طبیب بی بدیل


...

نفسهایم از دیروز غبار گرفته اند .

نبضم کند می زند و عرق بیماری و تب بر جانم نشسته ..

اینکه در جانم غوغا انداخته اثر یک ماندن نه چندان طولانی 

در سرمای نه چندان زیاد است ..

چند روزی که بگذرد و خدا بخواهد رخت برخواهد بست .

اما کنایه نه چندان کنایه واژگانم به بیماری طولانی است که

در جان بشر بیمار هزاره ها نشسته است !

نه یک سرما زدگی بی جان که عارضه ای صعب بنام دوری از ولی !

ما جانمان سالهاست بیمار است .. .

اثر درد بر پیشانیمان خطوطی سخت انداخته است 

و ما نه درمان که خو کرده ایم به بودن سختش که

نفسهایمان را از جان انداخته است !

ما به چه عادت کرده ایم ؟!

ما که درمان دردمان جای دوری نیست ،

ما که درمان و طبیب را می شناسیم ،

و طبیب مشفقانه در پی درمان دردهای ماست ...

خودمان را نخواهیم بخشید برای این بعد خود ساخته !

طبیب در یک قدمی ماست و دستهای شفاگر یگانه اش ..

و نگاه پر مهر بی بدیلش ...

او که آخرین طبیب از سلسله طبیبان آسمانی است ...

...

اللّهم عجِّل لولیّک الفرج 
... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #طبیب_بی_بدیل #بشر_بیمار_هزاره_ها