سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
شنبه 16 مرداد 1395 :: نویسنده : دلداده
بسم اللّّٰه الرحمن الرحیم


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

[http://www.aparat.com/golenoor]

پیگیر ما در  کانال آپارات باشید ...

 نشانی اینستاگرام :

mahzontarin@




نوع مطلب :
برچسب ها : چراغ، محبت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 مرداد 1398 :: نویسنده : دلداده

...

زبان محبت زبان مشترک همه کائنات است .

چه فرق می کند در عالم ظاهر  به چه زبان تکلم می کنی ؟! 

فارسی یا لاتین یا عربی یا ترکی یا هر زبان صوری و وضعی دیگر ..

مهم زبان قلب است .

یعنی ؛ زبان محبت

 یعنی ؛ زبان مشترک همه کائنات .

شاید نفهمی رمز و راز تکلم گل با برگهایش را 

یا نجوای نسیم با شاپرک .

گفتگوی پروانه با شمع و یا چشمه با سنگ را 

اما یک چیز را خوب می شود فهمید محبتی که سنگ به چشمه دارد

 و پای همه اشک هایش نشسته  است .

درد و دل تنهایی گل با برگهای مشاور پیرش را با نگاه محبت می شود فهمید

انسان ها از پناه کشتی محبت به غرقه دریای سیاه خودخواهی افتاده اند

 و این سرانجام نیکی ندارد مگر درآویختگان به کشتی نجات .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #اهلی_محبت، #چراغ_محبت، #زبان_محبت، #چشمه، #نسیم،
لینک های مرتبط :
شنبه 5 مرداد 1398 :: نویسنده : دلداده

دو گرم واژه ، دو مثقال احساس 
و دو کیل دلتنگی !!

...

من تکرار روزهای در حال گذرم 

یا روزهای در حال گذر ، تکرار من !

روزهای رفته بسان روزهای مسافر و چونان روزهای نیامده 

اگر شعله ای از چراغ فروزان امید بر قلبت نتابد 

میان تو و مرگ ترادف غریبی رقم می خورد 

و مرگ نام دیگر تو می شود 

و تو نام دیگر مرگ !

روزگاری سایه نگاهت را داشتم ،

و طراوت مهرت را ..

این محبس سکوت و بی خبری تاوان کدام نکرده ای است 

در خزان کرده ها ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #دو_کیل_دلتنگی، #دو_گرم_واژه، #دو_مثقال_احساس، #چراغ_محبت،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 مرداد 1398 :: نویسنده : دلداده

...

سایه ام ایستاده به راهی که نرفته ام

و خودم در انتهای راهی که نرفته رفته ام 

کام سایه ام تلخ است ،

از فراز و نشیب های ناگذر ..

گره گوری است بر چهره تقدیر سایه ام 

این روزها شبیه تبسمی خشکیده ام 

بر صورتی که هرگز لب نداشت 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 تیر 1398 :: نویسنده : دلداده

روزهایمان شب گشته اند و شبهایمان خاکستر رورهای سوخته 

...

آن قدر تقاضای رفتنهایمان از حد گذشته است ،

که به کجا رفتنمان در کسوفی سخت چهره در هم کشیده است ! 

اینجا قانونی دارد نانوشته که سر در تمام بیوتش نوشته اند :

قانونِ مرگ !

مرگ های تدریجی رویاها و نبوغها و قلمهای منصف !

حوالی منتظر ماست ..

رویاهایمان به قلب حوالی کوچیده اند 

و ما در بستر این مرگ های تدریجی منتظر زندگی هستیم.

عشق سالهاست که از این سرزمین رفته است 

انصاف در تارو پودش مرده 

و غم جوششی عجیب دارد .

عدالت منزوی فریادهای عیاشانه طغیانگران شده است و

ایمان زخمی شمشیر منافقانی است که نقاب ایمان بر چهره دارند

این مزرعه آفت زده سالهاست که به تاراج رفته است 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #خاکستر_روزهای_سوخته، #چراغ_محبت، #مزرعه_آفت_زده، #روز_های_سوخته،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 تیر 1398 :: نویسنده : دلداده

از من به من : 
بگوش باش که چشمها خفته اند و دلها مرده اند 

...
روزگاری رویاهای سبز و جوانی داشتم که ،

 در عرض مسرورش کودک درونم می دوید

 و فطرتم می آسود و قلبم می خندید .

چندی گذشت ، آن رویاهای زیبا از من و سرنوشتم دور و دورتر شد

 تا آنکه سایه اش پشت کوچه تقدیر پیچید .

و حالا اگر بپرسند چه میخواهی ؟ 

می گویم : هیچ ! و همین خیلی است .

اما پشت این نخواستن کودک درونم غمگین نشسته است

 و به پند و اندرز روح جوانم پوزخند می زند او هنوز رویایی دارد .

و من برای اصرارهای کودکانه اش جوابی مهیا نکرده ام .

او محالی می خواهد که به گمانش ممکن دست های آفرینش است که ،

 از او دریغ شده است ، او می خواهد برود جایی که ،

کسی نباشد حتی سایه اش را می خواهد همینجا بگذارد 

و برود تا برسد به حوالی !

ریشه اش را از سیاهی خاک بکند 

و با خود ببرد به فراسوی زمین به حوالی عشق !

که کسی نباشد و صدایی بلند نگردد به آزردنش ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #حوالی، #حوالی_عشق، #کودک_درون، #پشت_کوچه_تقدیر،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 103 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده
نویسندگان
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
...

دانلود آهنگ

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic