سردار بی نشان درخواست لینک پذیرفته نمی شود ... tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com 2019-10-21T12:41:33+01:00 mihanblog.com جرم بی وفا 2019-10-08T17:12:32+01:00 2019-10-08T17:12:32+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1625 دلداده # باز همدم شعرهای ناب وحشی می شوم آنجا که شعری را برای من سروده و تعریف زیبایی از من کرده است ...در دلم غلغله ای است که شاید از پا بیندازدم وقتی تو نیستی همه سیاه و سفید از برابر چشمانم می گذرند می گویند حرفهایم را نمیفهمند یا من حرف زدن نمیدانم یا آنها حرف شنیدن ندانند بی کسیم را نجوا کردم ، نفهمیدنشان را فریاد کردند ! تمام این جرم بی وفا بماند برای آنها که اسیرش گشته اندمرا خوی اسیران نیست !پس باز باید بخوانم :دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست 
باز همدم شعرهای ناب وحشی می شوم 
آنجا که شعری را برای من سروده و تعریف زیبایی از من کرده است 


...

در دلم غلغله ای است که شاید از پا بیندازدم 

وقتی تو نیستی همه 

سیاه و سفید از برابر چشمانم می گذرند 

می گویند حرفهایم را نمیفهمند

 یا من حرف زدن نمیدانم یا آنها حرف شنیدن ندانند 

بی کسیم را نجوا کردم ، نفهمیدنشان را فریاد کردند ! 

تمام این جرم بی وفا بماند برای آنها که اسیرش گشته اند

مرا خوی اسیران نیست !

پس باز باید بخوانم :

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

 کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
اشکهای خجالتی 2019-09-28T00:53:39+01:00 2019-09-28T00:53:39+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1623 دلداده # وقتی درد می کشم عارف میشوم و وقتی درد نمیکشم ، قاضی !...سرنوشت گل تنها به آب و نور و خاکی نیست که لازمه زیستنش هست گاهی اگر نگاهی مهربان ببیند آب و خاک یادش برود ..میخواهم دست از خاک و آب و لازمه زیستن بردارم تا حالایش که نبوده ، بگذار از این به بعد هم نباشد .فقط می دانم دیگر چیزی خوشحالم نخواهد کرد .سنگینی غمی را دل در دل دارد که فقط خودش می داند و بس .برمی گردم و پشت سر را نگاه می کنم .وای بر من و راهی که آمده ام مگر می شود ؟!تمام راه آمده ام در حالی که کفشی در پایم نبوده ر

وقتی درد می کشم عارف میشوم 
و وقتی درد نمیکشم ، قاضی !
...

سرنوشت گل تنها به آب و نور و خاکی نیست که لازمه زیستنش هست 

گاهی اگر نگاهی مهربان ببیند آب و خاک یادش برود ..

میخواهم دست از خاک و آب و لازمه زیستن بردارم 

تا حالایش که نبوده ، بگذار از این به بعد هم نباشد .

فقط می دانم دیگر چیزی خوشحالم نخواهد کرد .

سنگینی غمی را دل در دل دارد که فقط خودش می داند و بس .

برمی گردم و پشت سر را نگاه می کنم .

وای بر من و راهی که آمده ام مگر می شود ؟!

تمام راه آمده ام در حالی که کفشی در پایم نبوده 

راهی که آمده ام راهی سنگلاخ و سخت بوده که باورم نمی آید آمده باشم .

خسته ام ، می خواهم بخوابم و وقتی بیدار شدم خانه تو باشم 

با همین حالی که دارم و آرزوهایی که نخشان را داده ام به باد تا برای همیشه ببرد

با همین پای آبله دار راه های سخت!

 با همین اشکهای خجالتی که تعارف آمدن داشتند !

با تمام گلایه هایی که می خواهم دیگر نشنومشان .

