چهارشنبه 1 شهریور 1396

مستوره زیبایی

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

برای مهربان رفیقی که دردهای نشاندار دل

را مرهم نهاد و گفتگویی نجیب با زخمها داشت ..

برای انیسی که چشم بر هم نگذاشت 

تا پلک هایم بر هم محرم شوند ..

برای آموزگار عفت و نجابت که روزهای رفته ام

 را به خاطره ای آرامش بخش سپرد تا در مرور 

هر باره دل بشکفد از یاد آوردیش !

برای رفیق شفیقی که در طوفان و بوران 

سد شکستنم می شود !

می سوزد و خاکستر می شود اما ؛

ققنوس وار با تنی چاک چاک 

بر می خیزد و جانانه رجز می خواند

 و از ایمان می سراید ..

برای مظلوم هماره که بی ادعا با جانش

 سپر جانم و با شفقتش تسلای

 دل خونین چاک چاک من است ..

برای یگانه دوستی که نه در خنده های

 گاه گاهی و از سر دردم که به گاه 

گریه هایم همیشه حاضر است ..

برایش در تنها ملکی که مالکش هستم 

در همین وبلاگیکه خانه درویشانه 

من و نسیم و باران است همایشی 

از جنس حقیقت سپاسگزاریمان می گذارم ..

نه از جنس پوشالی همایشهای آن پایین که برای 

خنده های بی دردشان جشن برپا می کنند و از 

نداشتنهایشان سلفی می گیرند 

و اسمش را داشته می گذارند !!

من از نجابت تو چه تصویری ارائه دهم ؟!

تو اهل سلفی و عیانگری نیستی !

تو مستوره زیبایی هستی عزیز دل !

تو از تبار داشته های خدایی هستی که خدا برای آمدنت 

آیه و قسم آورده و برای حفاظت لبخند می زند ...

تو سایه سر من هستی و راز ماندگاریم! 

تو از قبیله زیبایان پرده نشینی که برای بودنت

 تمام پیکر یک عالم رفته است تا تو بمانی !

پس خواهی ماند و خواهی درخشید ...

...

دل نوشته ای از سر شکر برای نجابت چادرم 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #روشن ، #مستوره_زیبایی ، #سلفی ، #نسیم ، #باران ، #دل_نوشته_حجاب ،

منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 17:29
قلبمون بخاطر خدا برای هم تنگ میشه"


همیشه بلدی چطوری قلب ادمو به سمت کمال مطلب هدایت کنی...

بخاطر خدا
بخاطرخدا
بخاطرخدا

حرفاشو به تو میگه چون من فقط از تو حرف شنوی دارم
منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 08:20
برای مناسبت امروز پست نمیزنی؟
روز عزیزیه
عزیزان خدا مجلس دارند...
اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و امها و بنتها و سرالمستودع فیها
پاسخ دلداده : آخه چی بزارم
حرفی ندارم
من مهمان این حوالی ام
منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 05:02
چکمه هایم کو؟(با برداشت ازاد از شعر سهراب)
چکمه هایم کو؟
چه کسی بود صدایم زد : پرپری!
به گمانم بچه!
بچه ای جاهل و کم هوش که میگفت منم پبشاخین !

حال کردی؟
پاسخ دلداده : آخه این چیه ؟
بابا حالا ما اومدیم یه خاطره گذاشتیم اینجا اینم شد شعر همه چی رو به شوخی می گیری به شوخی گرفتی اون بچه گذاشت رفت حالا چند خط در میدن میاد خدا شاهده همیشه میگه دلم میخواد زود به زود بیام اما دست خودم نیس راه دوره به خدا خسته میشم گفت مهم اینه در ارتباطیم و از حال هم خبر داریم باقی تشریفاته و الا کمیت مهم نیست کیفیت مهمه که قلب هر دومون برای خاطر خدا برای هم تنگ میشه گفت کار منم اینطوریه باید تحمل کنه ان شاء الله اجر می بره دعاگوشم ..
اسمشو گذاشتی مرخصی خجالت بکش اون بچه زحمتکشیه همه کار برا زندگیتان می کنه خب از دستش همینقدر بر میاد کارش سخته ...
منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 04:59
گفت چرا برای من هیچ وقت هیچی ننوشته؟
ناراحت شده
پاسخ دلداده : ازش چی بنویسم ...
یک دنیا ایمان و معرفت
پاک و زلال ..
با غیرت و دوست داشتنی
عین همید ...
منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 04:56
هر دو مثل هم خوبه دیگه
هرچند وقتی اوشون اسمونیه رو ابرها سیر میکنه و مقرب خداست و من پا در گلم نمیدونم کجا مثل هم؟؟؟؟
اما خب... چون خوشم میاد از حرفت ان قلت نمیارم
منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:52
گفت چرا اون دو تا نوشته رو از رو قاب عکسم برداشتی؟
گفتم این گفت که شعر برای مولاست حق نداری برای کس دیگه بذاری
گفت پس منم انگشترتو کدر میکنم
خیلییییییییی غصه دارم
هرچند خب واقعیته خودمم کدرم
اون خیلی نوربالاییه
پاسخ دلداده : هر دوستون دیوونه اید منم دیوونه نکنید خوبه
ردی انگشترو داغون کردی حالا باز مثل همیشه از اون مظلومتر نبود بیندازی گردنش اون چکار کنه تو عقل نداری بد کرده برات انگشتر خریده ..
اون شعرم راست گفتم هر دوتون مثل همید ..
منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:50
راستی درسته چند وقته که نیست کلا
مرخصیه دیگه طفلک معصوم
اما میگفت کاپشنش خوبه غصه نخوره
گفتم اره بابا خوبه حالا بپوشه بیرون متوجه میشه خودش که خوبه
بعد هم فکر کردم با همون چکمه های پنبه دارت ست میکردی خوب میشد
حیف نگهشون نداشتی
پاسخ دلداده : مرخصی هم شده ..
چقدر مسئولیت پذیر !!
راستی اون چکمه ها چی شد ؟!
نکنه نارنجی برداشت
منزل ِ حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:48
چرا پستهات ساعت ندارن؟
خب از کجا میشه فهمید کی نوشتی؟
میگم بیا یکاری کن پایین نوشته هات خودت بنویس ساعتی که نوشتی رو ... بهتره اینجوری
پاسخ دلداده : اصلا دقت نکردم
نمی دونم باشه از این به بعد بنویسم آره ها زمان ندارن گفتم اعتقادی ندارم
اما خب نباشه هم خوب نیس ..
منزل حبیب!
چهارشنبه 1 شهریور 1396 03:46
ما رو باش!
خیال کردم منو میگی
باید حدس میزدم البته چون اهل چاپلوسی و تعریف بیخود از احدی نیستی
همه هشت سال یه بار فقط گفتی کارم خوبه!!!
همینت خوبه...
افرین به تو و چادرت
پاسخ دلداده : برای تو که یه بار جدا نوشتم گفتی مخاطب خاص نیستی
بعدشم چه اسم جالبی ...
خدا برا هم حفظتون کنه
راستی مناسبت امروزو به تو و اون حبیب مرخصی رفتت تبریک میگم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.