غربت واژگونه


...

کودکی فصلی از ناتمامی ها ..

چهره غبار گرفته مان یادم نرفته !

بوی بی کسی میدادیم ..

بوی یتیمی و غربتی واژگونه !

سراغمان را بارانهای موسمی می گرفت ..

و به خاله بازیمان نسیم سرکی می کشید ...

کودکی نابی داشتیم با نداشتنها ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: چراغ محبت روشن غربت نسیم باران کودکی