سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
سه شنبه 14 فروردین 1397 :: نویسنده : دلداده
شعری بخوان برای در راه ماندن صبرت 
که تو برای این صبر کشته ها دادی ...


عشق را یکسر کشیدی ، قیمتش را هم بده .
(این یک مصرع در پرواز تقدیم صبر تو )

...

از درد گفتی .

آمدی و از نشست زخمها بر کمر زندگیت گفتی .

آمدی و از هجوم خیالها در سرزمین فکرت گفتی .

آمدی و گفتی .

من می نویسم تا نسیم برایت بیاورد و بخواند .

چشمهایت را ببند و بشنو .

نه دل نوشتنم هست نه واژه ها رغبتی به جلوه .

خسته اند اهالی قلب .

اما شکستنها و خلوت نشینیهای تو حکمتی دیگر داشته و دارد .

از من نپرس که قوه فهمش را ندارم ..

چشم برنخواهم داشت از خیل تیرهای روانه به ثانیه هایت 

تا در لحظه ای قهار ببینم این سنگ زدنهای 

بسیار بر شیشه بودن تو چه بود !

از که بود و به چه رسمی !

جای زخمهایت هنوز مرهم نگرفته زخمی

 دیگر زدند بر آشیانه ذهنت !

شاید گمان می کردم این حوالی غربتم را می پوشاند 

اما وقتی خود غریبتر از غربت جان من پوشیده است 

تفسیر و هم پیالگی این غربت چه از دردهای بسیارم کم می کند ؟! 

چیزی در مملکت حیات مرده است 

نامش ندانم اما هر چه هست حیات را برده است ..

شاید راست می گفتی ما همه بازیگران خواب دیگریم ..

این خواب کی تمام خواهد شد ، این را نگفتی !

حال دلت خوب نیست ، می دانم !

حال دلم خوب نیست ، می دانی !

دستهایم خالی اند از جرعه ای توان تا توانت باشند ..

اما به تو یقین دارم که حکمتی ناب در

 جرعه های درد کشیدنهایت نهفته است .

بگذار بشمارند بلاهای واژگون راهی قلبت را 

از نفس می افتند ، بس که کثیرند این تیرها ..

و تو خواهی ماند و بیرقی از نشانگان صبر زینب در دستهایت 

قرار بر صبر دیدن قلب است که قلبت می بیند 

این تلاطمها برنیاشوبد راه رسیدنت را 

از بیراهه نمی گویم از ندانستن نمی بافم 

می بینم ..

این تلاطمها نشانه ایستادن توست 

تلاطمی که هست اما نمی لرزاند شگرد لافزنان است 

تلاطم حقیقی نیست ، سراب انکار ناباوران است .

اگر نسخه پیچ خود نیم ، بدان که جنس دردهامان فرق دارد 

جنس مان فرق دارد تو از تبار صابرانی ان شاء الله ...

و من از جبهه توفانم ، از سنگر فریاد !

از گستاخان فریادگر حقیقتم ..

نشانگان صداقتم ناسازگاری قلبم با هجوم تباهیها ..

تو از قبیله محبانی از تبار رساناهای مهربان !

و من از قبیله منفردان زخم خورده ..

من جهانی وارونه را تجربه می کنم ..

نفس کشیدن زیر پنجاه درجه !

تو نفس می کشی در تب شصت درجه !

قیاس نکن ، قیاس نمی کنم !

هر دو در مصافیم با دستهایی که برنمی تابند درخشش آفتاب را 

قدری بیشتر از همیشه ات صبر کن ..

چشمهایی خیره تواند ، بسان چهره نشاندارت 

روحت نشانی از ناصرها دارد ...

بیرق بدست توست که فرد این جبهه تنهایی !

بمان با طایفه متبسمین رسانا ...

...

اینحا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





Related image




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #حوالی، #تیر_ابتلاء،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده
نویسندگان
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
..........

دانلود آهنگ جدید