رسم پریدن


..

باریدنم را می بینم ..

و ریختن پاییزی ام را ..

سکوت نابهنگام ناخواسته ام را ..

تمام دنیا کریه منظرتر از همیشه اش گشته !

شبیه روزی که هرگز نبوده ...

اگر رسم پریدن شکستن بود 

که من هزار در هزار و ناشمردنی در خود شکستم

صیقلی یافته دل از شکستنها که نزدیکش نتوان شد ...

این حوالی روشنایی هایی دارد بی بدیل ..

اما من دلتنگ روشناییهای دست نیافتنی تری هستم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




برچسب ها: چراغ روشن محبت دل حوالی دلتنگ صیقل