سردار بی نشان درخواست لینک پذیرفته نمی شود ... tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com 2018-12-13T12:17:41+01:00 mihanblog.com سطرهای گران 2018-12-10T11:15:13+01:00 2018-12-10T11:15:13+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1389 دلداده مگه مهمه ؟! و باز شبی به دلتنگی دلی کهخطی از سطرهای گران لوحش خوانده نشداما چهار فصل زندگی نذر آمدن تو که زندگی حاصل همین آرمان استو من خواناترین غمِ کهکشانی عالم هستم ....ساعتی پیش از سیاره ای در قلبم گذر کردم سیاره ای سرد و منجمد .و آن سوتر در ضلع غربی قلبم سیاره ای سوزان !خورشیدی در کهکشان قلبم می تابد ،و حب و بغضهای سیاره های کوچک قلبم از آفتاب کهکشانم آنهمه نور می گیرد که بخندد !و خنده خیلی سال است که راه خانه ما را نمی شناسد من گریه ناتمام یک فصل بی پایانم !ضجه تند یک گل !که پس
و باز شبی به دلتنگی دلی که
خطی از سطرهای گران لوحش خوانده نشد
اما چهار فصل زندگی نذر آمدن تو 
که زندگی حاصل همین آرمان است
و من خواناترین غمِ کهکشانی عالم هستم .

...

ساعتی پیش از سیاره ای در قلبم گذر کردم 

سیاره ای سرد و منجمد .

و آن سوتر در ضلع غربی قلبم سیاره ای سوزان !

خورشیدی در کهکشان قلبم می تابد ،

و حب و بغضهای سیاره های کوچک قلبم 

از آفتاب کهکشانم آنهمه نور می گیرد که بخندد !

و خنده خیلی سال است که راه خانه ما را نمی شناسد 

من گریه ناتمام یک فصل بی پایانم !

ضجه تند یک گل !

که پس یک غم تمام حیاتش پرپر شد 

قلبم چه دارا شده است !

پر از باغها و خانه باغهای بارانی 

آسمانش کهکشان دار و ستاره هایش غریب 

ماهش تمام و سالش ناتمام ! 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

پ.ن: نمی دونستم گل ماه تولدم نرگسه که
 حتی گل ماه تولدم با یاد تو گره خورده .
]]>
رنجی ناتمام 2018-12-05T19:49:34+01:00 2018-12-05T19:49:34+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1362 دلداده مگه مهمه ؟! در ضمیرم گمشده ای دارم کیست ، نمیدانم ؟!حوالی غرق ندانستن است و گرفتار رنجی ناتمام !...اینکه دیگر صدایی نمی شنوم نمی دانم خوب است یا بد !مانند موجی بودم که جنگیدم تا به ساحل نرسم از میانه راهِ درد خواستم برگردم ، اما نشد !من آرمان رسیدن به آرمان را داشتم و حالا کجای راهم ، باز نمیدانم !اینکه تصویری از عالم فانی در ذهنم مجسم نمی شودنمی دانم این باید بترساندم یا نه ؟!من عشق را نه در صورتهای خیالی و مصداقی عالم مادهکه تمام عشق را در یکبار نگاه پس پرده تو دیدممن در ضمیرم گمشده ای دارم 
کیست ، نمیدانم ؟!
حوالی غرق ندانستن است 
و گرفتار رنجی ناتمام !
...

اینکه دیگر صدایی نمی شنوم 

نمی دانم خوب است یا بد !

مانند موجی بودم که جنگیدم 

تا به ساحل نرسم 

از میانه راهِ درد خواستم برگردم ، اما نشد !

من آرمان رسیدن به آرمان را داشتم 

و حالا کجای راهم ، باز نمیدانم !

اینکه تصویری از عالم فانی در ذهنم مجسم نمی شود

نمی دانم این باید بترساندم یا نه ؟!

من عشق را نه در صورتهای خیالی و مصداقی عالم ماده

که تمام عشق را در یکبار نگاه پس پرده تو دیدم

من در تمام نداشته هایی که دفتر زندگیم را 

بسته بودند یک سه نقطه گذاشتم 

به احترام همان یکبارهایی که آمدی 

و حالا دیگر آن سه نقطه را ندارم

پس عالم در چشم ترم نمی آید 

من صدایی نمی شنوم

جهان سیاه و سفید شده است برابر دیدنم

رنگی ترین تصویر زندگیم حضور تو بود 

اینکه هیچ صدایی نمی شنوم ،

اینکه تصوری از لبخند و گریه کسی در دلم نمی ماند ،

اینکه محو این ندانستنهایم ،

این خوب است یا بد ؟

دیگر چیزی نمی خواهم و این را مطمئنم 

...

]]>
خلائی بنام تو .. 2018-11-21T07:42:58+01:00 2018-11-21T07:42:58+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1358 دلداده مگه مهمه ؟! در سکوت می نویسم فریادی که صدا ندارد مشتری این سیاره نیستم دلباخته مشتری کهکشانم تاجر زمین نیستم دلداده سیاره ای دیگرم ...از تصورت ، از تخیلت از تمام تو می گذرم از نبودنت رد می شود از بودنت که افسانه ای بیش نیست ، نیز ؛ می گذرممی ماند : من و خلائی بنام تو !من لشگری بی سپاهم .جنگجویی که از درون سلاح انداخته است اما با خودم چه کنم که سراسر سلاحم !من قابی بر روی طاقچه ام ، شاید !قابی خالی که عکسی برای داشتن ندارد اما برای دلخوشی طاقچه ترک خورده هنوز زن
در سکوت می نویسم فریادی که صدا ندارد 
مشتری این سیاره نیستم 
دلباخته مشتری کهکشانم 
تاجر زمین نیستم 
دلداده سیاره ای دیگرم 

...

از تصورت ، از تخیلت از تمام تو می گذرم 

از نبودنت رد می شود 

از بودنت که افسانه ای بیش نیست ، نیز ؛ می گذرم

می ماند : من و خلائی بنام تو !

من لشگری بی سپاهم .

جنگجویی که از درون سلاح انداخته است 

اما با خودم چه کنم که سراسر سلاحم !

من قابی بر روی طاقچه ام ، شاید !

قابی خالی که عکسی برای داشتن ندارد 

اما برای دلخوشی طاقچه ترک خورده هنوز زنده ام 

من تصوری بی تصویرم 

تصوری پاک و ساده که از دل پیچ و خم 

آدمهای پوشالی زنده بیرون آمده ام 

سیاوشی از دل آتش آدمهای نا نجیب !

من خود بارانم که بر دل تفت زده قلبم می بارم 

و ضربان زنده شاهرگِ فرشته در گلویم متجلی است

من خاکستر عشقم در بیابانی از غم ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
+عشق .. 2018-11-18T19:39:44+01:00 2018-11-18T19:39:44+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1355 دلداده مگه مهمه ؟! ع شق آمدنی است یا آوردنی ؟!حکمت سوختن چیست ؛ ساختن ؟!مصالح ساختن چیست ؟!مملکت ع شق کجاست ؟! سفارتش کجاست ؟!من تابعیت مملکت ع شق را خواهانم ....عشق یعنی ؛حرف برای گفتن داری اما واژه ها کمند برای سرودنهر کدام از واژه ها می جنگند تا اخلاصشان ترک برنداردو در تور صیاد نیفتند و به قضاوت ننشینند .عشق یعنی ؛سالها در تَرَک تنهایی در سرمای بیابان تکثر چشم بسته بنشینیو در لحظه ای ناب گرمای فروغ بخشی جانت را متحد کندو تو بال دربیاوری و در آسمان معرفت پرواز کنی .عشق یعنی ؛درد اول راه باشد و غم
ع شق آمدنی است یا آوردنی ؟!
حکمت سوختن چیست ؛ ساختن ؟!
مصالح ساختن چیست ؟!
مملکت ع شق کجاست ؟! 
سفارتش کجاست ؟!
من تابعیت مملکت ع شق را خواهانم .
...

عشق یعنی ؛

حرف برای گفتن داری اما واژه ها کمند برای سرودن

هر کدام از واژه ها می جنگند تا اخلاصشان ترک برندارد

و در تور صیاد نیفتند و به قضاوت ننشینند .

عشق یعنی ؛

سالها در تَرَک تنهایی در سرمای بیابان تکثر چشم بسته بنشینی

و در لحظه ای ناب گرمای فروغ بخشی جانت را متحد کند

و تو بال دربیاوری و در آسمان معرفت پرواز کنی .

عشق یعنی ؛

درد اول راه باشد و غم چاشنی رفتنت

عشق یعنی ؛

از دل تعاریف سخیف بیرون آیی

و موج سیاه هوسهای روزمره را بشکنی 

و سر به آسمان نجابت برافرازی 

عشق یعنی خودت وقتی منهای خودت باشی !

