شنبه 16 مرداد 1395

شکستنهای پی در پی

   نوشته شده توسط: دلداده    

بسم الله الرحمن الرحیم


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

[http://www.aparat.com/golenoor]

پیگیر ما در  کانال آپارات باشید ...

 نشانی اینستاگرام :

mahzontarin@


برچسب ها: چراغ ، محبت ،

شنبه 22 اردیبهشت 1397

گذر از هبوط

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

حسین جن و ملک و آفاق را رد کرد

 تا بشر زمینگیر بماند !

و با خیزش کمکی رساند به گذر از هبوطش .

حسین دلش بیش از هر کس برای ثانیه های در هبوط ما می سوخت 

برای صدمین بار سینمایی روز واقعه را امروز می دیدی

و صدایش در دالان مغزم می تکاند

 سستی و مرگ تدریجی انگیزه های خوب بودنم را !

حسین داریم و اینگونه زندگی می کنیم ؟!

چگونه فردای حشر سر بلند کنیم برابر خلق و خالق خلق ؟!

حسین یک روز ، یک نام ، یک راه در یک راه نبود !

حسین هنوز که هنوز است جن و ملک ، همه و همه را رد می کند

تا فهم بشر به دامنه طبابتش برسد 

به دنبال چه هستیم که در حسین نمی یابیم ؟!

پرسش هایی بی جواب در ذهنم می چرخند 

و شکوک و تردیدهای جان را به تور می اندازند 

حسین از کدام آب می گفت ؟!

از کدام آزادگی ؟

از کدام یاری ؟!

تا از جان گذشته نباشی راهی کربلا نمی شوی 

این روزها طلب زیارت در چشمهایت سیل به راه انداخته

نمی شود نگاهشان کرد ، آشوب دارد دلت !

حقوق ناس بر گرده داریم و یله می گردیم 

راهیان حقیقی کربلا حقی از کسی بر جان ندارند

تا بازشان دارد از رسیدن ..

و تو شاید جواب سالها پاک زندگی کردنت را در این سفر بگیری

جوابی ندارم برای این سوال :

حسین داریم و اینگونه زندگی می کنیم ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ،

جمعه 21 اردیبهشت 1397

خواب تعبیر نگشته

   نوشته شده توسط: دلداده    



...

شاید این ها همه خوابی تعبیر نگشته است !

شاید چرخش و سیری است در خواب کسی ، بقول تو !

شاید تعبیری شتاب زده است ...

شاید و شاید !

دانستنهای ما همینقدر است !

در حد ندانستن !

و همین سبب خواستنمان از اوست تا از بی نهایت

علمش جرعه ای صبر نوش جانمان کند !

ما عدد دانستن نیستیم ..

و او بی نهایت همه ، ما سابقه عدم داریم ..

ممکن الوجودیم در میانه پلی عریض که 

سمتی از آن بودن است و سمتی نبودن ! 

ترسان نبودنمان و هراسان بودنمان !

مقیدیم به اراده او !

تمام این عالم با وسعت بی حدش

 قفسی گشته است نفسهای مرا 

تمام قلبها با تپش تند و کندشان 

رغبتی از لبخند در زندگیم نمی آورند ..

همه نقاب باران شده اند ،

هر چهره هزاران رنگ در خود دارد ..

کسی بوی طهارت نمی دهد 

و کسب خواهان جام طهور نیست 

با عشق بیگانه ، با آرامش در ستیز !

با غم در جدال و با زندگی در نبرد !

بوی کهنگی می دهد تمام نفسهای بی اماممان .،.

حجت الله در غربت است و ما آواره بیابانهای جهل برادران یوسف !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #خواب_تعبیر_نگشته ،

چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397

هیبت اندیشه

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

دقایقی قلبم نجوایی کرد با شکل شکسته ام در آئینه محبت

در مشک حزین قلبم باز شد و 

عطری ناب تمام حوالی را پر کرد ..

لبریز سکوتی در هیبت اندیشه گشت جان !

متلاطم ژرفنای محبتی که جز حضرت قلب 

کسی را یارای حمل آن نیست !

از لحظه غریب تولد دل هاله ای از 

محبتی غریب پوشانده است دل را

و راهی شهر کمال است و هنوز در ابتدای سفر ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت ، #شهر_کمال ، #حضرت_قلب ،

شنبه 15 اردیبهشت 1397

گسل طبقاتی

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

هوای آسمان شهرم همچون هوای دلم بارانی است .

هر قدم که در خیابانهایش برمیداری بوی تند 

تبعیض و بی عدالتی می شکافد رگ احساست را !

این شکاف های طبقاتی که از شکاف گذشته اند

 و به مرز گسل رسیده اند دارند می جنبند 

و می شکافند آرامش را .

پیرمرد تکیده ای که شاید آخرین نفسهای حیاتش را 

با امید فروش یک بسته کبریت می کشد و

 کودکی کنار بساط فال و شکلات خوابش می برد

 تا رویای خواب در خانه را ببیند !

 همه اینها درد است بر روی درد 

و سنگینی غمهایی که قرار خلاصی ندارند !

کجایی امید مستضعفان ؟!

کجایی صاحب غمهای بزرگ ؟!

جز تو حرفی برای گفتن ندارم در زمانه ای که 

حریمی ندارد قلب و مرزی ندارد شکستن !

زمانه ای غبار آلود و محزون و لفیف دردهای پیچیده !

قرار می کنم با دلم ننویسم اما قدم برداشتن در 

شریعه خونین دلم واردارم می کند به نوشتن .

و سوالی که هماره از تو دارم که قرار آمدنت کدام ثانیه است ؟!

و انتظار و انتظار و انتظار ، پاسخ بیقراریهایمان ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #گسل_طبقاتی ،

سه شنبه 11 اردیبهشت 1397

ترنم حضور

   نوشته شده توسط: دلداده    


...

دارند از تو می گویند .. « بیا ، بیا » !

اما این گفتنهایشان حقیقی نیست تعارف که نداریم 

آمدنت برایشان خرج دارد تو طالب عدالت علی هستی 

و مجری عدل الهی آنها از عدل گریزان !

تو بیایی شکاف طبقاتی ،

شکاف که نه دیگر برای خودش گسلی شده است 

پس لاجرم باید برود !

  فقر باید برود ، ظلم و اجحاف باید برود !

تبعیض و تولد آقازاده ممنوع خواهد شد !

دل شکستن جرم خواهد بود !

اشکی از چشم مخلوقی باریدن

 به غم تاوان خواهد داشت ...

دین باید بیاید ، انسانیت بیاید 

و منافع این روزهای بعضی ها ، بعضی ها که چه عرض کنم

 خیلیها با این زیبایی حکومت تو از دست می رود ،

 پس آمدنت را تاب ندارند ..

حضرت دم !

مهربان عالم !

قلبم از هزار جهت ترک برداشته است 

و آوار غم بر قلبم سنگینی می کند 

حضرت لطف !

 کی شود ببینداین چشمهای نسیان گرفته ترنم حضورت را ..

خوش آمدی ای عزیزترین عادل عالم !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت ، #ترنم_حضور ، #شکاف_طبقاتی ،

تعداد کل صفحات: 85 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...