شب اجابت دل


سلام نام توست پس سلام بر تو
 ...
شب رغائب
انسان خوانده شد تا بخواهد 

بیاندیشد و بخواهد و ارزش آدمی

به خواستن او و بزرگی خواستهای اوست

چرا که دربرابر کسی خواهد خواست

که خواسته تا انسان بفهمد و بخواهد

از شب باران متلاطم باریده است

باران نیز خواسته دارد ...

دل من هم خواسته دارد 

خدایا آغوش محبتت را برویم باز کن

دلم هوای محبت دارد 

رغبت مرا به فهمیدن وسعت ده

جان مرا به عشق انس ده

روحم را به عشق وصلت ده

مرا پاکیزه ساز ..

شب بزرگی پیش روی ماست

شب اجابت ...
اینکه چه بخواهیم مهم است 
اما مهمتر اینکه شایسته خواستن شده ایم

...
پ.ن : دلم هوای تو را دارد تا از غم بگوئیم 
از فراق بنالیم و حضرت باران را طلب کنیم
تو هم بخواه

اینجا کماکان چراغی از محبت 
بیادت روشن است...




برچسب ها: باران چراغ ارباب

تولد


سلامی از پشت پنجره دلشکستگی

از روزن بی التیام دلدادگی

امشبی که دیگر امشب نیست و دیشبی است

میلاد یک قلب پاک بود 

برای آمدنش من بودم ، باران بود ، چشمه بود

همه هم محلی های یک سیاره ایم 

خودت نبودی ، یادت بود و سایه احساست

باران بارید ، چشمه جوشید ، من گریستم 



برچسب ها: باران چشمه

طلوع فطرت



سالروز پیروزی شکوهمند عقل و فطرت و آرمان
 
بر ظلم و تباهی و سیاهی طاغوت تهنیت باد...

طلوع فطرت 

نشاط عقل ..


شبهای بهارانی




....
چندمین سال چشم انتظاری

تو و من و باران می دانیم که اینها بهار نیست

بهار وقتی می آید که عطرش را پاک بویان بفهمند

باران مسافر همیشه این جاده و تو و من ..

شبهای بهارانی حبیب ..

که با نور و زیبایی آکنده است دل را نورانی خواهد کرد

وقتی موعود بیاید بهار آمدنی خواهد شد ...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است..



برچسب ها: باران چراغ