من خسته ام و دیگر میل داشتن چیزی در دلم نیست 

خنده ها و حرفهای مردم را پشت دروازه دنیا می گذارم بماند برای خودشان

از خودشان و دنیایشان خسته ام ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


]]>
مشترکان همیشه خاموش 2019-09-21T22:23:09+01:00 2019-09-21T22:23:09+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1621 دلداده # صدایم به عشق بلند است که خاموش نمی گردد لغزشی اگر باشد برای بعدی است که با عشق می یابیم ...این روزها شبیه اساطیرمان نیستیم !شبیه معاصرمان نیز نیستبم .چهل تکه خاکی که رویش می ایستیم و زندگی را به سخره می گیریم و آسمانش را می آزریم ،گلویش را گرفته و راه نفسهایش را می بندیم ،سبزیش را خزان می کنیم ،قلبهای مکسورش را کثیر در کثیر می شکنیم ،به سرنوشت آه های مواجش بی تفاوتیم ،همه این چهل تکه را ما تکه تکه کرده ایم !چون زندگی را نفهمیده ایم .یک خدا بس است !یک دین کافی است ..یک راه نیاز
صدایم به عشق بلند است که خاموش نمی گردد 
لغزشی اگر باشد برای بعدی است که با عشق می یابیم 

...

این روزها شبیه اساطیرمان نیستیم !

شبیه معاصرمان نیز نیستبم .

چهل تکه خاکی که رویش می ایستیم و زندگی را به سخره می گیریم 

و آسمانش را می آزریم ،

گلویش را گرفته و راه نفسهایش را می بندیم ،

سبزیش را خزان می کنیم ،

قلبهای مکسورش را کثیر در کثیر می شکنیم ،

به سرنوشت آه های مواجش بی تفاوتیم ،

همه این چهل تکه را ما تکه تکه کرده ایم !

چون زندگی را نفهمیده ایم .

یک خدا بس است !

یک دین کافی است ..

یک راه نیاز است ، که ؛ هست !

دیگر چه مرگمان است ؟!

خوب زندگی کردن سهل تر از بد زندگی کردن نیست ؟!

هست !

شبیه اساطیرمان نیستیم ،

شبیه پهلوان هیچ قصه ای نیستیم !

که بفهمیم زخمی که بر دل چراغ خاموش کنار دستیمان نشسته

 زخمی است که باید تا مغز استخوان چراغ روشن ما را بسوزاند !

ما مشترکان همیشه خاموش خانه خداییم .

شماره قلبمان را که می گیرند ، میشنویم :

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !

چه غم بزرگی است این غیبت بی دلیل ما 

این غیبت ما دلیلی می شود برای غیبت های دیگر !

از هم خبر نداریم و دردمان نمی آید که ،

 دردمندی صدای دردمندیش بلند شود .

از خوابمان نمی زنیم وقتی خواب نمی رود چشمهایی که

 چشم براه دیدن ما و شنیدن ما هستند .

با شتاب می رویم در جاده ای که مسافری برایش نمی ماند 

برای خاطر قطاری که ریلهایش را کنده ایم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...
]]>
قیلوله عشق 2019-09-18T18:26:14+01:00 2019-09-18T18:26:14+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1618 دلداده # ...وقتی می تابد هر روز خورشید از سمتی که چشمهایم گرمایش را بفهمدو هر روز و هر روز می گردد جهان تا منشور حقیقت مخفی نماند .حجتی نیست دل را که رو به گرمای خورشید نکند .کرور کرور خطا ، طبق طبق نسیان ،ثانیه ثانیه غفلت ،ولی در انتهای روز بر خاک می افتد دل از بالای بلندترین ثانیه .با خدا در صلحیم و این جاودانه زندگی ماست !ما این سمت عالم عقبه و سیاهه لشگر جنود خداییم با دنیایی از غم ، عالمی از درد ،جهانی از محرومیت !با این همه قلبمان هر روز پنجره ای روبه علی دارد و شب را صبح می کند تا سحر
...

وقتی می تابد هر روز خورشید از سمتی که چشمهایم گرمایش را بفهمد

و هر روز و هر روز می گردد جهان تا منشور حقیقت مخفی نماند .

حجتی نیست دل را که رو به گرمای خورشید نکند .

کرور کرور خطا ، طبق طبق نسیان ،

ثانیه ثانیه غفلت ،

ولی در انتهای روز بر خاک می افتد دل از بالای بلندترین ثانیه .

با خدا در صلحیم و این جاودانه زندگی ماست !

ما این سمت عالم عقبه و سیاهه لشگر جنود خداییم 

با دنیایی از غم ، عالمی از درد ،

جهانی از محرومیت !

با این همه قلبمان هر روز پنجره ای روبه علی دارد 

و شب را صبح می کند تا سحر زنده باشد 

و تحیتی به ید الله جوید

 و بعد در آرامش نور ایمان قیلوله عشق کند 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
هنگامه 2019-09-13T13:43:14+01:00 2019-09-13T13:43:14+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1617 دلداده # ( بیدار باش داده اند بلند می شود ، صدایی از پشت رویا می آید دل نسپارید که هنگامه گذشته است باید چه کند ؟!  )...سرش درد می کند ، دلم !می خوابد تا آرام شود .خیالی پرسه زنان زنگ در را می زند ،دل بیدار می شود !نبضی تند در بیداری سنگینش بازی می کند .باز می کند .خیال می خندد و می گوید :به گمانم اشتباهی شده است !باید در مجاور را می زدم ، با شما کاری نداشتمپوزش می خواهم ، خدانگهدار !کوچه خالی است ..شرجی ظهر است .عرق سردی می کند !سر دردش بیشتر شده است ،و خوابی که لج کرده و روی شاخ ( بیدار باش داده اند 
بلند می شود ، صدایی از پشت رویا می آید 
دل نسپارید که هنگامه گذشته است 
باید چه کند ؟!  )

...

سرش درد می کند ، دلم !

می خوابد تا آرام شود .

خیالی پرسه زنان زنگ در را می زند ،

دل بیدار می شود !

نبضی تند در بیداری سنگینش بازی می کند .

باز می کند .

خیال می خندد و می گوید :

به گمانم اشتباهی شده است !

باید در مجاور را می زدم ، با شما کاری نداشتم

پوزش می خواهم ، خدانگهدار !

کوچه خالی است ..

شرجی ظهر است .

عرق سردی می کند !

سر دردش بیشتر شده است ،

و خوابی که لج کرده و روی شاخه قهر نشسته است .

می نشیند ، زانو بغل می کند .

اشکها می آیند و نمی روند .

خواب می خندد و دستی تکان می دهد .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
شبانه ای دلتنگ 2019-09-09T20:13:13+01:00 2019-09-09T20:13:13+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1615 دلداده # شبانه ای دلتنگ باز و باز در مسیر عشق قطب دلدادگی ، رکن حیات .....هر چقدر هم بدویم به پای تنهایی تو نمی رسیم و این درد با ما خواهد ماند .مرور می کنم خود را در آئینه محبت توپس ، می روم به نقطه ای از عالم که تو را ملاقات نمایم .در با شکوه ترین جلوه ربانی ،میانه زخمها و تیرها و سنگهای دستهایِ لاابالی ،می شنوم ذکر بلیغت را با دلی آرام و بی غم اما شکسته غرق مناجاتی و من و تمام عوالم نشینان چند هزار گانه غرق تردیدی از خوف و رجا !بی آنکه بتوانیم هجی کنیم رضا را ..در بالای بلندتری
شبانه ای دلتنگ 
باز و باز در مسیر عشق 
قطب دلدادگی ، رکن حیات ..


...

هر چقدر هم بدویم به پای تنهایی تو نمی رسیم 

و این درد با ما خواهد ماند .

مرور می کنم خود را در آئینه محبت تو

پس ، می روم به نقطه ای از عالم که تو را ملاقات نمایم .

در با شکوه ترین جلوه ربانی ،

میانه زخمها و تیرها و سنگهای دستهایِ لاابالی ،

می شنوم ذکر بلیغت را با دلی آرام و بی غم اما شکسته غرق مناجاتی 

و من و تمام عوالم نشینان چند هزار گانه غرق تردیدی از خوف و رجا !

بی آنکه بتوانیم هجی کنیم رضا را ..

در بالای بلندترین قله رضا اللّٰه ایستاده ای

یکه و غریب بر هیمنه آتشی ایستاده ای که اشقیاء از خشم یقینت مهیا کرده اند 

دارم می شنوم از زیبایی می گویی ..

زیبایی که این معرکه را بردا و سلاما کرده است !

شنیدم از فرزانه ای از تبار شیداییان تو 

که یک شب از دل زیباییهای بی پایان تو جنون به صحرا کشانده بودش 

می گفت و می گفت !

