شنبه 12 خرداد 1397

ملکوت فهم انسانی

   نوشته شده توسط: دلداده    



...

نوشتنهایم خلاصه می شود این روزها در زمزمه ای مبهم

دلم برای دل سوخته ام می سوزد ..

شنیدنی است دردهای ندیده اش ، چیزی از تو کم نمی شود

اگر قدری ببینی اش ..

چشم دلم در آستانه قدرهایی که هر ساله می آید و می رود 

به امضاء حضرت کارساز است ..

حضرت پدر که همیشه ناظر کرده و نکرده این دل است

این روزها دلتنگی و بیقراری غوغا می کند

فاصله این پایینی ها با ملکوت فهم انسانی بسیار در بسیار است

باورهایشان مرده است 

قلبهایشان بیشتر ..

بن بست های روحیشان طولانی است 

جانشان اسیر مردابهای پیش ساخته دنیایشان 

دل نگرانم چشم باز کنم در صف مرگشان باشم 

باز به دعایی جانانه مهمانم کن پدر ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #صف_مرگ ، #ملکوت_فهم_انسانی ،

ناصرفعلی
چهارشنبه 16 خرداد 1397 04:10
یعنی یک درصدم احتمال نمیدادم شبهای علی بیاد و هیچی ننویسی...
پاسخ دلداده : بی معرفت شدم بس که !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.