جمعه 22 دی 1396

لبخند بی لب !

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

سحر به یاد نامت نفسی از عمق 

جان و ادراک کشیدم ،

باوری روئید !

دیدم تفاوت سنگین نفس هایی که

به یاد تو می آید و نمی رود 

و نفس هایی که بی یاد تو

 نمی آید و می رود !

اگر یاد نامت اینگونه حیات بر لبم می آورد 

خودت که بیایی غوغای حیات می شود آقا !

دیدم چه کرده خدا !

دیدم وعده حقش نه فقط انسانیت ، 

زمین ، آسمان و باران را که

 حیات را شکوفا می کند !

من دلتنگت هستم آقا !

من به یادت هستم آقا !

حاضریم را بزن ...

گرچه لنگانم و عاصی ..

اما به عشقت نفس می کشم

 و ثانیه ها را می شمرم 

و ثانیه ها با انتظارم بازی می کنند !

من برای داشتن نامت و دلتنگی

 برای ندیدنت سجده می کنم .

سحر که به یادت نفسی سبک آمد

 و روح و ریحان شد جانم را ،

و منقلب شدند دقایق ،

دیدم زندگی زیباست اما بی تو 

جانی بی روح است و لبخندی بی لب ،

و بی تو نداشتنش از داشتنش بهتر است !

این کلام نسیم بود که در گوشم نجوا کرد ..

من بیقرار بوی نرگس نامت شده ام !

کجایی باران لطیف خدا ؟
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #روشن ، #لبخند_بی_لب ،

فاطمه
شنبه 23 دی 1396 00:51
کسی که آرزو و رویایی نداشته باشه در واقع اصلا زنده نیست...
من نمیدونم چندتا آدم بی آرزو بی رویا وحود داره ولی یک دونه اش هم زیاده،.. بماند که بیشترازین حرفاست تعداد...
کاش زاویه دید همه مون به افقی که حاج احمد نشون میداد تنظیم بشه... روشنگری لازمه...
اگرچه این استدلال درستیه که با فقر و نداری و بیکاری و افسردگی نمیشه خوب فکرکرد اما این هرفکری نیست فکر و آرمان موعود نجات بخشه حتی اگر خدایی نکرده به دوران طلایی ظهورش نرسیم...
شخصا از اونهام که در دل مشکلات هزارهزار هم امید داشتم اما حالا...
نیازدارم نیاز داریم حاج احمدی بیاد واون افق رو قشنگتر و واضح تر بهمون نشون بده... این از نان شب وکار و حتی اکسیژن حیاتی تره...
برای همدیگه دعا کنیم ،،، همه مون .
پاسخ دلداده : انگار هزار راه رفتم و خسته همه این راههام امید درخشش نور از روزنه ام ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.