پا به پای چشمه!




من ثانیه های زیادی منتظر اشاره دستی از سوی تو بودم

دقایق بسیاری پی نگاهی ، ایما  و اشاره ای از سوی دل تو بودم

نه اینکه اشارت ندهی اما در آخرین 

لحظات طوفانی نیمه اشاره ای حزین می کنی

اما من چیز دیگر خواسته بودم و تو قادر بودی

 اگر نبودی هم باید با اشاره ای می گفتی !

من پا به پای چشمه های بسیار پی تو دویده ام 

اما تو کنار کدام جوی نشسته ای خدا می داند ؟

تا افقهای دور خواهم آمد ؟
 
باید ببیند دلم دلت را ؟

به جای تو ...



جمعه ای دیگر ، ...

نزدیک چهارده تیر می شود ثانیه های تنهایی ،

یکسال دیگر به یادت سفره پهن می شود و زمزمه 

می کنم به جای تو ربنا را ،

دلهایمان نزدیک هم است پس دعا کنیم ،

برای فرج دعا کنیم ...