جزیره درد


...

چقدر کامم تلخ وقایعی است که هستند اما ،

قلبم قادر نیست باورشان داشته باشد ..

من ساکن جزیره دردم ، مهاجر سرزمین عشق !

اجدادم همه عاشق بودند و من از تبار مهربانی ام !

دلم می تپد برای درد درخت ، رنج شکوفه ، 

بی خانمانی سنجابهایی که دست خشکاننده

 نا آدمیان محل زیستشان را گرفت !

برای زخمهایی که طبیعت خورد از بشر آخرالزمان !

ببین ، چند سال است راهی دیار خویشم و نمیرسم !

نمیرسم ؛ چراکه دست و زبان و قصد همین ناآدمیان

آرمانها را از لوح تقدیرمان دور می کند ...

آری ، ساکن جزیره دردم

 و راهی برای نجات جز منجی نمی بینم !

هرگز خو نکرده ام به دیار وحشت دنیا !

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست !

( وحشی )




برچسب ها: #چراغ_محبت #جزیره_ی_درد