پنجشنبه 30 شهریور 1396

جزیره نشناخته ها

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

سفری در اعماق نشناختنم. 

سفری کوتاه در تار و پود بودنم در محبتت ..

ساکن جزیره نشناخته ها !

در جوار گل شیشه ای 

شازده کوچولوی سنت اگزوپری

تیشه در دست ریشه را کاویدم ،

تصویری از محبت حاصل کندنهای شب و روز ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #روشن ، #ساکن_جزیره_نشناخته_ها ، #شازده_کوچولو ، #سنت_اگزو_پری ،

پنجشنبه 23 شهریور 1396

رنجهای ماضی

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

گمانم این بود که وقتی رنجی تازه عارض احوال دل میشود

رنجهای ماضی گذر کرده اند !

برمیگردم و بار دیگر از نو نگاه می کنم ،

نشان غمها و رنجهای سابق هنرمندانه مشهود است ...

آنچه گذشته دوره ای بوده است

 و زخمها برجای خود استقامت داشته اند.

آنچه دل میبیند :

دریایی مواج از غمهای نو که ،

برای رسیدن به ساحل جان تلاطم دارند ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #روشن ، #دل ، #دریای_مواج ، #ساحل_جان ، #رنج_ها_ی_ماضی ، #غم_ها_ی_نو_به_نو ،

چهارشنبه 22 شهریور 1396

بال زمین

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

سفری می خواند دل را !

و نسیم و باران لبیک گویان راهیم می کنند ..

حوالی غریبانه نگاهم می کند ..

انسی غریب یافته ایم در جوار هم ..

برای رسیدن به مقصد از بال زمین میگذرم

و گذر از پایین تر از بال زمین 

سخت دلگیر می کند دل را ..

میل رفتنم نبود !

این چه خواندنی است ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #روشن ، #بال_زمین ، #نسیم ، #باران ، #حوالی ، #دل ،

یکشنبه 19 شهریور 1396

اشجار باغستان

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

من باغبان گلی هستم که نسیم 

خارهایش را برده است ..

شکوفه ای بود این در ظرف جانم 

که شبیه خاطره ی ناب افق بود ..

نه خواهان دیدار گلی بود و نه 

گلی دیدنش را می جست .

اما هر سحرگاه عطر غمهایش جان 

باغ را شوریده و مجنون می ساخت

و پریشانی به جان اشجار باغستان می انداخت

و زمانی که خواست همرنگ نسیم باشد

 خارهایش را به دست نسیم سپرد  ..

و حالا گلی است شبیه هیچ گلی ..

عطر غمهایش شیدا کرده است حوالی را ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #روشن ، #اشجار_باغستان ، #نسیم ،

یکشنبه 19 شهریور 1396

حسرتهای ستمدیده

   نوشته شده توسط: دلداده    


..

همه حرفها قبول ..

با تمام ندیدن تسلیم ..!

اما حسرتها را چه می شود کرد ؟!

دل پی تفنن نبوده و نیست .

پی راحتی ماده نیست که جوهر ماده 

آسایشی در خود ندارد ...

پس درد دل چیست ؟!

درد این است که حسرت نکرده ها دارد

حسرتهای ستمدیده ای دارد .

دل ، دلش می خواست قدری از 

رنجهایتان بکاهد و کاری برایتان کرده باشد

اما قاصدک سفیدمان رفت و حسرت

نکرده ها ماند بر دلمان تا ابد .

و حالا تو و این رنجهای عیان ،

من و دلی که می بیند و کاری از او بر نمی آید

صبر هم که کند باز رنج خواهد کشید 

از رنج کشیدنهای هماره ات .

در نبردی کمرشکن دارد جان می دهد دل !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #روشن ، #حسرتهای_ستمدیده ، #قاصدک_سفید ،

تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...