سقف آرامش


...

امشبی که شب توست 

بگذار بفهمم مفهوم جود را به قدر ظرف کوچکم

این آرزوی کوچک این قلب صغیر را تو که بزرگی نشکن ..

من سیل زده ، طوفان خورده ، 

دربدر زمین لرزه های تمام ثانیه های بر باد رفته !

بگذار در خیمه آرامش محبت رنگ تو 

ساعتی بفهمم معنای سقف آرامش را !

من زمین خورده نرسیدنم !

اگر امشبی از تو جود نبارد بر کویر دلم 

دیگر زندگی را نخواهم دید !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #مفهوم_جود #سقف_آرامش #زمین_لرزه #بر_باد_رفته

رگهای خوابیده


...

می گویی : تکرار ، تکرار !

امشب با نسیم حوالی غبارهای نوری

نشسته بودیم گفتم : تو هم عقیده داری 

تکرار تمام حجم حدیث دل را پوشانده ؟!

خنده ای کرد و رد شد !

اما من جواب هر دوی شما را به یک

 پاسخ خواهم گفت :

آنچه شما تکرار می بینید که تکرار است

من آن تکرار را زندگی می کنم !

تکراری که شما می گویید من زندگی می کنم!

شاید بهتر باشد برای نمردن جرعه آخر حیات

در رگهای خوابیده ام این واژه را از این 

حوالی حذف کنید !

من دلم می خواست از تکرار مکررات با 

معجزه بگذرم !

اما این طعمی بود که هرگز کامم نفهمید !

من در انحنای آرزوی یک خیز مدتهاست مانده ام !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . 


برچسب ها: #چراغ_محبت #رگهای_خوابیده #روشن #غبارهای_نوری #دل #نسیم #حوالی

بلندپرواز


...

هر چه می تکانم سنگین تر می شود 

دل را می گویم !

هر چه از گرد و غبار غم می تکانمش 

پرتر از قبل می شود ..

دل بلند پرواز است ،

چه می شود کرد !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #دل #روشن #بلند_پرواز

سقف آرزوها


...

امروز همه اش به خاطره بازی گذشت !

جز خاطره چیزی ندارد دل ..

یادت هست آن کارت پستال کودکی !

تصویر بابانوئل با یک گونی پر از هدیه های رنگی !

قلبت چه بزرگ بود ..

من فهمیدم !

خواستی بگویی دلت می خواست 

همه آن هدیه ها را برایم بیاوری 

اما توانش را نداشتی !

اما تصویرش را که می توانست بیاوری ،

پس نقش آرزوهایت را برایم آوردی !

نقش آرزوهایی که سقف نداشت ..

وسعتی زیبا داشت .

من فهمیدم محبتت را ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #بابانوئل #سقف_آرزوها #چراغ_محبت #روشن

دهه مدرن


...

یادته گروه فوتبال الکیمون .. 

مثل همیشه مدیر تو بودی .. 

می خواستی تقسیم کنی کی کجا باشه ،

من به لنگه پا کناری وایمیستادم دلت 

برام بسوزه و بگی کجا وایستم .

نمی دونم چرا اینطوری بود ؟! 

اصلا شاید حس من این بود 

ولی بهرحال این اتفاق همیشه می افتاد

دلم برای خودم می سوخت ..

خب حالا ما باهم بودیم نباید من انتخاب میشدم

لابد فکر می کردی اگه منو آخر نگی همه فکر کنن 

داری فرق میذاری ، شاید ! 

بعد تو میشدی سوباسو

اون یکی ایشیزاکی 

کبری که خیلی بدجنس بود

میشد : کاکرو 

منم که اصلا استایلم به کسی غیر واکی

 نمی خورد میشدم واکی بایاشی .. 

وای چه دورانی بود 

ما چه خل و چلایی بودیم !

حالا که گودزیلاهای دهه مدرنو می بینم

باورم نمیشه اینقدر مظلوم و بی توقع بودیم !

با چیا خوشحال میشدیم !

یادش بخیر ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #یادش_بخیر #چراغ_محبت #روشن #کاکرو
1 2 3 4 5 6 7 ...