و همه این تفریق ها می شود + عشق !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
سده های اسیری 2018-11-15T22:22:25+01:00 2018-11-15T22:22:25+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1331 دلداده مگه مهمه ؟! ...کوتاهِ کوتاه ، مخاطبم تویی قمر یازده از اقمار دوازده افلاک حق تعالی ،که بردن نامت حق دلم نیست این روزها .می گویند : این روزها سخت می گذشت بر دلتو کسی به اندازه تو منکسر از تنهایی پسر نبودکه گفتی : هر چه می تواند دورتر شود از نامردمانکه بعد رفتنت تنهاترین عالم می شودو گفتی : گویی آغاز گشته است سده های اسیریو شروع شده است دوره ظلمانی !که دستها از رسیدن به معرفتش کوتاهو چشمها از درک حضورش بی بهره خواهند ماند.و تو در دل غربت شب چشمهایت را بستی و تک سیب سرخخانه دلت را به خدا سپردی و وصیتش ک

...

کوتاهِ کوتاه ، مخاطبم تویی قمر یازده

 از اقمار دوازده افلاک حق تعالی ،

که بردن نامت حق دلم نیست این روزها .

می گویند : این روزها سخت می گذشت بر دلت

و کسی به اندازه تو منکسر از تنهایی پسر نبود

که گفتی : هر چه می تواند دورتر شود از نامردمان

که بعد رفتنت تنهاترین عالم می شود

و گفتی : گویی آغاز گشته است سده های اسیری

و شروع شده است دوره ظلمانی !

که دستها از رسیدن به معرفتش کوتاه

و چشمها از درک حضورش بی بهره خواهند ماند.

و تو در دل غربت شب چشمهایت را بستی و تک سیب سرخ

خانه دلت را به خدا سپردی و وصیتش کردی که 

رهسپار بیابانها شود.

و از آدمهای خفته و پوشالی بپرهیزد 

تا آن دم که مجوز آمدنش صادر شود.

 تا عالم به نسخه نجاتبخشش دمی بیاساید

امشب هم می گذرد و این چندمین سحر است که 

تنها در عالم مناجات می کند ؟  خدا میداند !

ما که به کارش نیامدیم ، وزر و وبالی بیش نبودیم

و او یک تنه غصه عالم را در دل دارد !

و ما خفته جهلیم و او تنها رهسپار از صحرایی به صحرایی دیگر

بیابانها می شناسند قدمهایش را 

و آبها می دانند ساعت رفت و آمدش را 

تمام شب بیدارند قطره ها تا دم سحر به پایش بیفتند

نسیم حسرت دیدار دارد و همواره دیر می رسد 

دمی می رسد که ثانیه های قبلترش او رفته بود 

و حسرتش سوغاتی است برای دل ما 

ما همین را هم نداریم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
عشق___زاده 2018-11-11T20:03:12+01:00 2018-11-11T20:03:12+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1330 دلداده مگه مهمه ؟! ( گاهی شبیه کسی هستم که هرگز ندیده ام من عشق زاده ام ! )...تمام صحن های قلب من به نگاه تو باز است . شبستانی از محبت دارم ، پیشکش قدمهایت !رواقهایی از غم که قفلند به نگاه تو تا آزرده ات نسازند ..پس در خلوت این رواقها می گریم و چون یاد تو درآید رواقها خواهند مرد ..حجره هایی از اخلاص ساخته ام تا هر صبح و شام به زیبایی آفرینش به پیشگاهت رسند ،و تعظیمی از مهر کنند ،و خشوعی از خوف !سنگ هایی که در آستانه این عشقزاده نشسته اند هر کدام عریضه ای دارند و راهی ( گاهی شبیه کسی هستم که هرگز ندیده ام 
من عشق زاده ام ! )

...

تمام صحن های قلب من 

به نگاه تو باز است .

 شبستانی از محبت دارم ، پیشکش قدمهایت !

رواقهایی از غم که قفلند به نگاه تو 

تا آزرده ات نسازند ..

پس در خلوت این رواقها می گریم 

و چون یاد تو درآید 

رواقها خواهند مرد ..

حجره هایی از اخلاص ساخته ام 

تا هر صبح و شام به زیبایی آفرینش به پیشگاهت رسند ،

و تعظیمی از مهر کنند ،

و خشوعی از خوف !

سنگ هایی که در آستانه این عشقزاده نشسته اند 

هر کدام عریضه ای دارند 

و راهی طولانی طی کرده اند 

فرسنگها التماس راه کرده اند و حالا امید دیدنت را دارند 

اینجا همه عریضه دارند !

همه دستها شکسته اما به سویت آمده اند 

چه می کنی ؟!

بمانیم یا باز هم بمانیم !

رفتنی در کار نیست !

اینها نیامده اند که بروند ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
لیلایِ ملکوت 2018-11-08T08:59:12+01:00 2018-11-08T08:59:12+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1321 دلداده مگه مهمه ؟! حق را بگو ، از حقیقت بنوش راضی به رنج دل مرتضی نشو ..راز رضا گفتن از حق مرتضی ست راضی به اتحاد علیه علی نشو .....بگذار جامم سر برود !من کجا خانه محبت رضای سلسله النور کجا ؟!شاید به خاطر کودکیِ لگد خورده ام باشد که روزی گفتم با خانه ات قهرم .اما کدام ثانیه لجباز به یاد صحن آئینه دارت نبودم ؟!یاد کتابی افتادم که از انتشارات حَرَمَت خریدم غمگین عالم بودم و پی بهانه ای برای ماندن و شنیدن لبخندی از تو ،ندیدم و لجبازتر شدم !گمان کردم کودکی گمشده ام ، نوجوانی طوفان زده ام&n

حق را بگو ، از حقیقت بنوش 
راضی به رنج دل مرتضی نشو ..
راز رضا گفتن از حق مرتضی ست 
راضی به اتحاد علیه علی نشو ..

...

بگذار جامم سر برود !

من کجا خانه محبت رضای سلسله النور کجا ؟!

شاید به خاطر کودکیِ لگد خورده ام باشد 

که روزی گفتم با خانه ات قهرم .

اما کدام ثانیه لجباز به یاد صحن آئینه دارت نبودم ؟!

یاد کتابی افتادم که از انتشارات حَرَمَت خریدم 

غمگین عالم بودم و پی بهانه ای برای ماندن 

و شنیدن لبخندی از تو ،

ندیدم و لجبازتر شدم !

گمان کردم کودکی گمشده ام ، نوجوانی طوفان زده ام 

و جوانی پرپر شده ام را در گوشه ای از حرمت می یابم 

پیدا که نکردم قهرم شروع شد.

یادم رفت که اگر از خورشید قهر کنم می خشکم 

از اضطراب از دست دادنت بیمار شدم 

راهی شفاخانه ات شدم 

لیلای ملکوت آنجا بود که جامم را بر زمین زدند ..

اشکهایم بی مادر شدند و ستاره های چشمم ریختند 

بیرون که آمدم دلم تقی صدا کرد و شکست 

کنار حوضچه ای از صحنت نشستم

همان دم به خودت قسم که باران گرفت 

بارانی سخت و کسی دم گوشم گفت

باران حرم یعنی شنیدن و اجابت 

باور نکردم چون هنوز کودکیم را نیافته بودم

کتابی که خریدم کمی پول کم آوردم 

یادت هست ؟!

گفتم ؛ من دیگر شاید نتوانم راهی حرم شوم 

حلال کنید ..

گفتم : مهمانم کنید .

گفتند : نمی شود ، می آیی می دانیم که می آیی !

خودت خواهی آورد !

آمدم اما یادت هست که گفت نمی آورم چرا که نخواهم آمد 

گفتم خداحافظی نمی کنم 

سلامم را جوابی نشنیدم ، پس خداحافظی نمی کنم 

حالا دلتنگ حرمت هستم !

این گوشه عالم چشمی از انتظار برایم مانده است 

بی کودکی ، بی نوجوانی و بی جوانی 

باشد نیافته همه فدای لبخند ندیده تو 

جان مادرت لبخند نمی زنی ،  فقط اخم نکن !

من سرمایه زندگیم محبت شماست 

اهل تجارت نیستم ، می دانید !

شما سرمایه دارم کردید ..

حالا از اسب افتادن را یادم نداده اید !

همیشه مرکبی به قدرت عشق داشته ام 

پس ؛

سلام راز رضای مرتضی 

من دلم خوش است جواب سلام واجب است 

پس سلام شجر طوبای مهربان رضا 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
یکی مثل تمام بندگان خدا 2018-11-02T18:40:30+01:00 2018-11-02T18:40:30+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1319 دلداده مگه مهمه ؟! ...بگذار خودم را بشارتی دهمبگذار این بار به جای نوشتن از او در قلب آدینهدر شب پر تب و تاب شنبه بنویسمکه در غفلت ناباوری اهریمن در هرم بدو بدوهای یهود برای دسیسه ای نودر مکرزایی اندیشه کفر غربو در دل خستگی و شکسته دلی دوستانکه فروغ زندگی از چشمانشان رفته استاو خواهد آمد !این نه افسانه است نه کنایه !تعبیر خواست خداست برای بشر او هرگز از خلق خسته نشده استپس وعده اش منتظر طلوع یک شنبه پر حرارت استکه اگر بیاید آدینه می گذرد و روزگار زیبای فهمیدنش از شنبه ها شروع می شود و شنبه

...

بگذار خودم را بشارتی دهم

بگذار این بار به جای نوشتن از او در قلب آدینه

در شب پر تب و تاب شنبه بنویسم

که در غفلت ناباوری اهریمن 

در هرم بدو بدوهای یهود برای دسیسه ای نو

در مکرزایی اندیشه کفر غرب

و در دل خستگی و شکسته دلی دوستان

که فروغ زندگی از چشمانشان رفته است

او خواهد آمد !

این نه افسانه است نه کنایه !

تعبیر خواست خداست برای بشر 

او هرگز از خلق خسته نشده است

پس وعده اش منتظر طلوع یک شنبه پر حرارت است

که اگر بیاید آدینه می گذرد 

و روزگار زیبای فهمیدنش از شنبه ها شروع می شود 

و شنبه نام تمام روزهای هفته می شود

و ما حرمت روز آزادی را خواهیم دانست 

نه چون یهود که با خدا بازی کردند و حرمت

یوم السبتش را نداشتند تا شد وعده گاه عذابشان 

زمان بی درنگ می ایستد تا ما با آرامش 

شادی کنیم و فریاد آزادی سر دهیم

غریو الله اکبرمان بر بام دلمان بی هراس

از شرق و غرب و نفاق و کفر ..

و از آن روز زیبا یکی شدنمان آغاز می شود 

یکی مثل تمام بندگان خدا 

مثل پرندگان آسمانش ، دوندگان طبیعتش 

نفس کشندگان ارض و سماواتش !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
قناری دلتنگ 2018-10-29T14:25:19+01:00 2018-10-29T14:25:19+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1317 دلداده مگه مهمه ؟! ...راست می گویی به دردمندی رسیده این دل !و این بار درد را پیر کرده ام .دردها می شناسند حتی اگر برقع بر چهره داشته باشم.دردها شماره دارند و من به عدد همه دردها رفته و برگشته اماما درد فرقت از لقاء علی دردشناسم کرده است شاید !چقدر هوای شنیدنش را دارم و دل دیدنش را ..پایم در گل ماده است و دلم در عرش محبت علی پرواز می کندمن قناری دلتنگ کوی محبت علی ام هر کجا بروم بر لب بام عشق او می نشینم...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
...

راست می گویی به دردمندی رسیده این دل !

و این بار درد را پیر کرده ام .

دردها می شناسند حتی اگر برقع بر چهره داشته باشم.

دردها شماره دارند و من به عدد همه دردها رفته و برگشته ام

اما درد فرقت از لقاء علی دردشناسم کرده است شاید !

چقدر هوای شنیدنش را دارم 

و دل دیدنش را ..

پایم در گل ماده است 

و دلم در عرش محبت علی پرواز می کند

من قناری دلتنگ کوی محبت علی ام 

هر کجا بروم بر لب بام عشق او می نشینم

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
مبتلای عزم های مرده 2018-10-26T16:59:53+01:00 2018-10-26T16:59:53+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1316 دلداده مگه مهمه ؟! صبر مستعجلم ، نگاهم کن !...ما عبرت گیرندگان خوبی نیستیم !خاکها سلاممان می گویند سنگها نوید رفتنمان !روزها و شبها ، روشنایی سحر و تاری شام خبر میدهد از اتمام راهی که ، ما هنوز آغازش نکرده ایم !ورقه های آزمون بینمان تقسیم شده است ممتحن آماده گرفتن برگه هاست و ما قلممان خشکیده است .ما حتی یک بار خوب صدایش نکرده ایم برای کدام پرسش بی جوابمان نمره دهند !ما حتی یکبار شریک اشکهای غریبش نبوده ایم ما حتی یک بار خوب سلامش نداده ایمسلام صاحب لحظه های غربت ناتمام !بگذ صبر مستعجلم ، نگاهم کن !
...

ما عبرت گیرندگان خوبی نیستیم !

خاکها سلاممان می گویند 

سنگها نوید رفتنمان !

روزها و شبها ، روشنایی سحر و تاری شام

 خبر میدهد از اتمام راهی که ،

 ما هنوز آغازش نکرده ایم !

ورقه های آزمون بینمان تقسیم شده است 

ممتحن آماده گرفتن برگه هاست 

و ما قلممان خشکیده است .

ما حتی یک بار خوب صدایش نکرده ایم 

برای کدام پرسش بی جوابمان نمره دهند !

ما حتی یکبار شریک اشکهای غریبش نبوده ایم 

ما حتی یک بار خوب سلامش نداده ایم

سلام صاحب لحظه های غربت ناتمام !

بگذار این سلام مسافر برسد به مهربانیت ..

اسیر تصمیم های نگرفته ام !

دربند اراده های بر زمین مانده !

مبتلای عزم های مرده !

گردشی کند چشمانت و ببیند باز ابتلای سختم را 

از غربت تو سهمی است  مرا 

که اگر نبود مثل سواران بی مرکبی بودم 

که هیچ گاه به آزمون محبتت نرسیدند 

و در کلاف گمشده دنیا پیچ خوردند و گم شدند 

من برگه ام خالی است ، اما 

عشقی است در قلبم که می سوزد 

و حرارتش برد نمی شود 

پس همینقدر از من مبتلا بپذیر .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
غزالان دشت شکار 2018-10-21T18:36:54+01:00 2018-10-21T18:36:54+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1315 دلداده مگه مهمه ؟! بیزارم از این همه گفتار بیهوده ! از  این مردنهای هر روزه !از شب نماهای بیغوله !..در  میان این همه شراره و غم یک نفر آهسته می خواند مرا و می گوید : زندگی را به هیچ نفروشیم !...  همقدم چشمه حیات ، لبریز از پروازگره نگاه های باد و قطره های آب و دلدادگی نسیم به دریا .زاویه بسته نگاه طبیعت به انسان و محبتی که به پایش می ریزد اینها افسانه نیستند ،اینها رویای ذهنی آئینه نیستند!من از دل شکسته طبیعت می آیماز ناله شب باخبرم !و از غم روز غمگین !من صدای سکوت
بیزارم از این همه گفتار بیهوده !
 از  این مردنهای هر روزه !
از شب نماهای بیغوله !
..
در  میان این همه شراره و غم 
یک نفر آهسته می خواند مرا و می گوید : 
زندگی را به هیچ نفروشیم !

...


  همقدم چشمه حیات ، لبریز از پرواز

گره نگاه های باد و قطره های آب 

و دلدادگی نسیم به دریا .

زاویه بسته نگاه طبیعت به انسان 

و محبتی که به پایش می ریزد 

اینها افسانه نیستند ،

اینها رویای ذهنی آئینه نیستند!

من از دل شکسته طبیعت می آیم

از ناله شب باخبرم !

و از غم روز غمگین !

من صدای سکوت محبتم ..

صدایم بلند است اما به سکوت !

آنقدر شکستم و سرپا شدم 

صورت اولیه ام یادم رفت !

تردید دارم به زنده بودنم میان این همه مرده !

همه انگار مرده اند :

عشق در صدایشان نمی خندد 

و جنون در قدمهایشان نمی گرید ..

ساده دلم می خوانند که هم صحبت اشجارم  و هم مسیر رود .

همقدم چشمه و هم نشین باران .

من مسافر تک تک لحظه های ندیده خورشیدم

و همدرد غزالان دشت شکار !

اینجا آدمیان را به نام معامله می شناسند 

و می گویند :

آدمیان. معامله نام دارند ، معامله گرند و معامله بد می کنند 

زندگی می فروشند و حسرت و فنا می خرند !

شکوه ام به جایی نمی رسد ،

چونان گلایه گل سرخ که نفسهایش گذشت و کسی نشنید

بگذار نشنوند آدمهای آهنی پل زمانه 

دنیا می شکند و می افتد 

و همه بر روی پل دنیا می لغزند و تنها راهی غربت می شوند.

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
جای خالی 2018-10-18T15:31:48+01:00 2018-10-18T15:31:48+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1314 دلداده مگه مهمه ؟! جای خالی کسی سالهاست در قلبم حس میشودخوب که نگاه کردم  جای خالی خودم را دیدم...عشق می بارد و می شوید عشق می سوزد و می سازد می تازد و می نازدمی آید و می ماند می داند و می خواهد سر می خواهد و می خواند ..شراره های عشق اگر بیقرارت کند یعنی گدازه ها در راهند .عشق آتش در نیستان جانها می اندازد و اگر تو نی در نیستان باشیبیصدا میسوزی .و این بیصدا آتش گرفتن سرنوشت تو را رقم خواهد زدعشق پرچم میزند و فتح می کند یار میگیرد و راهی میشود.به هر آن کویر که امید پرو
جای خالی کسی سالهاست در قلبم حس میشود
خوب که نگاه کردم  جای خالی خودم را دیدم

...

عشق می بارد و می شوید 
عشق می سوزد و می سازد 
می تازد و می نازد
می آید و می ماند 
می داند و می خواهد 
سر می خواهد و می خواند 
..

شراره های عشق اگر بیقرارت کند 

یعنی گدازه ها در راهند .

عشق آتش در نیستان جانها می اندازد 

و اگر تو نی در نیستان باشی

بیصدا میسوزی .

و این بیصدا آتش گرفتن سرنوشت تو را رقم خواهد زد

عشق پرچم میزند و فتح می کند 

یار میگیرد و راهی میشود.

به هر آن کویر که امید پرواز در شب را دارد

به هر آن چاه خشکیده که رویای دریا شدن دارد 

تا هر آن جا که دلی منتظر رمقی تازه باشد.

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


]]>
خرابه نشینان دلشکسته 2018-10-14T22:42:47+01:00 2018-10-14T22:42:47+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1310 دلداده مگه مهمه ؟! پیر عشق عنایتی به طفلان راه کن .دستی برآر و این خرابه نشینان دلشکسته را سوا کن ...من ناگزیرم به نوشتن از ثروتمند ترین سه ساله عالمهمچون خوابی که در رویا دیدم.من هنرم نه نوشتن که دردکشیدن استمن هنرم نه سرودن که غمهای نو یافتن است !و در این سیر باشکوه رسیدم به صاحب مجلل ترین قصرهای معنویکه بعد شهادت پدر در دل خرابه ای به خوابی کوتاه و تلخ رفته بودو با پدر بلند بلند مکالمه ای شیرین داشت :پدر جان کجا بودی وقتی در دل صحرا با پای برهنه می دویدمکجا بودی وقتی خیام را آتش زدند ؟!من تمام ریگزار د پیر عشق عنایتی به طفلان راه کن .
دستی برآر و این خرابه نشینان دلشکسته را سوا کن .
..
من ناگزیرم به نوشتن از ثروتمند ترین سه ساله عالم

همچون خوابی که در رویا دیدم.

من هنرم نه نوشتن که دردکشیدن است

من هنرم نه سرودن که غمهای نو یافتن است !

و در این سیر باشکوه رسیدم به

 صاحب مجلل ترین قصرهای معنوی

که بعد شهادت پدر در دل خرابه ای به خوابی کوتاه و تلخ رفته بود

و با پدر بلند بلند مکالمه ای شیرین داشت :

پدر جان کجا بودی وقتی در دل صحرا با پای برهنه می دویدم

کجا بودی وقتی خیام را آتش زدند ؟!

من تمام ریگزار داغ نینوا را به دنبالت دویدم 

هر چه بیشتر پی ات بودم صدایت را در زمین نمی یافتم

صدایت آن بالا جایی از آسمان می آمد 

خورشید می سوزاند و تاب بالا آوردن سر را نداشتم

دنیا دور سرم می چرخید و بی آبی رمقم برده بود

دستم را حائل کردم تا بهتر ببینم کسی شبیه تو بود 

اما تو نبودی ، نه تونبودی !

من خانه به خانه ، همه منازل راه را تا مدینه خواهم آمد 

تو باید در مدینه منتظر ما باشی ، 

لابد زودتر رفته ای تا به استقبالمان بیایی!

پدر صدای قرآن خواندنت تمام راه می آمد ، پس خودت کجایی؟

درس قرآن داری یا دلت گرفته است؟!

این بازی من چشم بگذارم و تو قایم شوی خیلی طولانی شده است 

پدر بیا و  در این همهمه و هلهله نااهلان پیدایم کن

کاش این خواب طولانی شود .

کاش چشمهایم باز نشوند تا آن دم که تو را ببینم

دوست داشتن تو که کاری ندارد دل اگر دل باشد تو را می یابد

پدر چه سخت است دوست نداشتنت !!

اینها چه دلی دارند که از تو بد می گویند 

صدای عمه را می شنوم اما میل به بیداری که تو در آن نباشی ندارم

بگو کسی کاری با من نداشته باشد 

چشم روی هم می گذارم و خیال می کنم کنار توام 

و روی دست مهربانت خوابیده ام.

کاش کسی صدایم نکند !

من نه آب می خواهم نه غذا ..

خیلی وقت است آب و غذایم شده محبت تو
 
 اینجا شبش سرد است ، اینجا کجاست پدر ؟

شبیه خانه نیست !

میگویند خرابه ، خرابه کجاست که ما خرابه نشین شده ایم!

