غریبان


زمانی اشتیاق داشتن چیزی را داشتن ...

زمانی سپری می شود و تو بدون اینکه 

به آن چیز برسی سیر میشوی.
جانت از خواستن سیر می شود 
به گنجی می رسی بنام نرسیدن.

شاید همه ، شاید هم تنها غریبان این چنین اند!

هر جا که دنیا جا خالی داده دنبالش ندویده ام .

اگر صفت او جا خالی دادن است پس خطای دل

من است که به چون اویی امید بسته.

چیزهایی را دل خواسته و نرسیده ...

و این نرسیدن مجابش کرده که دیگر نخواهد

و این به معنای سستی دل نیست!

دل ! شکستن را از هرچیز در عالم بیشتر یاد گرفته!

هنرش شکستنهایی است که صدا هم ندهد!

تکه شکسته زیاد شده و من صنعت شکسته بندی ندانم!
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت

استاد بزرگ


غم استاد بزرگی است!

آشیانه اندیشه ام را ویران کرد

و خودم را آواره این ویرانی بزرگ!

غم رفیقی شفیق است

دوستیم را خواست مصافحه کردم و 

رفاقت کرد و رهایم نساخت!

هم پیمان راسخی است که پیمان بست

و عهدش را وفا کرد!

عهدش خرابی من بود!

تکیه گاهی که مشفقانه شانه اش را 

تکیه گاهم ساخت !

مهمان غریبه ای که میزبانی آشنا درآمد!

میزبانی را بهتر می دانست!

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.





برچسب ها: غم #چراغ_محبت

حضور روشن



...
شاید اگر فردا ببینمش ...
شاید که نه حتما می بینیمشان!

اگر ببینم می گویم بعد رفتنتان دستم خالی بود...
فقط یک سلاح داشتم که با تمام قوا حفظش کرده ام.

بهترین سلاح ،چادرم !

نه دنیای رنگی پوشالی غرب سلاحم را توانست
 از من بگیردنه نمایش لشگر انبوه شیطان که
 در کوچه پس کوچه های شهرمان خودنمایی می کنند ...

برادر شهیدم !
باور کن هرم نفس های متعفنشان را حس می کردم
و پنجه هایشان نزدیک من بود ...
و چنگالهایشان قریب شاهرگم...
اما سرم به آسمان نزدیک تر بود ...

و دستهایم در دستهای شما ...
و قلبم در حضور روشن صاحب الزمان 
...
هنوز سلاحم در دستم ...
دندانهایم را بر هم می فشارم ...
قدمهایم محکم ، میدان می روم !
هر روز و هر روز دارم به میدان می روم ...

اینجا جنگ ادامه دارد ...
و ابلیس با هزار نقاب از جنس زنان ساپورت پوش گرفته
تا سر در سینماهایی که کلیددارش خود شیطان است!
از سودهای حرام بانکها تا حقوق های نجومی ....
...
جنگ باقدرت تمام ادامه دارد می بینید که!
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت