سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
سه شنبه 3 مهر 1397 :: نویسنده : دلداده
این چنین زلف رها در دل طوفان بلا
چه کنم با غم تو 
می کشد این سوز مرا ..

منزل نو مبارک ح س ی ن  !
جای تو بر فراز نیزه هاست برادر ؟!
منزل به منزل دلم با سرت همقدم است 
می کشد تیر نگاه مظلومت جانم را ح س ی ن !
برادر خسته جانم سلام 
جان خواهر ، سلام !

...

به مقدس ترین مقدسات مانده عالم 

نمره سفرت کمتر از بی نهایت نیست ، خواهر جان !

بلند شو زینب ..

منم حسین شهید تو !

برخیز خواهر خسته جانم !

ببخش که رنج سفر را بر دوشت گذاشتم 

از تو مطمئن تر برای دل حسین ؟ هیهات !

خواهر جانِ خسته جانِ حسین !

تمام راه هوای گفتگو در افق چشمانت بحر دلم را طوفانی می کرد

اما نگاه دخترانم و کودکان قافله به ایستادن کوه قدمهای تو بود .

زینب جان .. 

خسته نباشی خواهر !

تمام راه پی فرصتی بودم از دلت بار غربت بگیرم 

اما نگاه خستگان شهیدم بر روی نیزه ها با من بود 

و فرصتی دست نداد از دل بگویم : ممنونم زینب 

ممنونم خسته جانم !

بدان زینب !

هرگز نبود ثانیه ای که حسین از رنج سفرت خبر نداشته باشد

منزل به منزل همقدم تو بود سر بر فراز نیزه ها 

نبود زینب ؟! 

نشانش زلفهای پریشان اکبر !

چه خواستنی تر شده است جمال اکبر در منظومه شهدا

رجزهای نگاه عباس را دیدی که چگونه هنوز که هنوز است

شخم به دل سیاه لشگر میزند ؟!

خواهرم دل نگران رقیه ام مباش 

دستش را خودم در دستهای مهربان مادر گذاشتم 

خیالم از رقیه راحت است !

زینب ب ب ب 
این منزل هم گذشت ، خواهر جان !

منزلی دیگر و منزلهایی دیگر صبری زیبا کن

من کنار توام با هم می رویم این راه رفتنی را 

سحرهایی را بگذران و شامهایی 

این سفر که گذشت و منزل آخر رفت 

منتظر توام تا خستگیهایت را به یکباره بگیرم 

و چه ذوقی کند چشمهایت !

زینب ، خواهرم !

امشب در منزل جدید باز نماز شبی بخوان و 

این بار در اوج دلشکستگی یادم کن 

که من کشته اشکهایم ..

به شیعیانم سلام برسان و بگو :

آب بخورید ، اما به گاه خوردن اصغرم را یاد کنید 

و عطش و خستگی حسین را یاد کنید ، نوش جانتان ..

پ.ن:
اجازه عمه جان امام زمان !
به جانِ جانانت بگو : روسیاه عالمیم که در بند ماده ایم
و ناگزیر به نوشیدن جرعه هایی که غممان میدهد 
و می کشد وقتی چشم در چشم آب می شویم !
مهربان ارباب !
آب می خوریم ببخش ، آنگونه که گفته ای یادت می کنیم 
اما چه نوش جانمان ، مهربان حسین !
جام بلاست و نوشابه درد !
مگر میشود یاد اصغرت نکرد ؟!
آب دیدن همان و پیچیدن صدای خنده شهادت اصغر همان ..
سلام خواهر جان حسین ، 
سلام بر جان جانانت و سلام بر منزل های خسته جانی تو !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .






نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #طوفان_بلا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 مهر 1397 18:05
نمیشه ازقلمت روضه خوند و چشمها خیس اشک نشد..،مخصوصا وقتی یاداصغرمیکنی...
قبول باشه...
دلداده هی ی ی ی روزگار ..
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده
نویسندگان
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
...

دانلود آهنگ

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic