سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
شنبه 16 مرداد 1395 :: نویسنده : دلداده
بسم الله الرحمن الرحیم


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

[http://www.aparat.com/golenoor]

پیگیر ما در  کانال آپارات باشید ...

 نشانی اینستاگرام :

mahzontarin@




نوع مطلب :
برچسب ها : چراغ، محبت،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 مرداد 1397 :: نویسنده : دلداده


( بی رنگ نوشتم فقط خودت بخوانی 
خواندی پاره کن ! )
کاش می شد پرونده بدیهایم گم شود 
اجازه خدا :
اگر می شود المثنی صادر کنید !
با تشکر : بنده ای که قرار است پرونده 
بدیهایش گم شود و تو ببینی و بخندی 
و بگویی المثنی صادر کنید 
انگار امید دارد به حکم من ! 
...
این روزها و این حجم از قیاسها

شاید به غلط به زبانم انداخت 

که در سی چند بهار زندگیت چه داری ؟!

بعد در جواب پرسش بی اساس خودم 

دیدم تو همه چیز داری !

همه چیز از چه و هیچ از چه ؟!

تو هیچ از دنیا نداری نگذاشتند داشته باشی

تو از جرم ماده چیزی نداری 

اما ناخواسته خدا رندی را برایت پسندید

تو شیخ جولایی و هیچ از کراهت ماده نداری

اما دارایی ، داراترینی ،

قلبی داری به وسعت خدا خواهیت !

روحی به سبکبالی رفقایی که رسمشان ورد زبانت بوده و هست

که گمشان نمی کنی در ازدحام مدرنیته و بازی 

کثیف سلبریتی و آقازادگی !

خونشان برایت هنوز مقدس است

رسمشان در رسمت غریبه نگشته است

از زندگی اعیانی و لاکچری بازی که درآورده اند بیزاری.

تو پر پرواز داری و سبکبالینگو نه ، 

نگو گوشه خانه قدیمیت مانده ای و پرت قیچی شده

بیا از دور خودت را نگاه کن در این وارونگی
 
در این دقایق وحشتناک آخرالزمان که بازی می سازند

 و خود از بازیشان بازی می خورند تا بیشتر بخورند

و ثانیه ای دوربین زوم خدا را ندارند بالا سرشان 

و سر تکان دادنهای ماموران خدا را 

و زندگیشان شده کثافت خودنمایی 

و سلفی های حقارت نفس و عـَرضه های نداریشان !!!

آنکه دارد به رخ نمی کشد چون تو که نیاز نداری به رخ کشی

روحت غنی است و التیام دردهایت نگاه خدا 

راست می گفتی و راست می گویی 

جدا از اینکه من همیشه مخالف خوان بودم در سختی ها 

می دانی و می داند آزرده بودم و هستم 

ملول زندگی دنیایم از ابتدا !

اما با این همه تو راست می گفتی خیلی زیباست ؛

نگاه لبخند خدا ... 

این لحظات به این فکر می کنم خدا چقدر غریب است 

آنهم بین بندگانش که قسمشان را خورده 

به خاطر خلقتشان حرف شنیده 

نوح راست می گفت و مضمون امروزیش حرف همیشه توست

نمیخواهم آفریدگار را ناامید کنم !

من دوست دارم این اعتراف را 

همیشه گفته ام یک باختن را در زندگی همیشه پرستیده ام

باختن مقابل علم و خواست خدا !

چقدر همه دارند به شتاب از خدا دور می شوند 

شیطان با همان خشت دنیا که عیسی دورش انداخت

دارد بنده می خرد و در این سوداگری 

تو هیچ نداری اما آن سمت عالم تو خدا را داری 

و معامله ای که نکرده ای و کاش هیچکس نمی کرد !!

پ.ن: تعجب نکن بندگان خدا اسباب اراده الهی اند 
این نوشتنم از اراده اوست ، نگاهش مبارکت باشد .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #مخالف_خوان، #سلبریتی، #لاکچری، #شیخ_جولا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مرداد 1397 :: نویسنده : دلداده

...

دلم داشت می گریست !

احوالش جویا شدم

خندید !

رنگها از تلخند دل خشکیدند 

و فصلها کوچیدند 

خورشید متبسم بود که متعجب گشت

و ماه انگشت حیرت بر دهان نهاد .

