

بوی اهلیت نمی دهد .

 دلم منجی می خواست ، و شفای از نگاه موعود را

 و می دانم روزگاری خواهد رسید که عالم روی صفا را خواهد دید

 و بره کنار گرگ آرام خواهد گرفت .. 

چه بر سر انسانیت انسان آمده است ؟!

که با این آشوب انسانی مرا رمقی برای امیدهای فردا نمانده است 

خود را در بی آبی این بیابان فراموشی ، به گذر نسیم می سپارم

بگذار از ما نماند ..

اما رسم خوبی نخواهد ماند !

ما منتظر طلوع حادثه معجزه بودیم تا کام ایمانمان شیرین گردد

نشد که نشد ..

این دل شکسته ما وبال عقل خسته خودمان 

بگذار شیاطین در غوغای جشن طواغیت برقصند و 

سماع عارف را به بند کشند ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
 
]]>