می رفت و می رفت تا به معرکه رضایت تو برسد .

و ما این سو غرق حیرتی از جنس درد !

زیباترینی که دیده ام توئی ..

اما درد دارد این زیبایی تنها و غریب تو !

بگذار در ندانستن بسوزم .

تو رضا را می پسندی اگر چه از دل بلا و ابتلاء سخت و صعب بگذرد 

برای من بلا و ابتلاء همین درد کافی است

که زیبا می بینمت اما به رضا نمی رسم .

خودت باشی حق را می دهی به ما .

کاش امشب هرگز فردایی نداشت !

کاش امشبی ماه از مدار نرود !

تا فردا چشممان صبح را نبیند !

فردا جایش را به امشب بدهد ، آنقدر بدهد تا تقدیر تغییر کند !

فردا ساعتی خواهد آمد که غیر از صدای تو که به حمد بلند است ،

همه صداها خواهد خوابید !

فقط آن ثانیه طلایی است که صدای قلب شکسته ات 

با هر شنوایی شنیده خواهد شد !

مردی از برهمن ، زنی از ترسایان 

کودکی از شمال ، پیرزنی از جنوب زمین !

در آن ثانیه طلایی صدای پای کسی خواهد آمد که وارث نجوای عاشقانه توست

وارث ذکرهای ربانی توست !

حضرت وارث فردا در هنگامه غربت بی نظیر تو 

وقتی تمام صداها بخوابد ، خونخواه تو خواهد بود .
( این تعبیر استجابت دعای شیدای آواره صحراهای ناتمام ادراک توست ) 

و اینگونه تقدیر تغییر خواهد کرد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
شبی نو 2019-09-07T17:26:06+01:00 2019-09-07T17:26:06+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1611 دلداده # دو قدح دلتنگی در دل شبی نو در دل شبی جوان به گفتاری خسته !...هر چه می گفتند قلبت چه می گوید نمی فهمیدمچرا که قلبم مهر سکوت بر لب داشت و من از نجوایش بی خبر بودم ، شاید !اما بالاخره شنیدم که با صدای بلند بغض کرد و با صدای بلندی که همه شنیدند مقابل گریه اش را گرفتهمیشه به استقبال بغض هایی که از قلب به گلوگاه می رسیدند ، می رفتمو هرگز بغض قلب را نه دیده و نه شنیده بودم !پس ، نهیبی به بغضش زد تا همان جا بماند صدایش را شنیدم و این اولین احساس زنده بودنش بود که در خود
دو قدح دلتنگی در دل شبی نو 
در دل شبی جوان به گفتاری خسته !

...

هر چه می گفتند قلبت چه می گوید نمی فهمیدم

چرا که قلبم مهر سکوت بر لب داشت 

و من از نجوایش بی خبر بودم ، شاید !

اما بالاخره شنیدم که با صدای بلند بغض کرد 

و با صدای بلندی که همه شنیدند مقابل گریه اش را گرفت

همیشه به استقبال بغض هایی که از قلب به گلوگاه می رسیدند ، می رفتم

و هرگز بغض قلب را نه دیده و نه شنیده بودم !

پس ، نهیبی به بغضش زد تا همان جا بماند 

صدایش را شنیدم 

و این اولین احساس زنده بودنش بود که در خود یافتم 

صدای غریبی داشت 

شبیهش را جایی نشنیده بودم .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
قیل و قال 2019-09-03T20:44:19+01:00 2019-09-03T20:44:19+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1607 دلداده # ...تنگنای زمان نیست که راه نفست را سد کرده استاین جهل ناتمام زمانیان است که آواره تاریخت میکنددیروز  سلیمان نامی خام سوار بر مرکب جهل و امروز در شمایلی دیگر بر مسندهای قانون تکیه زده بر اریکه قدرت نشسته و بر جهل ماندگان !که هنوز تردید این دارند که بمانند یا بروند ؟!و از پس این پرسش مذبذبانه خود جواب دهند :که بمانیم تا یاریگر باشیم !پیکر حقیقت چاک چاک و اینان غلاف بر زبان زدهحجت نا تمام ، میان معرکه مستانه می چرخند و تاویل می کنند .و تشبیه وهم وهنی خود را با حقیقت می کنند&nb
...

تنگنای زمان نیست که راه نفست را سد کرده است

این جهل ناتمام زمانیان است که آواره تاریخت میکند

دیروز  سلیمان نامی خام سوار بر مرکب جهل 

و امروز در شمایلی دیگر بر مسندهای قانون تکیه زده 

بر اریکه قدرت نشسته و بر جهل ماندگان !

که هنوز تردید این دارند که بمانند یا بروند ؟!

و از پس این پرسش مذبذبانه خود جواب دهند :

که بمانیم تا یاریگر باشیم !

پیکر حقیقت چاک چاک و اینان غلاف بر زبان زده

حجت نا تمام ، میان معرکه مستانه می چرخند 

و تاویل می کنند .

و تشبیه وهم وهنی خود را با حقیقت می کنند 

می دانند ظلم سایه بر جان روشنایی انداخته اما در صف

طویل ظالم سیاهی لشگر شده اند 

همین که قیل و قالی در مکتب بگویند و اموراتشان بگذرد خوب است 

و دیگر چه کارشان است با تنهایی حق ؟!

حق گفت : حق این است که حق را بشناسی تا اهلش را بشناسی

اما ، اینان متمثل به اهل حق را در جای حق نشانده اند

و حقش می خوانند ..

و بعد این فتح کریه قهقهه می زنند !

اُف بر این خواب نمایانی که از حقیقت آنسان دورند که از آفتاب !

سلیمان ادعای اجتهاد داشت و سایه کبرش جهلش را زیبا نمود بر نفسش 

برابر سفیر حسین اجتهاد کرد به جهل و باخت تمام تاریخ را .

متغیری نیست جز گذشت روزها و شبهایی 

که در این گذر دوارّ باز سلیمانهایی برابر معصوم اجتهاد می کنند به مصلحت 

و جهلشان را نمی بینند .

کاش تمام شود فصل شوم جهل های نوین 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . 
]]>
گاهواره عزادار 2019-09-01T23:14:01+01:00 2019-09-01T23:14:01+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1605 دلداده # گاهواره میان صحرا عزادار گاهواره نشینی است که عطر خدا میداد ...صدای تکانه های بی جان دستی بر گاهواره خالی بلندترین فریاد روشنگر عالم است دارد تکان می دهد گاهواره ای که صاحبش دیگر به لالایی گوش نخواهد داد صدای پدر در سرش می پیچد ..صدای پدر عطر عرش می دهد !جابجا می شود و از روزن گاهواره به بیرون نگاه می کند پدر میان معرکه تنها ایستاده است !کسی از درون نهیب می زند :علی بلند شو ، گاهواره جای تو نیست !با صدای خنده هایی دلنشین مادر را می خواند و این آخرین تلاقی نگا
گاهواره میان صحرا 

عزادار گاهواره نشینی است که عطر خدا میداد 


...

صدای تکانه های بی جان دستی بر گاهواره خالی

 بلندترین فریاد روشنگر عالم است

 دارد تکان می دهد گاهواره ای که صاحبش دیگر به لالایی گوش نخواهد داد 

صدای پدر در سرش می پیچد ..

صدای پدر عطر عرش می دهد !

جابجا می شود و از روزن گاهواره به بیرون نگاه می کند 

پدر میان معرکه تنها ایستاده است !

کسی از درون نهیب می زند :

علی بلند شو ، گاهواره جای تو نیست !

با صدای خنده هایی دلنشین مادر را می خواند 

و این آخرین تلاقی نگاه علی اصغر با مادر است .

علی کار بزرگی در پیش دارد ..

هوای رفتن به معرکه دارد !

باید به دل دشمن بزند روی دستهای پدر ..

این کار بزرگ علی اصغر روی دستهای پدر است که

 ثانیه هایی بعد دشمن را زمینگیر خواهد کرد تا آخر دنیا ..

حتما خدا خواهد پسندید به این که فکر می کند خنده ای می زند .

خوشحال این قرار صادقانه به دستهای پدر می رسد ..

پدر آماده ای ؟

علی اصغر خداحافظ .. !

