بغض!



اگر نمی آمدم نه برای بی وفایی دلم بود،

که می دانی حال دل زارم را!

تنها یک چیز خواستم و نجوا کرد دلم 

با دلت اما،

جفا کردی.

اینجا ، این حوالی روزها و بسا هفته هاست

که باران نیامده ،

و نسیم نوزیده و گلی رویش نکرده.

دلم با دلت خواند، خواست ،

دلت سکوت کرد

دلم خطا کرد،

در تنهایی بغض تنهای دل شکست 

...

شاید روی آمدن نداشت دل به این

وادی پاک دلدادگی

اینجا قسمهاخورده شده!

ساعاتی پاک !

....