پیداترین بینه


...

بابی تازه از حیات طیبه آغاز گردید ..

تمام فرسودگی ها را شمردیم و رنج بردیم تا به آغاز حیات برسیم

که از برکت وجود ذیجود جانبخش مسیحاییت زنده شویم .

بارش تپشهای تند قلبمان و طوفان متلاطم روحمان 

امشبی آرام گرفته است .

آغاز امیری تو بر عالمین جان جهان را به شور انداخته است 

و طینت زلال گشته من در جشن سُرور کائنات باریدن گرفته است 

جهان لفیف نوری وسعت دار شده است ،
 
و وسعتی یافته است جانش با آغاز دقایق نورانی امامت تو .

هر چیزی را سهمی است ؛

لختی اندیشه کاشف این سخن است :

سهم جسم تندرستی و بهره و لذتش عمل ،

سهم عقل اندیشه است و لذتش ادراک صحیح !

و سهم قلب محبت است ..

محبتی که ریشه در عقل دارد و عقلی که ریشه در ادراک دارد ،

و ادراکی که ریشه در توحید دارد ،

و توحید علمی است افراشته در لحظه لحظه حضور تو ..

و من سهم قلبم از قلب امشب آغاز می شود .

سهم قلب من آرامشی است که در محبت تو نهفته است 

چه نهفتگی که پیداترین بینه عالم است !

مگر می شود دمی بی تو بود ؟!

مگر می شود لحظه ای بی اشارات تو زنده بود ؟!

خواهی آمد و قلبمان با تنها پناه عالم پناه خواهد گرفت 

چونان همیشه ، تو که تنها پناه عالمینی .

بوی نوبهاری می آید که هزاران بهار تازه در دل دارد 

سپیده هایی که پشت دروازه شب منتظر اذن آمدنت هستند

و جهانی سراسر آرامش !

و از سر خواهیم گذراند زمستانهایی که ،

 بیداد می وزید از لابلای گذشتنشان .

و اما دستهای تو را منظومه ای دیگر باید سرود 

که پناه مهربان قلبهای پریشان ماست هماره ..

سهم زمین آرامشی است امشب از شروع

 زیبای زمان از دم مسیحایی تو .

امید گلواژه روزهای انتظار زمین است 

عالم از این پس گسترده خواهد شد .

به چشم حقیقت بین آرمانشهر دیده خواهد شد 

شکوفه هایی که همیشه زنده اند 

و چون خواهند گل شوند و چون نخواهند معطر باغ آرمانشهر 

دولت مهرت برپا خواهد شد .

زمین خواهد آسود و رنجهایش خواهد ریخت 

شکوفه خواهد داد عقل و گل خواهد شد اندیشه .

جهان را امشب هاله نوری به قطورترین قطر خود رسیده است 

لمس می شود نور باهرش که از دم تو معطر گشته است 

جانمان مشعشع آمدن توست حضرت نورالله ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت