انجم چهارده


...

حسن جان ؛


هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب 


هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است .. .


شاید این گوشه عالم که نوشته های قلبم را ثبت می کند


محازی باشد اما جنس سخنم حقیقتی طاهر دارد !


قلم مخلوق حق تعالی است ,


و به قداستش سوگند خورده است حضرت حق سبحانه 


و چنانچه برای حقیقت مقرب و مطهر اهلبیت علیهم السلام


نوشته شود رضایت سوگند خدا محقق خواهد شد 


پس به نام نامی قلم و لوح و آنچه می نویسم از تو 


حضرت حُسن ..!


که حُسن نامت واله کرده است جان قلم را ..


به نام نامی مقدس غریبت ای ،


ستاره رخشان دوم از انجم چهارده !


تو را حرمی است در شش گوشه قلبم که گلدسته هایی 


دارد به رفعت عرش ...


جنس شمع لازوالش چشمه جان من است ...


پس بگذار عاشقانه برای غربتت بسوزم 


گواه محبتم جانی مذاب گشته از هرم حبّ نابت ...


تو را حرمی است به وسعت جان دوستدارانت ،


که مدرک غربت تواند پسر فاطمه سلام الله علیها ..


امشبی را چونان تمام شبهای زندگیم نظاره گرم باشید


و شفاعتم کنید به مهر ...


و وامگذارید قلب سوخته ام را در برهوت حیرت ..


سلام بر جان عاشقت ...


سلامی آگاه و عاشق از منبع جان شیفته ام به شما ..


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق 


ثبت است بر جریده عالم دوام ما ..


... .


اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #انجم_چهارده