شمع بی صدا خوابید 

و آب ایستاد ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت،
لینک های مرتبط :
شنبه 30 تیر 1397 :: نویسنده : دلداده

کمتر بگرد دور سرم 
ماه خسته شد !
باران نیامده بیتاب قطره شد !
ما را بخوان به خان بلا 
رند تشنه ایم ..
سیراب ثانیه های مرفهیم .
...

گاهی وقتی زنده ای معنای حیات بعد از مرگ را می چشی

پس بیا و نبرد با عالم سفلی نکن که عالم تو نیست

و این جنگ نابرابر خسته ات می کند !

شکستنت را فریاد نکن که با این اعتراف

آرزوها اعتمادشان را به رسیدنت از دست می دهند .

گاهی رویاهایی که نیامده می روند 

عادتت می دهند به از دست دادن 

و هر رویا که می رود بخشی از تو را می برد 

حسی از زندگی را در تو کور می کند 

رگی از هوشیاری را در جانت می گیرد ...

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .







نوع مطلب :
برچسب ها : #ثانیه_های_مرفه، #چراغ_محبت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 تیر 1397 :: نویسنده : دلداده

رویایی پر زد 
بر شاخه عدم نشست 
و افسانه اش بر جان نشست .

...

بر می گردی و عقب را نگاه می کنی

تویی و هزاران راه نرفته برای خوبی کردن !

و این افسوسی بر دلت می گذارد که ؛

 طعمش جانت را تلخ می کند .

و اگر توانسته باشی کمی خوب بودن را مشق کنی

باز حسرت خود خوب بودن روحت را می آزارد

انسان است و ممکن الوجود بودن !

و وسعش رنجور !

اما قلبی دارد که در آنی تمام کائنات در آن مجتمع گردند 

و قدرتی به وسعت دشتهای نامحدود عشق !

که منعطفش می سازد و با تمام قوا و هیبت

اشکش را جاری می کند و

 دلش منشور شکستنها می شود.

انسان با همینها انسان است !

می اندیشیدم به رفتن غریبانه مخلوقات خدا ، یکی یکی !

و متاثر تسلیمشان بودم .

و دمی گذشت و در اثنای صلاه رسیدم به 

غربت بی نظیر کوچ انسان از خاک ،

به جایی می رود که نخواسته است و نمی شناسد 

از جایی که خو گرفته و می شناسد !

و دمی دیگر گذشت و دیدم خطاست اندیشه ام

از گذرگاهی موقت به موطنی شریف می رود

برمی گردد به منزلی که از آن تنزل کرده بود 

و اثر این آمد و شد قد کشیدن باید باشد !

چقدرش را نمی دانم باید که اهل قد کشیدن بود

اما قلب است دیگر ، می گیرد ، دلتنگ می شود

برای هر آنکس و هر آنچیزی که مانوسش بوده است

و امروز از آن روزهایی است که دنیا قد 

پیراهن یک سالگی ام تنگ شده است 

برایم و روانم را می آزارد ...

باید گذر کرد ، چه چاره از بُعد ماده !

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #شاخه_عدم، #بُعد_ماده،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 تیر 1397 :: نویسنده : دلداده

هنوز ابتدای شب است 

و تا فلق راه بسیار است

تا سپیده صبح راهی است به اعتبار انتظار تو !

...

دلم مطالباتی دارد !

معوقاتی دارد !

مدت مدیدی است که به نجواهایش گوش نسپرده ام 

حرفهایش از جنس حقیقتند اما همه را از حفظم .

و دستهایم خالی !

دیگر کائنات دست به دعا شده اند ،

و تسبیحات متصل باران به درگاه خدا آغاز گشته است

عالم را تشویشی از جنس بی پناهی گرفته است

ملجاء این بی پناهی کجاست ؟

آواره کدام دشت و بیابان ؟!

این چاه ویلی که بشر در قلب مدرنیته حفر کرده است

پای همه بنی آدم را گرفتار می کند 

مگر درآویختگان به حصن محبت !

و هر یک قدم که به این ملجاء نورانی قلب نزدیک تر می شود

شوقی مشتاق جانش را مشتعل می کند

و با هر قدمی که دور می شود قلبش یخ می زند 

دریچه قلبها را به روی حقیقت نباید بست

که اگر چنین شود گرفتار همان چاه ویل خواهیم شد

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است . 





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #شوق_مشتاق، #باران،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 89 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده
نویسندگان
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
..........
دانلود آهنگ جدید