دوشنبه 14 اسفند 1396

دست امین

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

وقتش رسیده از خودمان بپرسیم 

که قیمت محبت تو چیست ؟!

عیاری دارد ؟!

نقد است عیار ؟!

هر چه کنکاش کردم به جوابی نرسیدم 

گنج محبت تو نه شمردنی است نه سنجیدنی !

کیل و مقیاس ندارد موزون نیست !

اما واقعیت تلخ روبرویمان این است ،

هر کس جایی محبت تو را فروخته است 

یوسف محبت تو را فروخته اند یوسف ما !

آقاترین ، گواه تر از خودت نیست ...

می دانی عصر سخت برباد رفته مان را !

میان هجمه تلخی که تو را از دلمان گرفته اند .

ای لعنت زمین و زمان بر هر چه محبت تو را از قلبمان بگیرد !

ویرانه است این گوشه تنگ و تاریک ، دیگر دل نیست  !

کسی را دیدم محبتت را به میزی فروخته بود

و از معامله اش خرسند و قهقهه زن راهی قهقراء ..

و کسی را دیدم معامله کرده بود محبتت به زر !

و آن سوتر کسی به سودای کم بهاتر ..

چه معامله بدی !

از خودم خبر ندارم !

من به چه فروخته ام ؟!

نه ، خدا نیاورد روزی که محبتت از قلبم به تاراج رود .

بد شده ام قدری !

قبول که قدری حیران زمانه ام 

و غم و درد احاطه ام کرده است

اما محبت فروش نیستم !

من قلبم را به ودیعت گذارده ام نزدت ،

تو که امین ترینی !

پس قلب بی محبت خودت

 کار دست امین نیست ، هست ؟!

پس نفروخته ام !

پس امیدی هست به بودنم !

که اگر نیست اذن بده رخت بربندم 

از جهانی که بوی محبتت ندهد !

تمام !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #گنج_محبت ،

دوشنبه 14 اسفند 1396 23:40
مجبت او را نمی فروشم
اما از روی فراموشکاری
گاهی گم می کنم
حسی را که به من زندگی می دهد
تلنگر نباشد
خواب عقل را می رباید!
و عشق پنهان می شود
پاسخ دلداده : عشق پنهان شدنی نیست افشاگر است
و عشق به او حس نیست از قبیله درک است یعنی بالاتر از هر چیزی
اگر در حس متوقف است دلی باید فکری به حال خود کند !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.