مشاعره آرمانی


...
تابستان است اما شبیه زمستان 

زمستان هم که بود شبیه تابستان دیده می شد

این پایین آمدن مصائبی دارد !

آن حوالی که اندیشه ام باور آرمانی دارد 

روزگار زیبایی دارد ..

این پایین اما همه چیز در هم پیچیده ..

حوالی جایی است که اندیشه ام با باران 

و نسیم و برکه و شکوفه مشاعره آرمانی دارد ..

جایی برای زندگی !

...

اینجا چراغی از محبت بیادت روشن است.





برچسب ها: چراغ محبت روشن حوالی زمستان باران شکوفه

جنس و فصل


...
تقدیر من و تو و باران رفتن است به :

موطنی از جنس ناتمام محبت ..

روحمان جنس مشترکی دارد 

هر سه به رنگ رفتنیم ..

به رنگ روشن ایمان !

شکاف ندارد روحمان ..

و قلبهامان پر زیبایی است ..

و آرمان جنس مشترکمان ..

فصل نداریم ..

فقط زمانمان از هم سوا افتاده ؛

گرچه هر سه زمان را باور نداریم !

ما سیالیم در محبت ..

و محبت زمان ندارد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: چراغ محبت موطن روشن باران سیال فصل

گوشه های دنج دلم


...
تمام گوشه های دنج دلم را گشتم !

نبود .. !

شاید هیچ وقت دیگری هم نبود ..

پی دلم بودم .

گفتم شاید با کودک درون بازی می کنند ..

یکی چشم گذاشته و دیگری می رود تا پیدایش کند !


از اندیشه خامم باران خنده اش گرفت 

و نسیم آهی کشید ..

سالهاست دل رفته و من دیوانه وار 

هر ثانیه جایی پی اش گشته ام ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است


برچسب ها: چراغ محبت روشن دل باران نسیم دنج

خنده نور

چراغها را هر چه هم خاموش می کنم 
نور از سمت دیگر این خانه می خندد ..

غمهایم را نمی بیند و دستهای خالیم را ..
التهاب دارد دل !

آن پایین مردمان عجیبی دارد به کوچکی 
به کوچکی ، ... عجیب است در کوچکیشان 

شبیهی نیافتم جز خودشان .. پس :
آن پایین کوچک مردمانی هستند که از محبت 
خالیند و پرند از ادعای خام !

آن پایین فکرهایی خفته اند
 و به رنگ بیداری درآمده اند ..

خسته ام از پایین ...
این حوالی جایم خوب است ..
خرده حالی دارم و جرعه شوقی برای زندگی !
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت روشن دل حوالی نور

چای روضه


بگذار تصور آن مردم که دورتر از 

این حوالی نشسته اند این باشد که

این حرفهای دل مجازی است ..

از قلب این مجاز حقیقتی زیبا جلوه گر است

حقیقتی ناب از جنس محبت !

اینجا امروز روضه گاه دل است برای جد تو آقا ..

روضه هایی خواهیم گفت تا غروب برسد 

برکه از اشکهایمان لبالب خواهد نوشید ..

برای غربت جدت براب غربت بی مثال خودت !

شمع روشن کرده ایم از شراره های قلب سوخته مان

سیاه بسته ایم بر کاهگل های این حوالی !

و چای روضه با اشک می نوشیم 

عزاداری قبول ...
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: چراغ محبت دل روشن حوالی روضه چای
1 2 3 4 5 6 7 ...