سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
سه شنبه 29 اسفند 1396 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

...

از ابتدای سال که دقایقی چند از آن نمی گذرد 

مدام پی عطری از جانب توام !

در ترنم نسیم دقایق پر طراوت سال نو

 خیره به آسمان بودم و در تکاپوی

 یافتن مسیر چشمان تو تا سالم تحویل گردد .

و اعتقادم بر این بود و هست که ،

 سالی که با افق چشمان رعیت نواز تو

 محشور نگردد تحویل نمی گردد !

من دعای فرج بر لب داشتم

 و بغض در مناجاتم نفس خفیه می کشید .

آتش بیقراری بر جانم شعله می کشید ،

و من گداخته یافتن مسیر حرکت عطر تو ؛

تا در جریان حیاتبخشش قرار گیرم .

تمام دقایق بکر تحویل سال در این اندیشه بودم که ،

تحویل سال قلبم به اقیانوس چشمهای تو برسد

 و عشق در لحظاتم تحویل گردد ..

من به دنبال جریان عشق بودم در اذن تو !

تا بگویی نفس بکشم و رضایت را در لبخندت ببینم .

در نسیم خوش رقص دقایق طوفانی تحویل سال نو 

بارانی از تبسمت بر مملکت جانم بارید ،

طراوت برایم معنا گشت ...

امسال ، سال بارش تبسم های بکر محبت توست 

ببار حضرت نور ...

..

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #نفس_خفیه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اسفند 1396 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

...

ساعت شنی سالی که گذشت و تنها یک روز از

لوح حیاتش باقی است چرخیده است !

ثانیه ها می آیند و می روند و دمها و بازدمها !

شاید زمان حسابرسی رسیده باشد !

سالی که گذشت معلم خوبی برای تنها دانش آموز مکتبم نبودم !

سخت گرفتنها پای مکتبش نیاورد همچنانکه ساده پنداریهایم !

تنها دانش طلب سالی که گذشت ، که طلبش تنها بازی بود 

و قاعده اش انجذاب به سمت لعب دنیا !

این تنها دانش آموز مکتب دل ، کردارش لجاجت بود 

و احوالش حیلت انداز معلم ساده اندیشش !

نفس ؛ تنها مکتب نشین مکتب دل !

که هیچ موعظه ای از جناب عقل کارگرش نیفتاد

و هیچ تذکاری آئینه صیقل خوردنش !

ثانیه هایی با شتاب در حال سیر و پروازند ...

و قلب من دردمند تعالیمی که نیاموخت !

تحویلی را منتظر است دل که از قلبش معجزه رخ دهد 

و بیاید آنکه باید بیاید ..

جانی خواهد آمد که عصاره جانهای عاشق و مقرب است 

جانی از تبار آئینه ..

به مصاف باطل خواهد رفت ،

جانی از قلب انوار متعالی !

جهان روی حقیقت خواهد چرخید !

مصالح پوشالی نقابشان خواهد افتاد !

دیوارهای باطل خواهد ریخت ..

عیسی بازخواهد گشت 

و به مسیح موعود تعظیم خواهد نمود ..

عقول به کمال می رسد ،

قلبها به رشد !

لطافت قاعده عالم خواهد شد !

بغض.ن: چنین تحویلی آرمان قلب خسته من !

آرمانم آرزوست ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .










نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #انجذاب،
لینک های مرتبط :
شنبه 26 اسفند 1396 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

صورت اسفند غمگین است !
این را از راز مه آلود صبح تولدم دانستم ..

...

امشب اثری از غرش های طوفنده نبود 

شاید وضعی نو در اقلیم کهکشان رخ داده است !

به رد پای اجابت نزدیک گشته ام ،

اما مستجاب الدعوه بودن طلبم نیست 

که یارایم نیست !

من دادن نخواهم که ظرفم بسیط نیست !

خواسته ام گرفتن است ،

گرفتن رخوت بودن به هر بها !

گرفتن مردابهای نیمه جان نفهمیدن در پس نبودنها !

من گرفتن خواهد دلم ،

تا بستانی جان متکثر آنی که دارد با حیلت 

می گیرد  از نامن همه آنچه که به من داده ای !

هر منی بد نیست !

منی از جان ادراک و منطقه فهم که بد نیست ؛ 

زیباست ، رویاست و حقیقت دارد !

من پی کلام بی صوت معنای طلب توام !

من دانش آموز ، طالب ، تلمیذ student 

به چه لسانی رضایتت باشد تا بخوانم تا

 بستانی فاصله نبودنهای فهمم را ..

من دادن نخواهم ، گرفتن خواهم تا 

این دیو بُعد فهم از جانم برخیزد ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #حیلت_نا_من، #اقلیم_کهکشان، #صورت_اسفند،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 اسفند 1396 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

...

چند واحد خودشناسی برداشته ام 

اساتید مجربی دارد دانشکده دل !

دردها را به استخدام گرفته است 

تکلیف ترم : 

تبرهایی تند که به تنه احساس و عقل

 خورده از سمت خودخواهی و لجاجت دنیا !

من دنیا را انتخاب نکردم !

برای این تصمیم پشیمان نیستم ، طلبکار نیز !

که از هر کس  طلب داشته باشم به خودم بدهکارم !

انتخاب من دنیا نبود با کم و زیادش !

هرگز نبود ...

قلبم از نیازمودنش آسوده است !

سیر آفاق و انفسم کشاند دل را به سیر خودشناسی !

اینکه در خلوت دل اذن بگیرم ،

دو زانو بنشینم و گوش دل بسپارم به آموزه های درد !

نه ، پشیمان نیستم که دنیا طلبی نکردم 

دارم دنیای خرد شده اکنون را از زاویه دیگری می بینم 

از زاویه نگاه یک قاصدک که آسوده از نرسیدن پر می کشد 

و پرواز سنگین عقابی در اندیشه !

از نگاه یک پروانه در سیری عاشقانه !

و یا نگاه یک سنگ در دل چشمه

 و انعکاس شعاع آفتاب در قلبش !

...

بغض.ن: راز پروانه های سفیدی که گاهِ
 گفتن از تو هویدا می گشت چه بود ؟
روشنم کن اگر از جانب تو بود !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است. 





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #دانشکده_دل،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 اسفند 1396 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را


...

مرز خوشبختی و شقاوت !

مرز بیداری و خواب !

مرز خود و ناخود !

مرزها چه به هم نزدیکند ...

من صدای نفسهای شیاطین را کنار ایمانم می شنوم 

از کم جان شدنش می ترسم !

مرزها چه به هم قریبند ، چشم برهم زدنی ،

اگر این سمت بودی با آوازه و صوری آن سمت دیگری !

مرزها محل آزمون قلبهای فرزند انسانند !

امتحانات سخت خسته ترینم کرده اند

دیشب از خودم ترسیدم ،

بقدری رگهای احساس تلطیف گشته اند

که کلام شکستم و سلاح گریه بر زمین گذاشتم

از آهسته دعا کردن کار دل گذشته است !

سکوت درمان این شبهایم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .






نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده مگه مهمه ؟!
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
..........
دانلود آهنگ جدید