سردار بی نشان
سردار برگرد ... در حوالی کسی منتظر توست ..
شنبه 16 مرداد 1395 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!
بسم الله الرحمن الرحیم


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

[http://www.aparat.com/golenoor]

پیگیر ما در  کانال آپارات باشید ...

 نشانی اینستاگرام :

mahzontarin@




نوع مطلب :
برچسب ها : چراغ، محبت،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 مهر 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

...

من میهمان قلب توام ، چاره ام نما . . ح س ی ن 

کامم را با تک مصرعی آواره گرفته اند 

تک مصرعِ آواره ، فرزند بیچاره ، زاده آشوب

برادر مستاصل ، خواهر پریشان .

پس چرا از کلامم غم نبارد !

که حقیقت غریب ترین عالم شده است

و کلام من غریب ، پس ؛ 

کلامم شقی از حقیقت است 

شقی عاشق و واله !

امشبمان به ذکر غریب کوفه مهمان گردد 

مهمانی که خود مهمان بود ..

پسر عقیل چه شیدای زمان آگاهی بود 

جنونی آرام و موقر داشت با دلی گداخته 

گداخته در عشق بهترین کائنات و عوالم !

پسر مظلوم عقیل از آل علی علیه السلام 

چه می خواست از حقیقت که نداشت ؟

عاری از کدورت و لعاب .

و لبالب از زیبایی و لطافت ..

جناب مسلم سلام ، سلام حضرت غریب 

امشبمان بگو این چه شیدایی بود 

در ضیافت دل تو با حسین ...

این سوالِ قلبی عاشق است به جنابتان 

که چندی پیش از این میکده خواست تا برایتان بنویسد 

بنویسد و محزون شود ..

سلام حضرت شیدا ..

چه ضیافتی بود غربت تو و غمکده کوفه را ؟!

امشبمان مهمانمان کنید به حرمت بی پناهی 

دو کبوتر حرمت که چونان خودت خریدار غربت نشان دار بودند 

چقدر فهم من و ما از اخلاص عمل و نیتت فاصله دارد ؟!

جز سلام چه دارم در این میکده تا تقدیم اخلاصتان کنم

من از فهم حقیقت اخلاص و غربت اخلاصتان دورم ..

امشب در جوار شهره ترین معشوق 

و معشوق ترین عاشق یادمان کن به شیدایی 

و سفارشمان کن به اجابت ..

سلام بر مسلم بن عقیل و اخلاص غریبش و غربت مخلصش 

...

سر.ن: گفتی بدهکارم یک مجلسی از مسلم بنویسم
امشب به گمانم حضرت سفیر ارباب یادت کرد 
پس نوشتم تقدیم تو ...

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #من_میهمان_قلب_توام_چاره_ام_نما، #تک_مصرع_آواره،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 شهریور 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

مرا به باده چه حاجت چو نیست درد فراق
...

آمد به سرم از آنچه میترسیدم 

عالم هر ثانیه انگار چماق میشود و با قدرت 

بر سر غفلتمان میخورد !

هر چه از این صبح شبنما فرار کردیم باز تجدیدشدنمان 

در واحد امام شناسیمان کار دست دلمان داد !

( مکن ای صبح طلوع ! )

و چون قدرت رویارویی برابر آمدن این صبحمان نبود

و باز سالی گذشت و به عاشورا نرسیدیم 

از اضطراب آمدن و عبور خط شهدا از خودمان

و حجابهای خودساخته امان زمینمان زد .

خوابیم انگار ؛  تا آن صبح که آماده به اذن باشیم .

ما در حجله خودپسندی و غبارهای هزارگانه اش

در زرورق روزمرگی روزگار خاک میخوریم

وقتی حسین بن علی راهی قتلگاه است 

وای از این طلوع که بی موقع ترین طلوع عالم است 

اینجا باید دندان سر جگر میگذاشتی ، خورشید !!

اینجا جای آمدن نبود !

ترا به اشعاتت نتاب .. 

سنگین میگذردند ثانیه هایی که تو در سهلِ سیرِ رفتنی

و ما در صعب باتلاق ماندن ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #بهجت، #مکن_ای_صبح_طلوع، #سهل_سیر_رفتن، #صعب_باتلاق_ماندن،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 شهریور 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

امشب خاطره اشکبار این بیت در 
قلب هر عاشقی تکرار میشود :
شاه یکی ، ماه دوتا ، کنار نهر علقمه !



...

مگر میشود غیرت عباس را حبس کرد ؟!

هنوز زمزمه قدمهای حیدریت در علقمه می آید !

هنوز شمیم نگاهت در نخلستان غوغا به پا می کند ..

عباس !

گلوی عالم گرفتار نام توست 

مگر میشود تو را خلاصه کرد ؟!

مگر میشود تو را تفسیر به رای کرد ؟!

تویی آیینه بی زوال محبت خداوندی
 
عشق از دامنه های نام با کرامتت منشعب می شود

دوست داشتنت کار دل است و فرضِ عقل !

هر قلبی کنار نهر علقم پایین پای تو به خاک می افتد 

و می شکند و می شکند و می شکند ..

به گمانم فردا باران خواهد بارید و آب رجز خواهد خواند

و ابرها متلاطم دیدارت خواهند بود

به گمانم فردا روز توست و روز دلجویی از 

زیباترین قلب عالم که برای مشکی آب شکست 

قلبی که خدا خواهانش بود ..

فردا روز طلوع زیباییهای قلب توست ..

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #نخلستان، #باران، #حاج_مرزوق، #عباس،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 شهریور 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

...

راست می گویی کربلاء رفتن ترس دارد 

چرا نداشته باشد؟!

وقتی مجمع دلشکستگان عالم است 

در کنار نهر علقم دل مردی شکست که ،

ستون خیام بود و قوت قلب امام العالمین 

برای مشکی آب شکست  قلب مردی که ،

از جنس کروبیان بود و از تبار آیینه منشان 

از خدا خواهان  و قبیله ای که خدا دوستشان دارد .

قلب مادری که روی نگاه کردن به شش ماهه اش را نداشت

قلب گهواره ای که دستهایی رمق تکان دادنش را نداشت
 
قلب نهری که توان آمدن به رکاب امامش را نداشت
 
قلب آب از همه بیش تر شکست 

غرور قطرات شکست 

که لبیک امامی وحید را شنید و نتوانست اجابت کند 
 
قلب ذوالجناح ، از نماندن کنار صاحبش 

و پیام آور شدنش ...

قلب خورشید از تابش بی امانش 

قلب ملکوتیان از دست رد حسین به یاری

و فرد و غریب ماندنش !

قلب خواهری از وداع آخر !

و قلب زیبای حسین از خونی که 

قطره ای از بیکرانش به زمین برنگشت 

و باز قلب والای حسین از دنائت نامه های بی غیرت !

مجمع بزرگی از قلبهای شکسته در نینوا دور هم گرد آمدند

و خورشید جمع چشمان جنت بخش حسین !

ترس دارد رفتن به مجمع دلشکستگان ..

ترسی بزرگ آنگونه که تو می ترسی !!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .




نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #مجمع_دلشکستگان، #امام_العالمین، #چشمان_جنت_بخش،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 شهریور 1397 :: نویسنده : دلداده مگه مهمه ؟!

...

به گمانم مرا به میدان راهی نیست !

اما گفته باشم من پسر حسن بن علیم 

از یاری امام وحیدم نخواهم ماند .

اصلا مگر به سن و سال است؟
 
علی اصغر که از من کم سن تر بود ،

اما اذن جهاد گرفت .

درست است نگذارند بروم 

از علی اصغر کمک می گیرم.

آخر او باب الحوائج است !

سپیده گذشت .

و چشمان عبدالله به عمو ..

بند دلش وصل به قلب تیرخورده عموست

چکاچک شمشیرها و نیزه ها ،

و برق سپرها ، میشود ضربان قلب عمه را شنید .

رنگ رقیه پریده است و در خیام قرار نیست

و چشمهای عبدالله گره سختی با خورشید چشمان عمو خورده است

عمو می افتد و قتلگاه می گرید 

عبدالله : دیر می شود برو ..

صدای پدر در گوشش می پیچد 

برو عبدالله عمو تنهاست !

و عبدالله گویی زهی است که از کمان رها گشته است

روحش به پرواز در می آید 

قدمهایش تند و تندتر می شود 

و عمه پشت سرش دوان دوان صدایش می کند.

ببخش عمه باید بروم ببخش نیستم تا سپرتان شوم

عمو واجب تر است .

صدای پدر همه دشت را پر می کند 

بشتاب عبدالله ، بشتاب ..

و ثانیه های بعد عبدالله روی سینه عمو سپر تیرها می شود 

شمشیری به قصد زخم زدن بر عمو بلند می شود 

اما مگر عبدالله مرده باشد که عمو زخم بیشتر بردارد

دستش حائل میشود و عبدالله راهی آسمان می شود

به آرزویش می رسد .

علی اصغر دارد می خندد و به استقبالش آمده است ..
...

سلام بر عبدالله بن حسن بن علی علیهم السلام 

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .





نوع مطلب :
برچسب ها : #چراغ_محبت، #خورشید_چشمان_عمو،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 91 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ

درخواست لینک پذیرفته نمی شود ...


مدیر وبلاگ : دلداده مگه مهمه ؟!
نظرسنجی
در طول هفته چند بار امام زمان را یاد می کنید ؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
..........
دانلود آهنگ جدید