تو باشی همین خرابه ای را که میگویند را با عالم معاوضه نمی کنم

تو که نباشی زیباترین قصرهای عالم مرا محبس است

امشب به خوابم بیا پدر ، نای رفتن ندارم 

کاش همین کنج تاریک و سرد محفل دیدارمان شود 

..

و ساعاتی چند وعده دیدار پدر محقق می شود 

و تو ثروتمندترین سه ساله عالم خواهی شد 

پدر مهمان خرابه ای که آباد ترین آبادی عالم شد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


]]>
خرابه های خاطره مرده 2018-10-12T15:01:00+01:00 2018-10-12T15:01:00+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1301 دلداده مگه مهمه ؟! ...خاطره با رفتن ساخته می شوداگر رفتنی نبود خاطره ای متولد نمی گشترفتن ثانیه ها ، دقایق ، روزها و سالها و رفتن هر آنچه در لوح دل و ذهنت حضوری روشن داشتهرفتنها و شکستنها .خاطره نگاه آخر !خاطره تبسم یا بغض ثانیه مرحوم !مهم این است که آن خاطره ای که با رفتن متولد می شودتو را به چه بحری متصل کند !با چه سنگی آیینه دان قلبت را بشکند!( دل را ز سینه در نظر دلستان برآر  آیینه پیش یوسف از آیینه دان برآر )خاطره نوپای زاده از رفتنی با شکوه چنگ می اندازد بر دلت و نبضت را می گیرد و شا
...

خاطره با رفتن ساخته می شود

اگر رفتنی نبود خاطره ای متولد نمی گشت

رفتن ثانیه ها ، دقایق ، روزها و سالها 

و رفتن هر آنچه در لوح دل و ذهنت حضوری روشن داشته

رفتنها و شکستنها .

خاطره نگاه آخر !

خاطره تبسم یا بغض ثانیه مرحوم !

مهم این است که آن خاطره ای که با رفتن متولد می شود

تو را به چه بحری متصل کند !

با چه سنگی آیینه دان قلبت را بشکند!

( دل را ز سینه در نظر دلستان برآر
  آیینه پیش یوسف از آیینه دان برآر )

خاطره نوپای زاده از رفتنی با شکوه 

چنگ می اندازد بر دلت و نبضت را می گیرد 

و شاید تو خودت را در خرابه های خاطره مرده خودت یافته باشی

که با تولد خاطره رفتن روشنیها خاطره ای مرده است 

خاطره آیینه و نقشی از شکسته های خودت !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
روضه القلب 2018-10-09T15:28:22+01:00 2018-10-09T15:28:22+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1300 دلداده مگه مهمه ؟! ...بزرگ شده اند اما طفلند در معنا !این همه سال در محبس دنیا و هر روز خط کشیدنهای دل اسیرِ عاشق معنا بر دیوارِ نمورِ عالم خاکی !از این سالهای ترک دیار از این روزهای دور از خانه ،درد آمد گلچین کرد قلبهایی را برای معانی بزرگیو قلب من درخشید در به دوش کشیدن دردهای بسیارِ بر زمین مانده !درد آمد و قلمه زد از جوانه خشکیده قلب من به شجره طوبا ..این همه دم و بازدم به شماره ، هر روز رد و بدل می شودکدام نفس ، کدام دم برای حضرت باقیمانده حضرت ذخیره ، حضرت متواضع می زند ؟!کدامین
...

بزرگ شده اند اما طفلند در معنا !

این همه سال در محبس دنیا و هر روز خط کشیدنهای 

دل اسیرِ عاشق معنا بر دیوارِ نمورِ عالم خاکی !

از این سالهای ترک دیار 

از این روزهای دور از خانه ،

درد آمد گلچین کرد قلبهایی را برای معانی بزرگی

و قلب من درخشید در به دوش کشیدن 

دردهای بسیارِ بر زمین مانده !

درد آمد و قلمه زد

 از جوانه خشکیده قلب من به شجره طوبا ..

این همه دم و بازدم به شماره ، هر روز رد و بدل می شود

کدام نفس ، کدام دم برای حضرت باقیمانده 

حضرت ذخیره ، حضرت متواضع می زند ؟!

کدامین ضربان بلند می شود به عشق موعود علیه السلام؟!

جایی در زمان گم شده ایم !

روزگاری نفسی بود مرا که به عشق حضرت عشق

تا عرش می رفت و با تحیتی برمی گشت

و حالا چوب خط ، خط کشیدنهایم پر شده است 

روضه القلب من صدای قدمهای خسته عشق است

از نیستان شیدایی !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>