اشجار باغستان


...

من باغبان گلی هستم که نسیم 

خارهایش را برده است ..

شکوفه ای بود این در ظرف جانم 

که شبیه خاطره ی ناب افق بود ..

نه خواهان دیدار گلی بود و نه 

گلی دیدنش را می جست .

اما هر سحرگاه عطر غمهایش جان 

باغ را شوریده و مجنون می ساخت

و پریشانی به جان اشجار باغستان می انداخت

و زمانی که خواست همرنگ نسیم باشد

 خارهایش را به دست نسیم سپرد  ..

و حالا گلی است شبیه هیچ گلی ..

عطر غمهایش شیدا کرده است حوالی را ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #اشجار_باغستان #نسیم