طعم تلخ سهام !

...

نه به میخانه مرا راه ، نه در مسجد جا 
یار را گو سببی ساز که ارشاد شوم !
...


...

موضوع انشاء : 

برنامه شما برای سهام عدالت چیه ؛

پس انداز ، خرید مسکن ، خرید ماشین ...

خب من از برنامه خودم بگم !

بعد مدتها تصمیم گرفتم با سهههام پر مصمای عدالت 

زخمی از زندگی ام بردارم !

بعد مدتها هوس کیک کردم و خواستم کیک بخرم 

تا اینجایش همه چیز خوب بود !

گفتن بقیه اش انگیزه نوشتن می خواهد ...

و من این حجم انگیره را در خود نمی بینم اما می نویسم 

تا در یادم بماند عدالت هر چه باشد 

اینی نبود که امروز لمسش کردم !

امروز کیکی توانستم بخرم به قیمت فهمیدن قیمت عدالت !

برای خریدن کیک قاعدتا باید به قنادی می رفتم اما ،

نمی دانستم قنادیها تقسیم بندی جالبی دارند !

قنادی برای شهروند درجه یک ، دو ..

قرار بود صد و بیست هزار مبلغ سهام باشد اما 

تهش شد بیست و چهار هزار و

 در کل هفتاد و هشت هزار در چهار قسط !

تازه فهمیدم کیکهای پنجاه هزار تومانی برای

 مرفهینی استکه پانصد هزار توانستند بدهند

 و دولت برچسب شهروند ممتازشان بزند

کاش هرگز نام این سهههام عدالت نبود !

این تلخ ترین کیکی بود که در عمرم خوردم 

کیکی با طعم تند بی عدالتی ، با طعم دردناک فهمیدن حقایق !

این طعم تا همیشه خیاتم در ذهنم خواهد ماند !

کیکی با طعم تلخ بی عدالتی ها ، تبعیض ها ...

خدا را کجای زندکیمان گم کرده ایم ؟

آی مرفهین خوابیده در تختهای گم تشریفات پوشالی زندگی !

هیچ حواستان هست ، خدا را کجا گم کرده اید ؟!

کیکهای شما چه طعمی دارند ؟

عدالت طعمی گمشده در خانه کاهگلی علی و فاطمه !

در نگاه دردمند ابوذر و عمار و مالک !

در دستهای خسته علی !


و من هرگز نمی دانستم شکافی که فاصله طبقاتی در زندگی 

مستضعفین  ایجاد کرد زلزله در عمق زمین ایجاد نکرد !

نمی دانستم تقسیم شده ایم ، هوا ، زمین ، حتی کیکها !

کیکهایی برای مرفهین و کیک های برای مستضفین !

این تلخ ترین کیک عمرم بود با طعم تند بی عدالتی !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت