یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

گریه سخت سنگ

   نوشته شده توسط: دلداده    


نه احتیاج که ساقی ویره شراب سنه؟

که ئوز پیاله سینی ویردی آفتاب سنه


...

بیوگرافی مستاجر خیالی حوالی :

اگر خیالی خواندم نه آنکه حوالی ذهنیت دشت باشد

نه ، حوالی حقیقت شفاف حیات است .

گفتمش خیالی چرا که بودن من در آن خیالی بود شیرین

و شاید رانده شده باشم از خیال شیرین حوالی !

من لبخند شکسته نسیمم !

گریه سخت سنگ !

هق هق باران !

شعله خاموش ققنوس !

نشان زخم دشت !

من برگ زرد خزان در اندیشه بهار !

سایه طوفانی غم !

من چهره خشکیده غرق موت این روزهای دریاچه وطنم !

سجده زیباترین تمثال حیات من است 

من همین شکسته محزون خواهم ماند 

تا حزن باقی است ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #تمثال_حیات ،

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

نشاط لقاء

   نوشته شده توسط: دلداده    


جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد 
بوی پیراهن یوسف به گریبان نرسد 

...

پر حرف آمد 

با سکوت سخن گفت .

برخاست گرد و خاک جامه تکاند

راهی شد و رفت !

این چکامه سیر من از قهر تا آشتی با توست 

حزنِ فراق ، معرّفم !

نشاطِ لقاء ، آرمانم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ،

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

راهی از معنا

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

نفسها شماره می شوند ،

و راهی از معنا مقابل پای دلمان باز است !

...

پشت حرفهای تندم توقعی است به حجم 

غیر قابل اندازه گیری و بی نهایت توانایی تو 

حرفی بزن و بگو که اشتباه نکرده ام !

بگو تاوان ندارد دوست داشتنت 

نه آنکه از تاوان پرهیزم باشد ، نه !

من پی مرهمی برای زخمهای قلب بیکسم هستم 

مرا نشاید از تو گفتن ..

اما تو را باید که مرا دیدن !

سالها توقعی پاک و کودکانه در عمیقترین 

لایه احساسم نهفته زندگی کرد ،

و رشته ای به قدرت تو بست 

و حالا در دمدمه های صبح دارد رشته پاره می شود 

صدایم به خواستن بسته است

دلم به دیدن قفل گشته است 

دیگر حرفی نیست ... 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت ، #راهی_از_معنا ،

دوشنبه 24 اردیبهشت 1397

خانه امید

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

خانه امید من نگاه توست 

پس نگاهت را از من نگیر !

تمام دلم شکسته است ،

و چیزی برای شکستن مجدد نمانده است !

اما در تلاطم این افت و خیز جانانه 

اگر بدانم تو می پسندی بیشتر خواهم افتاد

اما فصلی طولانی رفته است و نگاهت را 

به قوت فصلهای ماقبل تر نداشته ام !

نگاهم کن تا بمانم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #خانه_امید ،

شنبه 22 اردیبهشت 1397

گذر از هبوط

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

حسین جن و ملک و آفاق را رد کرد

 تا بشر زمینگیر بماند !

و با خیزش کمکی رساند به گذر از هبوطش .

حسین دلش بیش از هر کس برای ثانیه های در هبوط ما می سوخت 

برای صدمین بار سینمایی روز واقعه را امروز می دیدی

و صدایش در دالان مغزم می تکاند

 سستی و مرگ تدریجی انگیزه های خوب بودنم را !

حسین داریم و اینگونه زندگی می کنیم ؟!

چگونه فردای حشر سر بلند کنیم برابر خلق و خالق خلق ؟!

حسین یک روز ، یک نام ، یک راه در یک راه نبود !

حسین هنوز که هنوز است جن و ملک ، همه و همه را رد می کند

تا فهم بشر به دامنه طبابتش برسد 

به دنبال چه هستیم که در حسین نمی یابیم ؟!

پرسش هایی بی جواب در ذهنم می چرخند 

و شکوک و تردیدهای جان را به تور می اندازند 

حسین از کدام آب می گفت ؟!

از کدام آزادگی ؟

از کدام یاری ؟!

تا از جان گذشته نباشی راهی کربلا نمی شوی 

این روزها طلب زیارت در چشمهایت سیل به راه انداخته

نمی شود نگاهشان کرد ، آشوب دارد دلت !

حقوق ناس بر گرده داریم و یله می گردیم 

راهیان حقیقی کربلا حقی از کسی بر جان ندارند

تا بازشان دارد از رسیدن ..

و تو شاید جواب سالها پاک زندگی کردنت را در این سفر بگیری

جوابی ندارم برای این سوال :

حسین داریم و اینگونه زندگی می کنیم ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3