سردار بی نشان درخواست لینک پذیرفته نمی شود ... tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com 2018-10-18T23:38:04+01:00 mihanblog.com جای خالی 2018-10-18T15:31:48+01:00 2018-10-18T15:31:48+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1314 دلداده جای خالی کسی سالهاست در قلبم حس میشودخوب که نگاه کردم  جای خالی خودم را دیدم...عشق می بارد و می شوید عشق می سوزد و می سازد می تازد و می نازدمی آید و می ماند می داند و می خواهد سر می خواهد و می خواند ..شراره های عشق اگر بیقرارت کند یعنی گدازه ها در راهند .عشق آتش در نیستان جانها می اندازد و اگر تو نی در نیستان باشیبیصدا میسوزی .و این بیصدا آتش گرفتن سرنوشت تو را رقم خواهد زدعشق پرچم میزند و فتح می کند یار میگیرد و راهی میشود.به هر آن کویر که امید پرو
جای خالی کسی سالهاست در قلبم حس میشود
خوب که نگاه کردم  جای خالی خودم را دیدم

...

عشق می بارد و می شوید 
عشق می سوزد و می سازد 
می تازد و می نازد
می آید و می ماند 
می داند و می خواهد 
سر می خواهد و می خواند 
..

شراره های عشق اگر بیقرارت کند 

یعنی گدازه ها در راهند .

عشق آتش در نیستان جانها می اندازد 

و اگر تو نی در نیستان باشی

بیصدا میسوزی .

و این بیصدا آتش گرفتن سرنوشت تو را رقم خواهد زد

عشق پرچم میزند و فتح می کند 

یار میگیرد و راهی میشود.

به هر آن کویر که امید پرواز در شب را دارد

به هر آن چاه خشکیده که رویای دریا شدن دارد 

تا هر آن جا که دلی منتظر رمقی تازه باشد.

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


]]>
خرابه نشینان دلشکسته 2018-10-14T22:42:47+01:00 2018-10-14T22:42:47+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1310 دلداده پیر عشق عنایتی به طفلان راه کن .دستی برآر و این خرابه نشینان دلشکسته را سوا کن ...من ناگزیرم به نوشتن از ثروتمند ترین سه ساله عالمهمچون خوابی که در رویا دیدم.من هنرم نه نوشتن که دردکشیدن استمن هنرم نه سرودن که غمهای نو یافتن است !و در این سیر باشکوه رسیدم به صاحب مجلل ترین قصرهای معنویکه بعد شهادت پدر در دل خرابه ای به خوابی کوتاه و تلخ رفته بودو با پدر بلند بلند مکالمه ای شیرین داشت :پدر جان کجا بودی وقتی در دل صحرا با پای برهنه می دویدمکجا بودی وقتی خیام را آتش زدند ؟!من تمام ریگزار د پیر عشق عنایتی به طفلان راه کن .
دستی برآر و این خرابه نشینان دلشکسته را سوا کن .
..
من ناگزیرم به نوشتن از ثروتمند ترین سه ساله عالم

همچون خوابی که در رویا دیدم.

من هنرم نه نوشتن که دردکشیدن است

من هنرم نه سرودن که غمهای نو یافتن است !

و در این سیر باشکوه رسیدم به

 صاحب مجلل ترین قصرهای معنوی

که بعد شهادت پدر در دل خرابه ای به خوابی کوتاه و تلخ رفته بود

و با پدر بلند بلند مکالمه ای شیرین داشت :

پدر جان کجا بودی وقتی در دل صحرا با پای برهنه می دویدم

کجا بودی وقتی خیام را آتش زدند ؟!

من تمام ریگزار داغ نینوا را به دنبالت دویدم 

هر چه بیشتر پی ات بودم صدایت را در زمین نمی یافتم

صدایت آن بالا جایی از آسمان می آمد 

خورشید می سوزاند و تاب بالا آوردن سر را نداشتم

دنیا دور سرم می چرخید و بی آبی رمقم برده بود

دستم را حائل کردم تا بهتر ببینم کسی شبیه تو بود 

اما تو نبودی ، نه تونبودی !

من خانه به خانه ، همه منازل راه را تا مدینه خواهم آمد 

تو باید در مدینه منتظر ما باشی ، 

لابد زودتر رفته ای تا به استقبالمان بیایی!

پدر صدای قرآن خواندنت تمام راه می آمد ، پس خودت کجایی؟

درس قرآن داری یا دلت گرفته است؟!

این بازی من چشم بگذارم و تو قایم شوی خیلی طولانی شده است 

پدر بیا و  در این همهمه و هلهله نااهلان پیدایم کن

کاش این خواب طولانی شود .

کاش چشمهایم باز نشوند تا آن دم که تو را ببینم

دوست داشتن تو که کاری ندارد دل اگر دل باشد تو را می یابد

پدر چه سخت است دوست نداشتنت !!

اینها چه دلی دارند که از تو بد می گویند 

صدای عمه را می شنوم اما میل به بیداری که تو در آن نباشی ندارم

بگو کسی کاری با من نداشته باشد 

چشم روی هم می گذارم و خیال می کنم کنار توام 

و روی دست مهربانت خوابیده ام.

کاش کسی صدایم نکند !

من نه آب می خواهم نه غذا ..

خیلی وقت است آب و غذایم شده محبت تو
 
 اینجا شبش سرد است ، اینجا کجاست پدر ؟

شبیه خانه نیست !

میگویند خرابه ، خرابه کجاست که ما خرابه نشین شده ایم!

تو باشی همین خرابه ای را که میگویند را با عالم معاوضه نمی کنم

تو که نباشی زیباترین قصرهای عالم مرا محبس است

امشب به خوابم بیا پدر ، نای رفتن ندارم 

کاش همین کنج تاریک و سرد محفل دیدارمان شود 

..

و ساعاتی چند وعده دیدار پدر محقق می شود 

و تو ثروتمندترین سه ساله عالم خواهی شد 

پدر مهمان خرابه ای که آباد ترین آبادی عالم شد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


]]>
خرابه های خاطره مرده 2018-10-12T15:01:00+01:00 2018-10-12T15:01:00+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1301 دلداده ...خاطره با رفتن ساخته می شوداگر رفتنی نبود خاطره ای متولد نمی گشترفتن ثانیه ها ، دقایق ، روزها و سالها و رفتن هر آنچه در لوح دل و ذهنت حضوری روشن داشتهرفتنها و شکستنها .خاطره نگاه آخر !خاطره تبسم یا بغض ثانیه مرحوم !مهم این است که آن خاطره ای که با رفتن متولد می شودتو را به چه بحری متصل کند !با چه سنگی آیینه دان قلبت را بشکند!( دل را ز سینه در نظر دلستان برآر  آیینه پیش یوسف از آیینه دان برآر )خاطره نوپای زاده از رفتنی با شکوه چنگ می اندازد بر دلت و نبضت را می گیرد و شا
...

خاطره با رفتن ساخته می شود

اگر رفتنی نبود خاطره ای متولد نمی گشت

رفتن ثانیه ها ، دقایق ، روزها و سالها 

و رفتن هر آنچه در لوح دل و ذهنت حضوری روشن داشته

رفتنها و شکستنها .

خاطره نگاه آخر !

خاطره تبسم یا بغض ثانیه مرحوم !

مهم این است که آن خاطره ای که با رفتن متولد می شود

تو را به چه بحری متصل کند !

با چه سنگی آیینه دان قلبت را بشکند!

( دل را ز سینه در نظر دلستان برآر
  آیینه پیش یوسف از آیینه دان برآر )

خاطره نوپای زاده از رفتنی با شکوه 

چنگ می اندازد بر دلت و نبضت را می گیرد 

و شاید تو خودت را در خرابه های خاطره مرده خودت یافته باشی

که با تولد خاطره رفتن روشنیها خاطره ای مرده است 

خاطره آیینه و نقشی از شکسته های خودت !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
روضه القلب 2018-10-09T15:28:22+01:00 2018-10-09T15:28:22+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1300 دلداده ...بزرگ شده اند اما طفلند در معنا !این همه سال در محبس دنیا و هر روز خط کشیدنهای دل اسیرِ عاشق معنا بر دیوارِ نمورِ عالم خاکی !از این سالهای ترک دیار از این روزهای دور از خانه ،درد آمد گلچین کرد قلبهایی را برای معانی بزرگیو قلب من درخشید در به دوش کشیدن دردهای بسیارِ بر زمین مانده !درد آمد و قلمه زد از جوانه خشکیده قلب من به شجره طوبا ..این همه دم و بازدم به شماره ، هر روز رد و بدل می شودکدام نفس ، کدام دم برای حضرت باقیمانده حضرت ذخیره ، حضرت متواضع می زند ؟!کدامین
...

بزرگ شده اند اما طفلند در معنا !

این همه سال در محبس دنیا و هر روز خط کشیدنهای 

دل اسیرِ عاشق معنا بر دیوارِ نمورِ عالم خاکی !

از این سالهای ترک دیار 

از این روزهای دور از خانه ،

درد آمد گلچین کرد قلبهایی را برای معانی بزرگی

و قلب من درخشید در به دوش کشیدن 

دردهای بسیارِ بر زمین مانده !

درد آمد و قلمه زد

 از جوانه خشکیده قلب من به شجره طوبا ..

این همه دم و بازدم به شماره ، هر روز رد و بدل می شود

کدام نفس ، کدام دم برای حضرت باقیمانده 

حضرت ذخیره ، حضرت متواضع می زند ؟!

کدامین ضربان بلند می شود به عشق موعود علیه السلام؟!

جایی در زمان گم شده ایم !

روزگاری نفسی بود مرا که به عشق حضرت عشق

تا عرش می رفت و با تحیتی برمی گشت

و حالا چوب خط ، خط کشیدنهایم پر شده است 

روضه القلب من صدای قدمهای خسته عشق است

از نیستان شیدایی !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
پروانگی 2018-10-05T13:08:38+01:00 2018-10-05T13:08:38+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1299 دلداده پیله ای بیش نبودم ، تو نگاهم کردی مانده ای بیش نبودم ، تو پناهم دادی ..آقا : بگذار پروانه شوم در مسیر روشن محبتت بعد این همه سال پروانگی حق خدمت نکرده من استتو که بی حساب می بخشی اجابت کن .....گوشه دنج عالم نشسته باشی و حرف خدا را بفهمی و از دل و جان خادم رضایتش باشیو آن سوتر جامه ای از دین به عاریت که نه به غصب گرفته باشیو سالها در زمینش مستقر باشی اما پیله ات راه تنفست را بسته باشد و نفهمی حرف و حدیث خدا را ! به هر دو سمت نگاه کردم و در عزلت تو جز زیبایی صبر ندی
پیله ای بیش نبودم ، تو نگاهم کردی 
مانده ای بیش نبودم ، تو پناهم دادی ..
آقا : بگذار پروانه شوم در مسیر روشن محبتت 
بعد این همه سال پروانگی حق خدمت نکرده من است
تو که بی حساب می بخشی اجابت کن ..

...

گوشه دنج عالم نشسته باشی
 
و حرف خدا را بفهمی و از دل و جان خادم رضایتش باشی

و آن سوتر جامه ای از دین به عاریت که نه به غصب گرفته باشی

و سالها در زمینش مستقر باشی 

اما پیله ات راه تنفست را بسته باشد 

و نفهمی حرف و حدیث خدا را !
 
به هر دو سمت نگاه کردم و در عزلت تو جز زیبایی صبر ندیدم

و در کنکاش دهشتناک آن دیگران جز زشتی !

کنکاش زیباست اگر به چاه عمیق حقیقت برسد 

به بحر بی پایان ادراک برسد ،

اما کنکاشی که پیله راهت شود و نتوانی به زمانش از پیله

خارج گردی و راه پرواز گیری ،

راه تفکرت را می بندد !

و انسداد تفکر یعنی ؛

حرف خدا را نفهمیده ای !

که : فاعتبرو یا اولی الابصار ، افلا یتدبرون او  یتفکرون ..

تحلیل نیکی بود از ضمیری شاهد !

تو رفتنها را رفته ای و راهها را خسته کرده ای

اما از رفتن طرفی نبستی 

چرا که رفتنت به مذاق پیله بسته ها خوش نیامد

پس دمی در این غوغای کلام بنشین 

و به همین صرافت زیبایی که گزیده ای

راه تنفس منسد تفکر خیلیها را باز کن ..

غمت نباشد که نیست 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


]]>
صدای سخن عشق 2018-10-02T20:38:10+01:00 2018-10-02T20:38:10+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1293 دلداده الهی !( قلبی شکسته دارم ، چند ؟! )...از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ..صدای عشق همان سکوت است اگر گوشی از جنس شنیدن باشد عشق حی است و احیاء کارش !و منیت مرگ است و کارش میراندن !گردابی است ، منیت که ؛استحاله می کند جوهر انسانی را .عشق از عالم بقاست و منیت از فنا و بقا از خداست و باقی خداست و خدا عشق را برای انسان پسندیده استکه به بهای آزمونهای سخت به عاشقان بچشانداز جام طهور نامیرای حیات . و این جام شایسته محبان است و اما محبت به فانی بهتر است یا باقی ؟!و محبت به آفر الهی !
( قلبی شکسته دارم ، چند ؟! )

...

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ..

صدای عشق همان سکوت است 

اگر گوشی از جنس شنیدن باشد 

عشق حی است و احیاء کارش !

و منیت مرگ است و کارش میراندن !

گردابی است ، منیت که ؛

استحاله می کند جوهر انسانی را .

عشق از عالم بقاست و منیت از فنا 

و بقا از خداست و باقی خداست 

و خدا عشق را برای انسان پسندیده است

که به بهای آزمونهای سخت به عاشقان بچشاند

از جام طهور نامیرای حیات .

 و این جام شایسته محبان است 

و اما محبت به فانی بهتر است یا باقی ؟!

و محبت به آفریدگاران محبت بهتر است یا آفریدگان 

و آفریدگاران محبت خود آفریدگان آفریدگار یگانه اند

که ایشان را در خلوص و زیبایی یگانه خواسته است

پس باقیند و عشق به بقا زیباست .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
شب نشینی های مکرر 2018-09-30T07:50:04+01:00 2018-09-30T07:50:04+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1286 دلداده ضربان تند خیال و قلب دلتنگی !من و یک خانه ی پر از فردا .داستان رفتن و ماندن !شب سرد و طیف رنگهای بی زوال چشمانت و دنیایی از ثانیه های بی تو ...باز شبی از جنس دلتنگی های ناتمام و قلب ناتمام تر من در افق بی پایان خوبیها قلبی به وسعت ادراک رنج های زنده و غمهای مرده !متلاطم که میشوم تب زندگی بیشتر در چشمهایم معنا می شود بیقرار که می شوم نبض حیات تندتر از هر زمانی در رگهایم میزندزندگی آینه من است یا من آینه زندگی ؟!رنجها تفسیر حیات منند یا من تفسیر رنجهای نافه

ضربان تند خیال و قلب دلتنگی !

من و یک خانه ی پر از فردا .

داستان رفتن و ماندن !

شب سرد و طیف رنگهای بی زوال چشمانت 

و دنیایی از ثانیه های بی تو 
...

باز شبی از جنس دلتنگی های ناتمام 

و قلب ناتمام تر من در افق بی پایان خوبیها 

قلبی به وسعت ادراک رنج های زنده و غمهای مرده !

متلاطم که میشوم تب زندگی بیشتر در چشمهایم معنا می شود 

بیقرار که می شوم نبض حیات تندتر از هر زمانی در رگهایم میزند

زندگی آینه من است یا من آینه زندگی ؟!

رنجها تفسیر حیات منند یا من تفسیر رنجهای نافهمیده !

بگذار این سوال و جواب ها بمانند برای تاریخ 

و من قایق خیالم را در آبهای محبت تو رها می کنم

چونان هر زمان دیگری گرچه زمان در بحر محبت تو ایستاده است

اگر نبود محبت بیکران تو ، انسان چگونه معنا میشد ؟!

اگر نبود نام بلند آوازه ات کجا تکیه گاهی برای حیات معنا میشد ؟!

علی یعنی زندگی و زندگی یعنی علی 

بدون علی حیات گردشی ندارد و قلب ضربانی !!

ضربان قلب ناتمام من ؛ علی !

...

رنجهای زنده یعنی :
من و یک دنیا دلتنگی ..
امشب باز غمگینم و غمی سنگین بر دلم مهمان است 
رازش را نمی دانم 
و این شب نشینی های مکررش را 
شاید میزبان خوبی هستم ، همین ! 

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
پرده هایِ ضخیم خیال 2018-09-27T02:34:52+01:00 2018-09-27T02:34:52+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1271 دلداده لا به لای پرده های ضخیم خیال :...بوی سبزه زار آرامم می کند ، بوی گندم مست . عطر باران عاشقم می کند و عطر باغ هست .من باغبان بی گلم اما قدر گل را می دانم . محو بیدستان و قاصد خورشیدم شعله ای در دل دارم ..و آتشی به جان !مرزهای ادراکم تا طراوت احساس نپتون گسترده استو جان احساسم تا فهم بسیط کهکشان .همنشین غزالان دشت خیال بودم و مهجور کویر واقعیت .نسیم در فکرم جریان دارد من مسافر لحظه های ناب بارانم پرواز حقیقت خیال من است ...اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روش
لا به لای پرده های ضخیم خیال :

...

بوی سبزه زار آرامم می کند ، بوی گندم مست .

 عطر باران عاشقم می کند و عطر باغ هست .

من باغبان بی گلم اما قدر گل را می دانم . 

محو بیدستان و قاصد خورشیدم 

شعله ای در دل دارم ..

و آتشی به جان !

مرزهای ادراکم تا طراوت احساس نپتون گسترده است

و جان احساسم تا فهم بسیط کهکشان .

همنشین غزالان دشت خیال بودم 

و مهجور کویر واقعیت .

نسیم در فکرم جریان دارد 

من مسافر لحظه های ناب بارانم 

پرواز حقیقت خیال من است 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
طوفان بلا 2018-09-25T12:42:25+01:00 2018-09-25T12:42:25+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1264 دلداده این چنین زلف رها در دل طوفان بلاچه کنم با غم تو می کشد این سوز مرا ..منزل نو مبارک ح س ی ن  !جای تو بر فراز نیزه هاست برادر ؟!منزل به منزل دلم با سرت همقدم است می کشد تیر نگاه مظلومت جانم را ح س ی ن !برادر خسته جانم سلام جان خواهر ، سلام !...به مقدس ترین مقدسات مانده عالم نمره سفرت کمتر از بی نهایت نیست ، خواهر جان !بلند شو زینب ..منم حسین شهید تو !برخیز خواهر خسته جانم !ببخش که رنج سفر را بر دوشت گذاشتم از تو مطمئن تر برای دل حسین ؟ هیهات !خواهر جانِ خسته جانِ حس این چنین زلف رها در دل طوفان بلا
چه کنم با غم تو 
می کشد این سوز مرا ..

منزل نو مبارک ح س ی ن  !
جای تو بر فراز نیزه هاست برادر ؟!
منزل به منزل دلم با سرت همقدم است 
می کشد تیر نگاه مظلومت جانم را ح س ی ن !
برادر خسته جانم سلام 
جان خواهر ، سلام !

...

به مقدس ترین مقدسات مانده عالم 

نمره سفرت کمتر از بی نهایت نیست ، خواهر جان !

بلند شو زینب ..

منم حسین شهید تو !

برخیز خواهر خسته جانم !

ببخش که رنج سفر را بر دوشت گذاشتم 

از تو مطمئن تر برای دل حسین ؟ هیهات !

خواهر جانِ خسته جانِ حسین !

تمام راه هوای گفتگو در افق چشمانت بحر دلم را طوفانی می کرد

اما نگاه دخترانم و کودکان قافله به ایستادن کوه قدمهای تو بود .

زینب جان .. 

خسته نباشی خواهر !

تمام راه پی فرصتی بودم از دلت بار غربت بگیرم 

اما نگاه خستگان شهیدم بر روی نیزه ها با من بود 

و فرصتی دست نداد از دل بگویم : ممنونم زینب 

ممنونم خسته جانم !

بدان زینب !

هرگز نبود ثانیه ای که حسین از رنج سفرت خبر نداشته باشد

منزل به منزل همقدم تو بود سر بر فراز نیزه ها 

نبود زینب ؟! 

نشانش زلفهای پریشان اکبر !

چه خواستنی تر شده است جمال اکبر در منظومه شهدا

رجزهای نگاه عباس را دیدی که چگونه هنوز که هنوز است

شخم به دل سیاه لشگر میزند ؟!

خواهرم دل نگران رقیه ام مباش 

دستش را خودم در دستهای مهربان مادر گذاشتم 

خیالم از رقیه راحت است !

زینب ب ب ب 
این منزل هم گذشت ، خواهر جان !

منزلی دیگر و منزلهایی دیگر صبری زیبا کن

من کنار توام با هم می رویم این راه رفتنی را 

سحرهایی را بگذران و شامهایی 

این سفر که گذشت و منزل آخر رفت 

منتظر توام تا خستگیهایت را به یکباره بگیرم 

و چه ذوقی کند چشمهایت !

زینب ، خواهرم !

امشب در منزل جدید باز نماز شبی بخوان و 

این بار در اوج دلشکستگی یادم کن 

که من کشته اشکهایم ..

به شیعیانم سلام برسان و بگو :

آب بخورید ، اما به گاه خوردن اصغرم را یاد کنید 

و عطش و خستگی حسین را یاد کنید ، نوش جانتان ..

پ.ن:
اجازه عمه جان امام زمان !
به جانِ جانانت بگو : روسیاه عالمیم که در بند ماده ایم
و ناگزیر به نوشیدن جرعه هایی که غممان میدهد 
و می کشد وقتی چشم در چشم آب می شویم !
مهربان ارباب !
آب می خوریم ببخش ، آنگونه که گفته ای یادت می کنیم 
اما چه نوش جانمان ، مهربان حسین !
جام بلاست و نوشابه درد !
مگر میشود یاد اصغرت نکرد ؟!
آب دیدن همان و پیچیدن صدای خنده شهادت اصغر همان ..
سلام خواهر جان حسین ، 
سلام بر جان جانانت و سلام بر منزل های خسته جانی تو !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


]]>
چاره ام نما 2018-09-23T19:45:48+01:00 2018-09-23T19:45:48+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1260 دلداده ...من میهمان قلب توام ، چاره ام نما . . ح س ی ن کامم را با تک مصرعی آواره گرفته اند تک مصرعِ آواره ، فرزند بیچاره ، زاده آشوببرادر مستاصل ، خواهر پریشان .پس چرا از کلامم غم نبارد !که حقیقت غریب ترین عالم شده استو کلام من غریب ، پس ؛ کلامم شقی از حقیقت است شقی عاشق و واله !امشبمان به ذکر غریب کوفه مهمان گردد مهمانی که خود مهمان بود ..پسر عقیل چه شیدای زمان آگاهی بود جنونی آرام و موقر داشت با دلی گداخته گداخته در عشق بهترین کائنات و عوالم !پسر مظلوم عقیل از آل
...

من میهمان قلب توام ، چاره ام نما . . ح س ی ن 

کامم را با تک مصرعی آواره گرفته اند 

تک مصرعِ آواره ، فرزند بیچاره ، زاده آشوب

برادر مستاصل ، خواهر پریشان .

پس چرا از کلامم غم نبارد !

که حقیقت غریب ترین عالم شده است

و کلام من غریب ، پس ؛ 

کلامم شقی از حقیقت است 

شقی عاشق و واله !

امشبمان به ذکر غریب کوفه مهمان گردد 

مهمانی که خود مهمان بود ..

پسر عقیل چه شیدای زمان آگاهی بود 

جنونی آرام و موقر داشت با دلی گداخته 

گداخته در عشق بهترین کائنات و عوالم !

پسر مظلوم عقیل از آل علی علیه السلام 

چه می خواست از حقیقت که نداشت ؟

عاری از کدورت و لعاب .

و لبالب از زیبایی و لطافت ..

جناب مسلم سلام ، سلام حضرت غریب 

امشبمان بگو این چه شیدایی بود 

در ضیافت دل تو با حسین ...

این سوالِ قلبی عاشق است به جنابتان 

که چندی پیش از این میکده خواست تا برایتان بنویسد 

بنویسد و محزون شود ..

سلام حضرت شیدا ..

چه ضیافتی بود غربت تو و غمکده کوفه را ؟!

امشبمان مهمانمان کنید به حرمت بی پناهی 

دو کبوتر حرمت که چونان خودت خریدار غربت نشان دار بودند 

چقدر فهم من و ما از اخلاص عمل و نیتت فاصله دارد ؟!

جز سلام چه دارم در این میکده تا تقدیم اخلاصتان کنم

من از فهم حقیقت اخلاص و غربت اخلاصتان دورم ..

امشب در جوار شهره ترین معشوق 

و معشوق ترین عاشق یادمان کن به شیدایی 

و سفارشمان کن به اجابت ..

سلام بر مسلم بن عقیل و اخلاص غریبش و غربت مخلصش 

...

سر.ن: گفتی بدهکارم یک مجلسی از مسلم بنویسم
امشب به گمانم حضرت سفیر ارباب یادت کرد 
پس نوشتم تقدیم تو ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
صعب باتلاق ماندن 2018-09-20T01:53:04+01:00 2018-09-20T01:53:04+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1253 دلداده مرا به باده چه حاجت چو نیست درد فراق...آمد به سرم از آنچه میترسیدم عالم هر ثانیه انگار چماق میشود و با قدرت بر سر غفلتمان میخورد !هر چه از این صبح شبنما فرار کردیم باز تجدیدشدنمان در واحد امام شناسیمان کار دست دلمان داد !( مکن ای صبح طلوع ! )و چون قدرت رویارویی برابر آمدن این صبحمان نبودو باز سالی گذشت و به عاشورا نرسیدیم از اضطراب آمدن و عبور خط شهدا از خودمانو حجابهای خودساخته امان زمینمان زد .خوابیم انگار ؛  تا آن صبح که آماده به اذن باشیم .ما در حجله خودپسندی
مرا به باده چه حاجت چو نیست درد فراق
...

آمد به سرم از آنچه میترسیدم 

عالم هر ثانیه انگار چماق میشود و با قدرت 

بر سر غفلتمان میخورد !

هر چه از این صبح شبنما فرار کردیم باز تجدیدشدنمان 

در واحد امام شناسیمان کار دست دلمان داد !

( مکن ای صبح طلوع ! )

و چون قدرت رویارویی برابر آمدن این صبحمان نبود

و باز سالی گذشت و به عاشورا نرسیدیم 

از اضطراب آمدن و عبور خط شهدا از خودمان

و حجابهای خودساخته امان زمینمان زد .

خوابیم انگار ؛  تا آن صبح که آماده به اذن باشیم .

ما در حجله خودپسندی و غبارهای هزارگانه اش

در زرورق روزمرگی روزگار خاک میخوریم

وقتی حسین بن علی راهی قتلگاه است 

وای از این طلوع که بی موقع ترین طلوع عالم است 

اینجا باید دندان سر جگر میگذاشتی ، خورشید !!

اینجا جای آمدن نبود !

ترا به اشعاتت نتاب .. 

سنگین میگذردند ثانیه هایی که تو در سهلِ سیرِ رفتنی

و ما در صعب باتلاق ماندن ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
خاطره اشکبار 2018-09-18T21:12:19+01:00 2018-09-18T21:12:19+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1245 دلداده امشب خاطره اشکبار این بیت در قلب هر عاشقی تکرار میشود :شاه یکی ، ماه دوتا ، کنار نهر علقمه !...مگر میشود غیرت عباس را حبس کرد ؟!هنوز زمزمه قدمهای حیدریت در علقمه می آید !هنوز شمیم نگاهت در نخلستان غوغا به پا می کند ..عباس !گلوی عالم گرفتار نام توست مگر میشود تو را خلاصه کرد ؟!مگر میشود تو را تفسیر به رای کرد ؟!تویی آیینه بی زوال محبت خداوندی عشق از دامنه های نام با کرامتت منشعب می شوددوست داشتنت کار دل است و فرضِ عقل !هر قلبی کنار نهر علقم پایین پای تو به خاک می افتد و
امشب خاطره اشکبار این بیت در 
قلب هر عاشقی تکرار میشود :
شاه یکی ، ماه دوتا ، کنار نهر علقمه !



...

مگر میشود غیرت عباس را حبس کرد ؟!

هنوز زمزمه قدمهای حیدریت در علقمه می آید !

هنوز شمیم نگاهت در نخلستان غوغا به پا می کند ..

عباس !

گلوی عالم گرفتار نام توست 

مگر میشود تو را خلاصه کرد ؟!

مگر میشود تو را تفسیر به رای کرد ؟!

تویی آیینه بی زوال محبت خداوندی
 
عشق از دامنه های نام با کرامتت منشعب می شود

دوست داشتنت کار دل است و فرضِ عقل !

هر قلبی کنار نهر علقم پایین پای تو به خاک می افتد 

و می شکند و می شکند و می شکند ..

به گمانم فردا باران خواهد بارید و آب رجز خواهد خواند

و ابرها متلاطم دیدارت خواهند بود

به گمانم فردا روز توست و روز دلجویی از 

زیباترین قلب عالم که برای مشکی آب شکست 

قلبی که خدا خواهانش بود ..

فردا روز طلوع زیباییهای قلب توست ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
مجمع دلشکستگان 2018-09-16T11:57:40+01:00 2018-09-16T11:57:40+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1240 دلداده ...راست می گویی کربلاء رفتن ترس دارد چرا نداشته باشد؟!وقتی مجمع دلشکستگان عالم است در کنار نهر علقم دل مردی شکست که ،ستون خیام بود و قوت قلب امام العالمین برای مشکی آب شکست  قلب مردی که ،از جنس کروبیان بود و از تبار آیینه منشان از خدا خواهان  و قبیله ای که خدا دوستشان دارد .قلب مادری که روی نگاه کردن به شش ماهه اش را نداشتقلب گهواره ای که دستهایی رمق تکان دادنش را نداشت قلب نهری که توان آمدن به رکاب امامش را نداشت قلب آب از همه بیش تر شکست غرور قط
...

راست می گویی کربلاء رفتن ترس دارد 

چرا نداشته باشد؟!

وقتی مجمع دلشکستگان عالم است 

در کنار نهر علقم دل مردی شکست که ،

ستون خیام بود و قوت قلب امام العالمین 

برای مشکی آب شکست  قلب مردی که ،

از جنس کروبیان بود و از تبار آیینه منشان 

از خدا خواهان  و قبیله ای که خدا دوستشان دارد .

قلب مادری که روی نگاه کردن به شش ماهه اش را نداشت

قلب گهواره ای که دستهایی رمق تکان دادنش را نداشت
 
قلب نهری که توان آمدن به رکاب امامش را نداشت
 
قلب آب از همه بیش تر شکست 

غرور قطرات شکست 

که لبیک امامی وحید را شنید و نتوانست اجابت کند 
 
قلب ذوالجناح ، از نماندن کنار صاحبش 

و پیام آور شدنش ...

قلب خورشید از تابش بی امانش 

قلب ملکوتیان از دست رد حسین به یاری

و فرد و غریب ماندنش !

قلب خواهری از وداع آخر !

و قلب زیبای حسین از خونی که 

قطره ای از بیکرانش به زمین برنگشت 

و باز قلب والای حسین از دنائت نامه های بی غیرت !

مجمع بزرگی از قلبهای شکسته در نینوا دور هم گرد آمدند

و خورشید جمع چشمان جنت بخش حسین !

ترس دارد رفتن به مجمع دلشکستگان ..

ترسی بزرگ آنگونه که تو می ترسی !!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .
]]>
خورشید چشمان عمو 2018-09-14T20:17:07+01:00 2018-09-14T20:17:07+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1239 دلداده ...به گمانم مرا به میدان راهی نیست !اما گفته باشم من پسر حسن بن علیم از یاری امام وحیدم نخواهم ماند .اصلا مگر به سن و سال است؟ علی اصغر که از من کم سن تر بود ،اما اذن جهاد گرفت .درست است نگذارند بروم از علی اصغر کمک می گیرم.آخر او باب الحوائج است !سپیده گذشت .و چشمان عبدالله به عمو ..بند دلش وصل به قلب تیرخورده عموستچکاچک شمشیرها و نیزه ها ،و برق سپرها ، میشود ضربان قلب عمه را شنید .رنگ رقیه پریده است و در خیام قرار نیستو چشمهای عبدالله گره سختی با خورشید چشمان عمو خورده است
...

به گمانم مرا به میدان راهی نیست !

اما گفته باشم من پسر حسن بن علیم 

از یاری امام وحیدم نخواهم ماند .

اصلا مگر به سن و سال است؟
 
علی اصغر که از من کم سن تر بود ،

اما اذن جهاد گرفت .

درست است نگذارند بروم 

از علی اصغر کمک می گیرم.

آخر او باب الحوائج است !

سپیده گذشت .

و چشمان عبدالله به عمو ..

بند دلش وصل به قلب تیرخورده عموست

چکاچک شمشیرها و نیزه ها ،

و برق سپرها ، میشود ضربان قلب عمه را شنید .

رنگ رقیه پریده است و در خیام قرار نیست

و چشمهای عبدالله گره سختی با خورشید چشمان عمو خورده است

عمو می افتد و قتلگاه می گرید 

عبدالله : دیر می شود برو ..

صدای پدر در گوشش می پیچد 

برو عبدالله عمو تنهاست !

و عبدالله گویی زهی است که از کمان رها گشته است

روحش به پرواز در می آید 

قدمهایش تند و تندتر می شود 

و عمه پشت سرش دوان دوان صدایش می کند.

ببخش عمه باید بروم ببخش نیستم تا سپرتان شوم

عمو واجب تر است .

صدای پدر همه دشت را پر می کند 

بشتاب عبدالله ، بشتاب ..

و ثانیه های بعد عبدالله روی سینه عمو سپر تیرها می شود 

شمشیری به قصد زخم زدن بر عمو بلند می شود 

اما مگر عبدالله مرده باشد که عمو زخم بیشتر بردارد

دستش حائل میشود و عبدالله راهی آسمان می شود

به آرزویش می رسد .

علی اصغر دارد می خندد و به استقبالش آمده است ..
...

سلام بر عبدالله بن حسن بن علی علیهم السلام 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .

]]>
مصاف تیرها 2018-09-14T17:53:14+01:00 2018-09-14T17:53:14+01:00 tag:http://sardareman-ahmad.mihanblog.com/post/1238 دلداده هر روز علی اصغر به مصاف تیرها می رود و خونش از فواره دستهای مهربان تو راهی آسمان می شودتا عقلهایی بیدار شوند .....پدر با من سخن بگو !گهواره نشین بودم و حالا یک شبه ره هزار ساله را رفتماینک آماده ام ..به میدانم ببر ..من باشم و فریاد تو بی پاسخ بماند ، هیهات !دیشب تا گشودن پلکهای صحرا من بیدار بودم اما چشمهایم را بستم تا مادر شرمسار خشکی لبهایم نشود .من یار آخر توام ، تا آخرین قطره در رکابت هستمخیالت از من راحت ، خوب تربیتم کرده ای .آه مرا نخواهی شنید و اشکم را ..چه بالاتر از هر روز علی اصغر به مصاف تیرها می رود 
و خونش از فواره دستهای مهربان تو راهی آسمان می شود
تا عقلهایی بیدار شوند ..
...

پدر با من سخن بگو !

گهواره نشین بودم و حالا یک شبه ره هزار ساله را رفتم

اینک آماده ام ..

به میدانم ببر ..

من باشم و فریاد تو بی پاسخ بماند ، هیهات !

دیشب تا گشودن پلکهای صحرا من بیدار بودم 

اما چشمهایم را بستم تا مادر

 شرمسار خشکی لبهایم نشود .

من یار آخر توام ، تا آخرین قطره در رکابت هستم

خیالت از من راحت ، خوب تربیتم کرده ای .

آه مرا نخواهی شنید و اشکم را ..

چه بالاتر از این که قتلگاهم ضریح دستهای مهربان تو باشد

آبِ من تویی ، پدر !

امروز که تمام شود تو را خواهم دید 

قول داده ای !

چشم انتظارم مگذار ..

فقط دلواپس مادر و رقیه ام 

اما نه عمه بالاسرشان است 

و خدا بالاسر عمه ..

برویم پدر زمان تنگ است و جدم چشم براه ..

از دیشب که تنهاترین عالم گشته ای 

صدایی در گوشم می پیچد 

گمانم این صدای مهربان مادرت فاطمه باشد

به شیرینی صدایم می کند : علی ، علی ، علییی

دلم می خواهد زودتر ببینمش .

آن طرف خیلی زیباست ، بگذار بروم 

آنجا خبری از حرمله نیست 

آنجا دیگر صدای شمشیر و نیزه نیست 

آنجا اگر هم آب هست 

کسی نیست که آب را زندانی کند 

آنجا خبری از نامه های بی غیرت نیست!

آنجا خداست و پیامبرش 

آنجا خداست و ولیش ..

مادرمان با محسنمان ..

عمویم حسن با علی اکبرمان ..

و من و تو که قرار است پایان این شب سرد

کنار چشمهای به اشک نشسته خدا قرار یابیم ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



]]>