بیکران احساس من




از رگه های راه تو جدا شدم برای دلیلی نا خواسته ...

تو نباید از من برنجی ...

به حساب عقل یا حتی تجربه که حساب کتاب کنیم

این تویی که باید مرا بفمی و تلاش کنی اما من ...

من که دنیایی از احساسات شناخته و نا شناخته ام 

احساس  های ناب ، بکر ، بیکران و دست نایافتنی...

تو تنها رفتن را خوب آموخته ای و من خسته شدنهای 

بد موقع را ..