صدای قدم های یار


...

 آجرک الله یا بقیه اللّه  

صدای قدمهای آشنای تو در زمینی به وسعت تمام عالم !

مشکی از بلندای غیرتت بر دوش ..

متین و ستوده با قلبی آرام و لبریز از اخلاص

به سمت آبهایی که وجودشان  از 

لطف نگاه شماست ، روان می شوی !

یکه تاز میادین خطر همچون پدر ...

به دل اشقیا می زنی و مشک را پر می کنی ...

عباس ...!

تمام خواسته دلت در آن ظهر عطش رساندن همین 

مشک معرفت بود به لبهای سوخته حرم ..

دستت را زدند رجز خواندی و گویا گفته باشی :

دست چه قابل سیرابی عطش سوختگان حرم ؟!

دست است دیگر ، اگر رفت رفت جای خوبی رفت ...

اما باید مشک معرفتت به خواسته اش برسد ..

در همین فکر زیبا بودی که دست دیگرت را خفاشان نشانه می روند

به دندان می گیری و به مشک وعده رسیدن می دهی ..

ای امان از تیر سرکش کافری که بر سینه طلب مشک می نشیند 

و طوفان اشک بر چهره ات غوغا می کند ..

مانده ای چه کنی ؟!

روی رفتن نداری ، پس بهتر می دانی بمانی ...

چشمت کفتاران را ناخوش آمده است برق غیرتش

را نمی پسندند و از گامهای رعدگونت می هراسند 

شیر خاندان غیرت الله .. میان کفتاران خدانشناس می مانی 

آمد و شد را می شنوی اما سنگها برای چیست ؟!!

اینها کینه های خفته ای است که از پدر 

بر دل تاریک دارند و تو را نشانه رفته اند ...

صدای قدمهای یار شنیدنی است ..

بلند شو عباس ...پشت و پناه ارباب برخیز ..

شاه تنها مانده است ...

...

 السلام علیک ایها العبدالصالح المطیع لله 

و لرسوله و لامیرالمومنین 

والحَسن و الحُسین صلی اللّه علیهم و سلّم ... .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #صدای_قدم_های_یار #سوختگان_حرم