ساعاتی دیگر کارم که در معرکه تمام شود به شتاب خواهم آمد

شب همه دور جدت حلقه خواهیم زد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


]]>
یأس بی پدر 2019-08-29T17:32:42+01:00 2019-08-29T17:32:42+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1603 دلداده # باز دلتنگی شبانه ، بیقراری ساعات پایانیخیال فردای روشن تکمله یأس بی پدر ! ...شاید تمام دنیا را ندیده باشمشاید تمام آدمها را نشناخته باشم !شاید و شاید و شاید !اما یک یقین از این عالم حق من استو من انتخابم از یقینیات عالم تنها یک چیز استاینکه ناشناخته ترین و غمگینترینم در عالم !و کسی را قدرت آن نیست تا شادم سازدو برهاند از میله های آهنی حسرت !یقین دارم که چیزی خوشحالم نخواهد کرد وقتی نگاه مهربان تو دیگر نیستوقتی توجه سبز تو را ندارم وقتی جایگاهم در کائنات گم شده است !پس چرا غ
باز دلتنگی شبانه ، بیقراری ساعات پایانی
خیال فردای روشن 
تکمله یأس بی پدر ! 
...

شاید تمام دنیا را ندیده باشم

شاید تمام آدمها را نشناخته باشم !

شاید و شاید و شاید !

اما یک یقین از این عالم حق من است

و من انتخابم از یقینیات عالم تنها یک چیز است

اینکه ناشناخته ترین و غمگینترینم در عالم !

و کسی را قدرت آن نیست تا شادم سازد

و برهاند از میله های آهنی حسرت !

یقین دارم که چیزی خوشحالم نخواهد کرد 

وقتی نگاه مهربان تو دیگر نیست

وقتی توجه سبز تو را ندارم 

وقتی جایگاهم در کائنات گم شده است !

پس چرا غمگین نباشم 

وقتی غمم دیده نمی شود و کسی پیگیر شناختنم نیست

وقتی راه ها ختم می شود به نفهمیدن ،

سهم فهمیدن چه می تواند باشد ؟!

در سایه کامل ماه ، شبی از غم پرسیدم 

علت بغض های ناتمامش چیست ؟

بغضی کرد و با بغض جمله ساخت برای دنیای سوالات ناتمامم 

بغض ها حرف می زنند و

 فقط یک بغض ناتمام می تواند معنای بغض های نیامده را بفهمد

بغض آخرِ غم یعنی ؛

واگذاردیم این دنیای بی سامان غافل از عالم عشق را 

که اصل اول عالم عشق رشدی است که بغضها میدهند روحت را

و تو اگر بغض ناآشنا باشی کجا راه پیدا کنی به عشق ؟!

دنیایی که نه میبیند و نه میشنود ، دنیای خوبی نیست !

ما ساکنان عالم مجازیم !

من و غم و ماه و بغض ها ..

عالمی که در قلبمان ریشه دارترین نهال هستی است 

اما دیگر رمقی برای انتظارش نمانده است !

من و غم و ماه و بغض ها چشم بر هم می گذاریم

هر گاه زمین بار خود را زمین گذاشت بیدارمان کنید !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
سوغات آمدن 2019-08-26T11:09:50+01:00 2019-08-26T11:09:50+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1600 دلداده # دو خط دلانه از کویر جان بر لوح سوخته مجاز با اینکه حرفی نمانده است اما ، دردها واژه های جدید می تراشند و سوغات آمدنشان می کنند ....دلم با من میل گفتگو ندارد اما خواستنش را می فهمم دلم آسمان می خواهد نه آسمان خراش ..دلم ، دلش خاک باران خورده می خواهد .قدری زندگی ، جرعه ای ایمان ، طبقی محبت دمی مهر و ساعتی آرامش !این همه آن چیزی است که می خواهد دلم با منطق دنیا کاری ندارد دو دو تای ریاضی را هرگز یاد نگرفت دلم ، دلش دلتنگ حوالی است نور از این سایه
دو خط دلانه از کویر جان بر لوح سوخته مجاز 
با اینکه حرفی نمانده است 
اما ، دردها واژه های جدید می تراشند 
و سوغات آمدنشان می کنند .

...

دلم با من میل گفتگو ندارد 

اما خواستنش را می فهمم 

دلم آسمان می خواهد نه آسمان خراش ..

دلم ، دلش خاک باران خورده می خواهد .

