اغراق مشتاق


...
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست 
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد 
آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست 

...

جناب وحشی بافقی عزیز : 

شاید حال و روز مرا ندیده بودی

که این چنین سرودی !

اگر میفهمیدی که از دل تنگ تو 

دلتنگ تری خواهد آمد که ؛

زمین و زمان همرنگ دلتنگیش و 

هم نجوای مناجاتش باشند ،

شاید اینقدر حیران بیقراری نبودی !

و اگر غمین نشوی دلم می خواهد اغراقی کنم

که شاید به چشم دقیق اغراق هم نباشد 

و این اغراق مشتاق را بپذیری و به نظم

شیرین خودت این بار در وصف دل تنگ ما 

آخرالزمانیها بسرایی که ؛

نفسهامان یکی یکی کم می شود !

روزگارمان بی بهار می گذرد ،

در وصف مان بسرایی شبیه آنچه من مکتوب کرده ام

برای دل تنگمان که ؛

این پایینی ها نمی فهمندمان !

یعنی می رسیم ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #وحشی_بافقی