شکستنهای پی در پی


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

[http://www.aparat.com/golenoor]

پیگیر ما در  کانال آپارات باشید ..


برچسب ها: چراغ محبت

باز باران ..


...

باز باران با ترانه ... .

بارانها هم رسیدند بی آنکه از آمدنت بگویند ..

این را زمانی فهمیدم که دست را حائل صورتهاشان کردند 

تا از قطراتشان نپرسم که کجاست صاحب لوای حقیقت ؟!

کجاست برکننده بنیان ملحدان ؟!

باریدند و آرام از کوچه پس کوچه حوالی دلتنگ دل گذشتند 

اما چشمهایم براه آمدن خبر آمدنت خواهند ماند ..

و سوسو خواهند زد و شمع جانم خواهد سوخت 

و روشنایی خواهد داد ..

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حوالی_دلتنگ_دل #شمع_جان #باران

طبیب بی بدیل


...

نفسهایم از دیروز غبار گرفته اند .

نبضم کند می زند و عرق بیماری و تب بر جانم نشسته ..

اینکه در جانم غوغا انداخته اثر یک ماندن نه چندان طولانی 

در سرمای نه چندان زیاد است ..

چند روزی که بگذرد و خدا بخواهد رخت برخواهد بست .

اما کنایه نه چندان کنایه واژگانم به بیماری طولانی است که

در جان بشر بیمار هزاره ها نشسته است !

نه یک سرما زدگی بی جان که عارضه ای صعب بنام دوری از ولی !

ما جانمان سالهاست بیمار است .. .

اثر درد بر پیشانیمان خطوطی سخت انداخته است 

و ما نه درمان که خو کرده ایم به بودن سختش که

نفسهایمان را از جان انداخته است !

ما به چه عادت کرده ایم ؟!

ما که درمان دردمان جای دوری نیست ،

ما که درمان و طبیب را می شناسیم ،

و طبیب مشفقانه در پی درمان دردهای ماست ...

خودمان را نخواهیم بخشید برای این بعد خود ساخته !

طبیب در یک قدمی ماست و دستهای شفاگر یگانه اش ..

و نگاه پر مهر بی بدیلش ...

او که آخرین طبیب از سلسله طبیبان آسمانی است ...

...

اللّهم عجِّل لولیّک الفرج 
... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #طبیب_بی_بدیل #بشر_بیمار_هزاره_ها

آیه مقطّع نورانی خدا


...

صداها خوابید ..

راس اسلام فراز نیزه های شیاطین ...

صداها خوابید ..

صحرا در بهتی عمیق جان می دهد ...

کاروانی خسته و مجروح در راه !

صدای شمشیرها و نیزه بارانها در گوش بنت ولی اللّٰه ...

هنوز رد خندقهایی که با دست حفر کرده بر دل صحرا خون می گرید 

نگاه حسین بالای نیزه به زینب است 

می دانی یعنی چه ؟!!

حرفهایش را در هلهله مستیشان خواستند خاموش سازند

بالای نیزه رفت تا بهانه ای برای شنیدن هدایتش نیابند 

شاید هم با دیدنش کمتر جسارت کنند ...

آیه مقطّع نورانی خدا ...

... .

دلتنگ حسین است ، زینب چه کند ؟!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #راس_اسلام #بنت_ولی_اللّٰه #آیه_مقطّع_نورانی_خدا

صدای قدم های یار


...

 آجرک الله یا بقیه اللّه  

صدای قدمهای آشنای تو در زمینی به وسعت تمام عالم !

مشکی از بلندای غیرتت بر دوش ..

متین و ستوده با قلبی آرام و لبریز از اخلاص

به سمت آبهایی که وجودشان  از 

لطف نگاه شماست ، روان می شوی !

یکه تاز میادین خطر همچون پدر ...

به دل اشقیا می زنی و مشک را پر می کنی ...

عباس ...!

تمام خواسته دلت در آن ظهر عطش رساندن همین 

مشک معرفت بود به لبهای سوخته حرم ..

دستت را زدند رجز خواندی و گویا گفته باشی :

دست چه قابل سیرابی عطش سوختگان حرم ؟!

دست است دیگر ، اگر رفت رفت جای خوبی رفت ...

اما باید مشک معرفتت به خواسته اش برسد ..

در همین فکر زیبا بودی که دست دیگرت را خفاشان نشانه می روند

به دندان می گیری و به مشک وعده رسیدن می دهی ..

ای امان از تیر سرکش کافری که بر سینه طلب مشک می نشیند 

و طوفان اشک بر چهره ات غوغا می کند ..

مانده ای چه کنی ؟!

روی رفتن نداری ، پس بهتر می دانی بمانی ...

چشمت کفتاران را ناخوش آمده است برق غیرتش

را نمی پسندند و از گامهای رعدگونت می هراسند 

شیر خاندان غیرت الله .. میان کفتاران خدانشناس می مانی 

آمد و شد را می شنوی اما سنگها برای چیست ؟!!

اینها کینه های خفته ای است که از پدر 

بر دل تاریک دارند و تو را نشانه رفته اند ...

صدای قدمهای یار شنیدنی است ..

بلند شو عباس ...پشت و پناه ارباب برخیز ..

شاه تنها مانده است ...

...

 السلام علیک ایها العبدالصالح المطیع لله 

و لرسوله و لامیرالمومنین 

والحَسن و الحُسین صلی اللّه علیهم و سلّم ... .

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #صدای_قدم_های_یار #سوختگان_حرم

وسعت لایوصف


...

حضرت پدر .. حضرت نور ...

و امروز باز آدینه ای به وسعت لایوصف دلتنگی نیامدنت

اگر واثق و لایق بودیم مدرک حضور بی نظیرت می شدیم

و کمتر جانمان را آلوده گناه ندیدنت می کردیم !

آدینه ها سراسر شده اند ..

تمام هفته و تمام ساعاتش آدینه اند

 و قلبمان ثانیه شمار رسیدنت ..

محرم آمده است و منتظر برافراشتن بیرقت تا

 خط بزنی بر ثانیه های زیستن خدانشناسان !

کجای عالم چشم انتظار ظهور نورت 

در جان اندیشه مان هستی ؟!

ما چقدر نافهمیم و چقدر ناسپاس !

از خودم می نالم و شکوه دارم ...

این غبار و نافهمی را از جانم بگیر آقا ...

بگذار به فهم محبت حضورت برسم ...

جزیره متلاطم جان آشفته ام را به دریای آرام معرفتت برسان .

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حضرت_پدر #حضرت_نور #جان_آشفته #جزیره_متلاطم
1 2 3 4 5 6 7 ...