قدری زندگی ، جرعه ای ایمان ، طبقی محبت 

دمی مهر و ساعتی آرامش !

این همه آن چیزی است که می خواهد 

دلم با منطق دنیا کاری ندارد 

دو دو تای ریاضی را هرگز یاد نگرفت 

دلم ، دلش دلتنگ حوالی است 

نور از این سایه ها بیزار است 

همه اینجا شده سایه زار 

دلم ، دلش تابش نور می خواهد 

نوری پاک و خالص که جرم ها را بردارد

سایه ها حاصل جرمند 

و جرمها حاصل دوری !

....

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

]]>
شاعرانه های خسته 2019-08-23T21:26:38+01:00 2019-08-23T21:26:38+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1594 دلداده # شاعرانه شبانه ای که کوی به کوی گشتهتا در قلب شبانه نویسی آرام گیرد ..این خانه حقیقت مجاز نما بروی شاعرانه های خسته و غریب باز است ...کاش روزی از تمام روزهای زندگی قدری اختیارم بود تا دست رویاهایم را بگیرم و به سایه آرزوهایشان نزدیک کنم کمِ کَمِش ؛ یک خاطره خوب از هم داشتیم !کاش یک روز از روزهای زندگی قدرتی داشتم تا با دلم گفتگو کنم !تا بفهمم چه دردی دارد .دردش که نخوابد ، آرام تر که می شود ....اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
شاعرانه شبانه ای که کوی به کوی گشته
تا در قلب شبانه نویسی آرام گیرد ..
این خانه حقیقت مجاز نما 
بروی شاعرانه های خسته و غریب باز است 

...

کاش روزی از تمام روزهای زندگی 

قدری اختیارم بود تا دست رویاهایم را بگیرم 

و به سایه آرزوهایشان نزدیک کنم 

کمِ کَمِش ؛ یک خاطره خوب از هم داشتیم !

کاش یک روز از روزهای زندگی قدرتی داشتم 

تا با دلم گفتگو کنم !

تا بفهمم چه دردی دارد .

دردش که نخوابد ، آرام تر که می شود .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


]]>
روزهای گرم لب ایوان 2019-08-17T09:59:03+01:00 2019-08-17T09:59:03+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1581 دلداده # شکفتن غمی در دل تابستانخاطره تلخ روزهای گرم لب ایوان شده است .... جمعی غرق بازی تباهی و این گوشه کور نشسته ام  به دردتوپ بازیشان رها شد ، غلطید و غلطیدتا رسید به جایی که نشسته ام .نگاهش کردم ، نگاهشان کردم منتظر بودند و هراسان اینکه با توپ بازیشان چه می کنم؟!توپ دنیا زانو زده برابر حوصله امبرداشتمش ، خیالی سرد هم از من نصیب توپ نشد با قدرت انداختمش ..بازی جریان یافت و شیفتگان دنیا دوباره غرق در بازی شدنداین بار پشت کردم به دیدنشان نفس حوصله ام گرفت .دیدن عبث ، عبث شکفتن غمی در دل تابستان
خاطره تلخ روزهای گرم لب ایوان شده است .

...

 جمعی غرق بازی تباهی و این گوشه کور نشسته ام  به درد

توپ بازیشان رها شد ، غلطید و غلطید

تا رسید به جایی که نشسته ام .

نگاهش کردم ، نگاهشان کردم 

منتظر بودند و هراسان اینکه با توپ بازیشان چه می کنم؟!

توپ دنیا زانو زده برابر حوصله ام

برداشتمش ، خیالی سرد هم از من نصیب توپ نشد 

با قدرت انداختمش ..

بازی جریان یافت و شیفتگان دنیا دوباره غرق در بازی شدند

این بار پشت کردم به دیدنشان 

نفس حوصله ام گرفت .

دیدن عبث ، عبث می آورد 

و من حوصله عبثم کجا بود ؟! 

از دور نعش زندگی نمایان بود 

و نفس خسته آفرینش .

و دور پر شتاب تعویض بازیکنان صوری این بازی

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



]]>
این چند واژه بی مسکن 2019-08-14T12:22:23+01:00 2019-08-14T12:22:23+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1574 دلداده # بعد طلوعی بی فکر در امتداد راهی ناهموار دل من و این چند واژه بی مسکن ..خیال دور حوالی و بُعد این خسته !...روزهای در گذر با روزهای نیامده چه فرق دارند ؟اگر تو را سهمی نباشد از روز سوال ساده ای داشت ، دل !دوباره می پرسد :کجای این ویرانکده جای پای من است ؟!و سکوتی تلخ و سکوتی سخت و سکوتی سرد !از پرسیدن می ایستد ناباورانه نگاه میکند اما ؛سوی زندگی در دالانهای تاریک این چشمها گم شده است می نشیند گوشه ای و راه فکر را می بندد می بندد تا راهی نباشد برای سوالات مسافری که
بعد طلوعی بی فکر 
در امتداد راهی ناهموار 
دل من و این چند واژه بی مسکن ..
خیال دور حوالی و بُعد این خسته !

...

روزهای در گذر با روزهای نیامده چه فرق دارند ؟

اگر تو را سهمی نباشد از روز 

سوال ساده ای داشت ، دل !

دوباره می پرسد :

کجای این ویرانکده جای پای من است ؟!

و سکوتی تلخ و سکوتی سخت و سکوتی سرد !

از پرسیدن می ایستد 

ناباورانه نگاه میکند اما ؛

سوی زندگی در دالانهای تاریک این چشمها گم شده است 

می نشیند گوشه ای و راه فکر را می بندد 

می بندد تا راهی نباشد برای سوالات مسافری که کنجکاو فهمیدن حقیقتند

اما سیل مسافران می شکند این سد خیالی را 

می پرسند و می پرسند 

مسافران مستاصل این سکوت همواره !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
سیاه و سفید 2019-08-10T20:32:39+01:00 2019-08-10T20:32:39+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1565 دلداده # کاش وقتی گرم ندیدن شده ایم باران بر شانه مان بکوبد و متهممان کند به ندیدن !قلبهایی از یاد رفته اند وقتی گرم دیدن دنیای خودمانیمبغض هایی متولد نگشته در گلو را مانند آدم های بی رنگ کنار دستمان شاید بلد نیستند بگویند : هستیم !...دیشبی آمد و در آستانه در نشست چشم دوخت به شاخه های رقصان بید ،آبشار گلایه اش جاری شد ،و باران شکوه اش بارید ..: که چرا کسی جراحات قلبش را ندید ؟!کرور کرور چرا کنار هم چید و بارید شاید راست می گفت حتی من تا به دیشبیکه لب باز کرد نمی دانستم که هرگز
کاش وقتی گرم ندیدن شده ایم باران 
بر شانه مان بکوبد و متهممان کند به ندیدن !

قلبهایی از یاد رفته اند وقتی گرم دیدن دنیای خودمانیم
بغض هایی متولد نگشته در گلو را مانند آدم های بی رنگ کنار دستمان 
شاید بلد نیستند بگویند : هستیم !

...

دیشبی آمد و در آستانه در نشست 

چشم دوخت به شاخه های رقصان بید ،

آبشار گلایه اش جاری شد ،

و باران شکوه اش بارید ..

: که چرا کسی جراحات قلبش را ندید ؟!

کرور کرور چرا کنار هم چید و بارید 

شاید راست می گفت حتی من تا به دیشبی

که لب باز کرد نمی دانستم که هرگز ندیده امش !

می گفت : 

شبیه خودش شده است در خوابهای درهم و وارونه اش

گفتم : 

خوابهایت مگر چه شکلی اند ؟!

گفت :

درد همین است که خوابهایم رنگ ندارند 

شبیه بیداری هایم سیاه و سفید !

انگار از روزی که متولد گشته ام در سایه ام قفل گشته ام

اینکه زندگی می کند سایه است من نیستم !

کسی نمی بیندم ، پس کسی هم نمی شنودم !

هرگز ندیده و نشنیده اند ..

دیدم حرفهایش حسابی اند 

هرگز ندیده و نشنیده امش ..

گویی هرگز نبوده است !

و این چه تلخ ترش کرده بود ،

بلند شد دستی به شاخه های وحشت زده مجنون زد

و رفت .

دقیق تر شدم راست می گفت !

شبیه سایه رفت

 رفتنش را هم نفهمیدم ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.
]]>