باز باران ..


...

باز باران با ترانه ... .

بارانها هم رسیدند بی آنکه از آمدنت بگویند ..

این را زمانی فهمیدم که دست را حائل صورتهاشان کردند 

تا از قطراتشان نپرسم که کجاست صاحب لوای حقیقت ؟!

کجاست برکننده بنیان ملحدان ؟!

باریدند و آرام از کوچه پس کوچه حوالی دلتنگ دل گذشتند 

اما چشمهایم براه آمدن خبر آمدنت خواهند ماند ..

و سوسو خواهند زد و شمع جانم خواهد سوخت 

و روشنایی خواهد داد ..

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حوالی_دلتنگ_دل #شمع_جان #باران