چهارشنبه 16 خرداد 1397

شب اول قبر

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

اگر چشم هایم برای دقایقی بسته شوند

و در این دقایق تو را نبینم ، می دانی چه می شود ؟

شب اول قبر !

از قبر واژه دقایق قلبم به تنگ آمد و جانم بر لب

تو بگو ثانیه هایی چند !

برای دل من چه فرق دارد ثانیه با دقایق 

زمان برای قلب من وجود ندارد

من در عالم فیض بسیط تو ، مشعشع نورم .

باز می گویم به دلم که مقابلم به لبخند نشسته است

و می گرید که خداوند با محبت تو 

ملکوت را در قلبمان جای داده است ..

قلبم را به خاطر محبت تو دوست دارم ، این هزار بار

و الا دلیلی برای دوست داستن خودم و عالم نداشتم

تو کیستی که از نامت آرامش بر جان گریه و خنده ام می نشیند

امیرالعوالم !

داری می روی اما در حقیقت می آیی 

می روی برای قلبهای کوری که نفهمید تو را

و می آیی برای قلبهایی که باز نمی فهمند تو را 

ولی می خواهند بفهمند تو را !

فاصله دارند این دو دسته قلب با هم 

در نفهمیدنت مشترکند .

اما دلیل نفهمیدن آنها جهل بی پایانشان

و نفهمیدن قلبهایی مانند قلب من

 بزرگی و زیبایی بی پایان توست .

من جز دوست داستن تو در عالم کاری ندارم 

از خدا خواهانم در آن دنیا مرا محبت تمام کند

و بگذارد در محبت تو بسوزم 

و سوختنم را پایانی نباشد

چه از این زیباتر ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #شب_اول_قبر ،

باکس آگهی
پنجشنبه 17 خرداد 1397 00:22
سلام وبلاگ خوبی دارین
ممنون میشم از وب ما هم سر بزنید
توسط یه گروه دانشجویی مدتیه راه اندازی شده
ممنون
پاسخ دلداده : سلام و تشکر
چهارشنبه 16 خرداد 1397 17:38
من دوست دارم برایش سر ببازم. سوختن آرامم نمی کند هر چند هنوز نفهمیدمش
پاسخ دلداده : سرباختن دمی است و سوختن دمادم و هزار بار جان دادن پس سردادن کار طفلان این سیر است ..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.