فهم عاشورای تو


چگونه می شود از عاشورای تو نماند؟
چگونه می شود به فهم عاشورای تو رسید؟

چگونه می شود ظهر عاشورا بگذرد و من از تو نمانم؟
دل هوای پر کشیدن دارد به محضر قدسیت اباعبدالله

و دل هوای رسیدن به معرفت حضور حضرت مهربانی را دارد
دل هوای گذاشتن صورت بر قدوم آقا را دارد...

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: moharam95

زمین خورده حسینیم


دارم می دوم اما به گرد قافله ات نمی رسم!

سرعت دارد رفتنت آقا!

خوابت آشفته می کند دل را !

پیامبر را دیدی و فرمود خدا

 تو را می خواهد کشته ببیند ...

یا رسول الله نسخه ای برای زخم دل ما نداری!

ما که می دویم اما به گرد قافله حسینت نمی رسیم!

روضه را شاید هر کسی بلد نباشد اما

 اگر حرف حسین باشدهمه دلها روضه خوانند.

من در این رنج گاه تنهایی و در غیر موطن

روضه خوان خانه سردار شده ام.

از حسین گفتن تشریفات نمی خواهد

 ما زمین خورده حسینیم!

بزرگ شده توجهات حسینیم!
ما پرورده نغمه های حسین !
و لالایی هامان یا حسین بوده ...
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95

اتمام حجت


قلبم می شکند از دل شکستگی ات آقا!

چشمی که غربت ترا نبیند چشم نیست
دلی که برای تو نشکند دل نیست!

قلب تو چه قلبی بود ولی الله ...

که برای از رنج ها رهاشدن همه در رنج بودی
برای رها شدن انسان از رنج حتی دشمنانت!

اگر خون قلبت و خون اکبر و اصغرت نبود؛
مگر می شد انسانی از رنج رها شود.

اما تو به فوج فرشتگان و ملائک و زعفر و 
جنیانظهر عاشورا گفتی که می روی تا 
تمام شود حجت برای هدایت و شد .

خاک بر سر دنیا ، خاک بر سر ما 
چه دیر بیدار می شویم !

چه زمانه ای که تا تو نروی نمی فهمد یزید شرابخوار 
لا یعقل حیوان باز در صدر حکومت اسلامی است.

خاک بر سر زمانه ای که نفهمیدنعمت وجودت را تا نرفتی !
که تو و برادرت بزرگ جوانان بهشتی.

تا نرفتی نفهمید تو ثار اللهی و کشت و
 دنائت کرد و خیامت به آتش کشید!

فدای دختران غریبت که در بیابانها آواره شدند !

فدای شش ماهه ات ، فدای جوان رعنای شبه پیغمبرت
فدای علمدارت ، فدای خواهر مضطرت...

چه گذشت بر عقیله بنی هاشم خدا می داند ...
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95 چراغ محبت

این بار نرو


این ده شب بی نظیر خواب آرام به چشم می آید.

از تو که می شنود آرام می شود!

صداهای خاطره انگیز کودکی که شبها با صدای 
دسته های عزاداری به خواب می رفتیم و صبحش
چشم می گشودیم تاسوعا بود و ازدحام صداهای 

ملائک و فوج فوج فرشتگان که
 بیقرار رفتن فردای تو بودند..

بیا و اینبار نرو حسین!

تو که هنوز نرفته ای این تپش بی وقفه قلب برای چیست؟

ثانیه های سختی را دل دارد با قافله کوچکت می آید

نگذاری به ثانیه آخر برسد اما ترا به عباس برش هم نگردان

دل دست خالی برگردد می میرد...

برایش فکری بکن!
...
کاش تقویم بیاید و نیاید...

می بینی آقا دل دارد دیوانه می شود بعدا نگویی چرا؟

بی تو مگر می شود زنده بود!!!

می گویی چه کنیم؟

ببینیم و دیوانه نشویم ...
...
ظهر روز رفتنت سرم پر می شود از چکاچک شمشیرها...

خسته می شود دل به نفس نفس می افتد 

نگاه می کنم می بینم روحم آن چنان زخم برداشته 

که مرهمی جز اینکه تو نروی نیست...

بیا و این بار نرو!
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: maharam95 #چراغ_محبت

تابش انوار باب الحوائج

ساعت هاست نبودم ...

شاید جایی دیگر چکامه غربت می سرودم

ثانیه ها به نام تو رقم می خورند

آقای غربت و وسعت!

امروز و امروز ها جای تو خالی است 
در نبودنشان تو هستی و ما نیستیم..
...
تابش انوار باب الحوائج را دیده ای!

باب الحوائجی که وسعت انوارش ظلمات قلبت را می کشد

و تو را در لطافتی غریب سیر می دهد

سلام بر گهواره ای که جگر را جای خالی اش می سوزاند

و خنده آخرش که تحقیر می کند همه را.

خنده اش یعنی برگرد ...

اینجا سیاره ما نیست ..

می رود و رفتنش بیقرارت می کندو

دنیا از همیشه خوارتر می نماید.

از چشممان افتاد همه چیز این خرابکده !

دل با اصغر رفت با تابش انوار باب الحوائجی اصغر زیبا رفت
...
از حالا این تکه گوشتی که از دل مانده دلتنگ اوست...
...
السلام علیک ایها الرضیع الصغیر
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95
1 2