سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
شنبه 24 شهریور 1397 :: نویسنده : دلداده

...

به گمانم مرا به میدان راهی نیست !

اما گفته باشم من پسر حسن بن علیم 

از یاری امام وحیدم نخواهم ماند .

اصلا مگر به سن و سال است؟
 
علی اصغر که از من کم سن تر بود ،

اما اذن جهاد گرفت .

درست است نگذارند بروم 

از علی اصغر کمک می گیرم.

آخر او باب الحوائج است !

سپیده گذشت .

و چشمان عبدالله به عمو ..

بند دلش وصل به قلب تیرخورده عموست

چکاچک شمشیرها و نیزه ها ،

و برق سپرها ، میشود ضربان قلب عمه را شنید .

رنگ رقیه پریده است و در خیام قرار نیست

و چشمهای عبدالله گره سختی با خورشید چشمان عمو خورده است

عمو می افتد و قتلگاه می گرید 

عبدالله : دیر می شود برو ..

صدای پدر در گوشش می پیچد 

برو عبدالله عمو تنهاست !

و عبدالله گویی زهی است که از کمان رها گشته است

روحش به پرواز در می آید 

قدمهایش تند و تندتر می شود 

و عمه پشت سرش دوان دوان صدایش می کند.

ببخش عمه باید بروم ببخش نیستم تا سپرتان شوم

عمو واجب تر است .

صدای پدر همه دشت را پر می کند 

بشتاب عبدالله ، بشتاب ..

و ثانیه های بعد عبدالله روی سینه عمو سپر تیرها می شود 

شمشیری به قصد زخم زدن بر عمو بلند می شود 

اما مگر عبدالله مرده باشد که عمو زخم بیشتر بردارد

دستش حائل میشود و عبدالله راهی آسمان می شود

به آرزویش می رسد .

علی اصغر دارد می خندد و به استقبالش آمده است ..
...

سلام بر عبدالله بن حسن بن علی علیهم السلام 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #خورشید_چشمان_عمو،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 شهریور 1397 01:13
سلام دوست عزیز
کسب درامد واقعی از بیت کوین
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده
نویسندگان
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
...

دانلود آهنگ

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات