غمخانه


هوای این روزهای دل سخت طوفانی است 
طوفانی که کسی را توان دیدنش نیست 
پر از تنهایی های مکرر ...
پر از بارانهای بغض کرده نباریده ..
 اینجا دل منتظر یک وعده است ...
غم در غمخانه ما ریاستی دارد برای خودش 
خدا غم را از ما نگیرد !

من بکدام دلخوشی می خورم و طرب کنم 
کز پس و پیش خاطرم لشگر غم کشیده صف



غمخانه


تا نفخت فیه من روحی شنیدم شد یقین 

برمن این معنی که ماز آن وی واوز آن ماست

هر دلی را اطلاعی نیست بر اسرار عشق
 
محرم این سر معنی دار علوی جان ماست 

هوای این روزهای دلم پر است

 از تنهای های مکرر 

پر است از حیرتی عجیب ....

باید این سیر غم را بگذرانم 

غم در غمخانه دلم زیبا نشسته

 و ریاستی دارد برای خودش

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم


الا ای آهوی وحشی کجایی ؟
مرا با تست چندین آشنایی 
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس 
دد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم
که خواهد شد بگویید ای رفیقان 
رفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی در آید
ز یمن همتش کاری گشاید
مگر وقت وفا پروردن آمد
که فالم لا تذرنی فردا آمد 
....
فکر کنم وقتش رسیده دستی بر آوری
اگر نه بدان دلم از تو رنجیده خواهد شد 
من تمنا کردم یادت را و تو دریغ ورزیدی
من با تو بودم و تو نه ...
باید در سختی و طوفان احساس شکننده ام 
مرا درمی یافتی اما افسوس ...