شکستنهای پی در پی


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

[http://www.aparat.com/golenoor]

پیگیر ما در  کانال آپارات باشید ..


برچسب ها: چراغ محبت

جزیره نشناخته ها


...

سفری در اعماق نشناختنم. 

سفری کوتاه در تار و پود بودنم در محبتت ..

ساکن جزیره نشناخته ها !

در جوار گل شیشه ای 

شازده کوچولوی سنت اگزوپری

تیشه در دست ریشه را کاویدم ،

تصویری از محبت حاصل کندنهای شب و روز ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #ساکن_جزیره_نشناخته_ها #شازده_کوچولو #سنت_اگزو_پری

رنجهای ماضی


...

گمانم این بود که وقتی رنجی تازه عارض احوال دل میشود

رنجهای ماضی گذر کرده اند !

برمیگردم و بار دیگر از نو نگاه می کنم ،

نشان غمها و رنجهای سابق هنرمندانه مشهود است ...

آنچه گذشته دوره ای بوده است

 و زخمها برجای خود استقامت داشته اند.

آنچه دل میبیند :

دریایی مواج از غمهای نو که ،

برای رسیدن به ساحل جان تلاطم دارند ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #دل #دریای_مواج #ساحل_جان #رنج_ها_ی_ماضی #غم_ها_ی_نو_به_نو

بال زمین


...

سفری می خواند دل را !

و نسیم و باران لبیک گویان راهیم می کنند ..

حوالی غریبانه نگاهم می کند ..

انسی غریب یافته ایم در جوار هم ..

برای رسیدن به مقصد از بال زمین میگذرم

و گذر از پایین تر از بال زمین 

سخت دلگیر می کند دل را ..

میل رفتنم نبود !

این چه خواندنی است ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #بال_زمین #نسیم #باران #حوالی #دل

اشجار باغستان


...

من باغبان گلی هستم که نسیم 

خارهایش را برده است ..

شکوفه ای بود این در ظرف جانم 

که شبیه خاطره ی ناب افق بود ..

نه خواهان دیدار گلی بود و نه 

گلی دیدنش را می جست .

اما هر سحرگاه عطر غمهایش جان 

باغ را شوریده و مجنون می ساخت

و پریشانی به جان اشجار باغستان می انداخت

و زمانی که خواست همرنگ نسیم باشد

 خارهایش را به دست نسیم سپرد  ..

و حالا گلی است شبیه هیچ گلی ..

عطر غمهایش شیدا کرده است حوالی را ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #اشجار_باغستان #نسیم

حسرتهای ستمدیده


..

همه حرفها قبول ..

با تمام ندیدن تسلیم ..!

اما حسرتها را چه می شود کرد ؟!

دل پی تفنن نبوده و نیست .

پی راحتی ماده نیست که جوهر ماده 

آسایشی در خود ندارد ...

پس درد دل چیست ؟!

درد این است که حسرت نکرده ها دارد

حسرتهای ستمدیده ای دارد .

دل ، دلش می خواست قدری از 

رنجهایتان بکاهد و کاری برایتان کرده باشد

اما قاصدک سفیدمان رفت و حسرت

نکرده ها ماند بر دلمان تا ابد .

و حالا تو و این رنجهای عیان ،

من و دلی که می بیند و کاری از او بر نمی آید

صبر هم که کند باز رنج خواهد کشید 

از رنج کشیدنهای هماره ات .

در نبردی کمرشکن دارد جان می دهد دل !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حسرتهای_ستمدیده #قاصدک_سفید
... 3 4 5 6 7 8 9 ...