تبلیغات
سردار بی نشان

شکستنهای پی در پی


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت

کار دل


دل شکسته است !

حالا من با یک دل شکسته چه کنم؟

هر شب صدای ناله های دل را می شنوم.

و چه عذابی می کشم از اینکه 

چاره کارش را نمی دانم. 

گو اینکه چاره کارش دست من نیست .

دلتنگ است و بیقرار دلم به حال دل می سوزد . 

چشمهایش همیشه بارانی است و

 زخمهایش با هیچ مرهمی التیام نمی یابد.

رمق زندگی ندارد . خسته است ....

من با یک خسته بیقرار دلتنگ چه کنم ؟

گو اینکه از دست من برای دل کاری برنمی آید . 

خودم امروز از دهان خیلی ها 
شنیدم که می گفتند :

کار دل تمام است ...

من با دلی که کارش تمام است چه کنم؟ 

غصه ام از این است که خنده اش را ندیدم.

تنهایی اش را نفهمیدم ..
نجوایش را نشنیدم 

 میخواهد برود ، حالا من با ،

 دلی که می خواهد برود چه کنم ؟

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: #چراغ_محبت #دل

خلاق


برای سوختن مگر چقدر پر لازم دارم؟

برای سوختن مگر چقدر زمان می خواهم؟

برای سوختن نه زمان ، 
نه پر ، که دل سوختن می خواهم.

اما دل هم نمی خواهد وقتی  ؛
پری برای سوختن نداری!
 
پری برای پریدن نداری !

دلی برای سوختن نداری !

زمانی برای سوختن نداری!

می سوزی آنچنان سوختنی که پر درمی آوری

و سوختن خلاقت می کند....



اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت

طوفان سکوت





طوفانهایی چند بر دل گذشت

سکوتی سخت کرده است

می ترسم از این سکوت طوفانی

برکه ای از دلشکستگی در این طوفان پا گرفته


آبی زلال و غمگین دارد ..

تصویری از شاخه های شکسته بر آب افتاده است...





اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت

#دست_فروش


مهم نیست مخاطب کلا مم چند نفر باشه 

فقط می دونم باید بگم اون چه روزها و هفته هاست 

دارم بهش فکر می کنم و زجرم میده

شنیدیم می گن به اینا نباید کمک کرد 
نباید پرورش این روشو کرد ...
نباید و نباید و نباید...

اما من هی گوش دادم کسی بگه باید چه کرد؟
باید و باید و باید...

من دارم از چیزی حرف می زنم که سعی کردم
انسان باشم و بفهممش .

اینکه وقتی پیرمردی دیدم تکیده ، در حالی 
که دست اش می لرزه در سرمای -۷درجه 
ایستاده و کاغذ دستمالی می فروشه !

یا پیرزن جوراب فروشی که سالهاست 
دیگه امید نداره با این حرفای مد شده 
کسی ازش چیزی بخره ...

دختر بچه ای که گل می فروشه و سرما رنگ 
تنشو عوض کرده ..

پسر بچه ای که پیراهن تنش تو این سرما 
از شش هفت جا پارگی داره و سرما
 رو با گوشت و پوستی می فهمه 
سخاوت دلش باعث شده به سرما 
چیزی نگه و مهمون دلش کنه.

زنی که از شدت درد و محنت وجودش یخ زده 
و روز و شب می کنه و گدایی نمی کنه
گوش کنید؛
گدایی نمی کنه با شرافت چیزی
 می فروشه تا زندگیش بگذره .

من با تفسیر و توضیح بعضیا کاری ندارم
حدیث پیامبر برام موجهه،  که کسی را نا امید 
 نکنید ودست رد به سینش نزنید .
 حدیث امام رضا که اندوه مومنو بر طرف کنید .
آموزه های دین من، و تعالیم روح خدا روح الله ، 
امام کوخ نشینان  و مستضعفان ،

دارم هر لحظه فکر می کنم اونی که هر روز خدا 
جلو چشمم میذاره تکلیف منه ، فکر می کنم.

" اون چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند."

دارم فکر می کنم چند بار از درد کشیده ای چیزی خریدم 
 و به چشم دیدم بغض گلو و اشک گوشه چشم شو
و دعای گوشه نشینی که بلا رو از روحم برگردونده 
اینا توجیه خوبی نیست .

وضع اقتصادی همه شاید خوب نباشه اما قد یه 
جوراب خریدن یه گل خریدن ماها فقیر  نمیشیم
با پول یه جوراب ثروتمند  نمیشیم 
اما قلبمون غنی میشه از حس انسانیت 
از لطافت خدا دوستی.
همه بندگان خداییم بالا پایین نداریم .

همه از این جایگاه موقتی میریم .
باید بریم وقتی رفتیم همیناییم ...
همین آدمهایی که الآن می بینیم 
از سنگ و کلوخ و مرمر چیزی نمی بریم 

اگه هر کس به اندازه دیدن خودش،
 دست کسی رو بگیره کسی خمیده نمی مونه 
اگه قد خمیده کسی رو نخوایم ،
خدا هیچ وقت نمیذاره خم بشیم


بی تفاوت از کنار کسایی رد میشیم که شاید 
با یه توجه کوچیک ما به زندگی برگردن .

شاید کسی باور نکنه ولی شاید با پنج هزاری
 که به چشم نمیاد مشکل یه شب کسی حل بشه.

کسی که گدا نیست با شرافت داره به
 سختی کار می کنه ماها چمونه؟

مرگهارو به چشم میبینیم
قیامت نزدیکه ، مرگ در سایه نزدیک ماست
چرا غم قلب انسانهای محنت دیده رو نمی فهمیم؟

هر کس به قد یه توجه کوچیک باری از روح و روان 
انسانی برداره ، مشکلی نمی مونه.
خدایا قلبمونو آیینه محبت خودت کن....



اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #دست_فروش #کودکان_کار #چراغ_محبت

#دل_نوشته_تولیدی


 یاد خانه باغ مادر بزرگ بخیر...

  در انبوه گل و گیاه خودرو و درختان افراشته اش

 خودم را گم می کردم و با طبیعتش عجین می شدم.

 هم رنگ سوسن های دم ایوان و فواره حوض بی انتهای

 باغ های معنا. هنوز هم پرم از عرفان برگهای انار گوشه باغ و

 جاده خاکی بوستانهای سر سبزش . در انفعال فعال گندم زار و

 من همرنگ بوته زارها و گندمزارهای ده ... 
هنوز صدای سکوت  پر گفتگوی
 باغ و بوستانهای آن حوالی را به خاطر دارم.

 و نیایش یا کریم هایی که دلم را هوایی بهشت می کردند.  

و در حیرتم از زیبایی سکوت پر از توکل مادر بزرگ.




برچسب ها: #چراغ_محبت

سونامی غم


تولدهایت کم شده اند.

و مرگ ها پشت سر هم!

ثبت احوال این حوالی سخت خوابیده است.

آمارها می گویند سونامی غم از

 جمعیت این حوالی کاسته است.

ویرانه ها منتظرند ...

 و مرا شوقی برای ساختن این دل سوخته نیست.



اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: #چراغ_محبت

بی نشان تر


زمان زیادی گذشته است

دیر آمدم!

دیر آمدم چون خانه بدوش بودم ...

تا نیایی، در هیچ سرایی سکنی نخواهم گزید!

دل سرایی ندارد!
آشیان گم کرده است!

پر از نیامدن خواهم کرد نشانی ها را!

بی نشان تر از نسیم کوی به کوی خواهم رفت!



اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: دل #چراغ_محبت

غریبان


زمانی اشتیاق داشتن چیزی را داشتن ...

زمانی سپری می شود و تو بدون اینکه 

به آن چیز برسی سیر میشوی.
جانت از خواستن سیر می شود 
به گنجی می رسی بنام نرسیدن.

شاید همه ، شاید هم تنها غریبان این چنین اند!

هر جا که دنیا جا خالی داده دنبالش ندویده ام .

اگر صفت او جا خالی دادن است پس خطای دل

من است که به چون اویی امید بسته.

چیزهایی را دل خواسته و نرسیده ...

و این نرسیدن مجابش کرده که دیگر نخواهد

و این به معنای سستی دل نیست!

دل ! شکستن را از هرچیز در عالم بیشتر یاد گرفته!

هنرش شکستنهایی است که صدا هم ندهد!

تکه شکسته زیاد شده و من صنعت شکسته بندی ندانم!
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت

استاد بزرگ


غم استاد بزرگی است!

آشیانه اندیشه ام را ویران کرد

و خودم را آواره این ویرانی بزرگ!

غم رفیقی شفیق است

دوستیم را خواست مصافحه کردم و 

رفاقت کرد و رهایم نساخت!

هم پیمان راسخی است که پیمان بست

و عهدش را وفا کرد!

عهدش خرابی من بود!

تکیه گاهی که مشفقانه شانه اش را 

تکیه گاهم ساخت !

مهمان غریبه ای که میزبانی آشنا درآمد!

میزبانی را بهتر می دانست!

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.





برچسب ها: غم #چراغ_محبت

حضور روشن



...
شاید اگر فردا ببینمش ...
شاید که نه حتما می بینیمشان!

اگر ببینم می گویم بعد رفتنتان دستم خالی بود...
فقط یک سلاح داشتم که با تمام قوا حفظش کرده ام.

بهترین سلاح ،چادرم !

نه دنیای رنگی پوشالی غرب سلاحم را توانست
 از من بگیردنه نمایش لشگر انبوه شیطان که
 در کوچه پس کوچه های شهرمان خودنمایی می کنند ...

برادر شهیدم !
باور کن هرم نفس های متعفنشان را حس می کردم
و پنجه هایشان نزدیک من بود ...
و چنگالهایشان قریب شاهرگم...
اما سرم به آسمان نزدیک تر بود ...

و دستهایم در دستهای شما ...
و قلبم در حضور روشن صاحب الزمان 
...
هنوز سلاحم در دستم ...
دندانهایم را بر هم می فشارم ...
قدمهایم محکم ، میدان می روم !
هر روز و هر روز دارم به میدان می روم ...

اینجا جنگ ادامه دارد ...
و ابلیس با هزار نقاب از جنس زنان ساپورت پوش گرفته
تا سر در سینماهایی که کلیددارش خود شیطان است!
از سودهای حرام بانکها تا حقوق های نجومی ....
...
جنگ باقدرت تمام ادامه دارد می بینید که!
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: #چراغ_محبت

فهم عاشورای تو


چگونه می شود از عاشورای تو نماند؟
چگونه می شود به فهم عاشورای تو رسید؟

چگونه می شود ظهر عاشورا بگذرد و من از تو نمانم؟
دل هوای پر کشیدن دارد به محضر قدسیت اباعبدالله

و دل هوای رسیدن به معرفت حضور حضرت مهربانی را دارد
دل هوای گذاشتن صورت بر قدوم آقا را دارد...

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: moharam95

زمین خورده حسینیم


دارم می دوم اما به گرد قافله ات نمی رسم!

سرعت دارد رفتنت آقا!

خوابت آشفته می کند دل را !

پیامبر را دیدی و فرمود خدا

 تو را می خواهد کشته ببیند ...

یا رسول الله نسخه ای برای زخم دل ما نداری!

ما که می دویم اما به گرد قافله حسینت نمی رسیم!

روضه را شاید هر کسی بلد نباشد اما

 اگر حرف حسین باشدهمه دلها روضه خوانند.

من در این رنج گاه تنهایی و در غیر موطن

روضه خوان خانه سردار شده ام.

از حسین گفتن تشریفات نمی خواهد

 ما زمین خورده حسینیم!

بزرگ شده توجهات حسینیم!
ما پرورده نغمه های حسین !
و لالایی هامان یا حسین بوده ...
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95

اتمام حجت


قلبم می شکند از دل شکستگی ات آقا!

چشمی که غربت ترا نبیند چشم نیست
دلی که برای تو نشکند دل نیست!

قلب تو چه قلبی بود ولی الله ...

که برای از رنج ها رهاشدن همه در رنج بودی
برای رها شدن انسان از رنج حتی دشمنانت!

اگر خون قلبت و خون اکبر و اصغرت نبود؛
مگر می شد انسانی از رنج رها شود.

اما تو به فوج فرشتگان و ملائک و زعفر و 
جنیانظهر عاشورا گفتی که می روی تا 
تمام شود حجت برای هدایت و شد .

خاک بر سر دنیا ، خاک بر سر ما 
چه دیر بیدار می شویم !

چه زمانه ای که تا تو نروی نمی فهمد یزید شرابخوار 
لا یعقل حیوان باز در صدر حکومت اسلامی است.

خاک بر سر زمانه ای که نفهمیدنعمت وجودت را تا نرفتی !
که تو و برادرت بزرگ جوانان بهشتی.

تا نرفتی نفهمید تو ثار اللهی و کشت و
 دنائت کرد و خیامت به آتش کشید!

فدای دختران غریبت که در بیابانها آواره شدند !

فدای شش ماهه ات ، فدای جوان رعنای شبه پیغمبرت
فدای علمدارت ، فدای خواهر مضطرت...

چه گذشت بر عقیله بنی هاشم خدا می داند ...
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95 چراغ محبت

این بار نرو


این ده شب بی نظیر خواب آرام به چشم می آید.

از تو که می شنود آرام می شود!

صداهای خاطره انگیز کودکی که شبها با صدای 
دسته های عزاداری به خواب می رفتیم و صبحش
چشم می گشودیم تاسوعا بود و ازدحام صداهای 

ملائک و فوج فوج فرشتگان که
 بیقرار رفتن فردای تو بودند..

بیا و اینبار نرو حسین!

تو که هنوز نرفته ای این تپش بی وقفه قلب برای چیست؟

ثانیه های سختی را دل دارد با قافله کوچکت می آید

نگذاری به ثانیه آخر برسد اما ترا به عباس برش هم نگردان

دل دست خالی برگردد می میرد...

برایش فکری بکن!
...
کاش تقویم بیاید و نیاید...

می بینی آقا دل دارد دیوانه می شود بعدا نگویی چرا؟

بی تو مگر می شود زنده بود!!!

می گویی چه کنیم؟

ببینیم و دیوانه نشویم ...
...
ظهر روز رفتنت سرم پر می شود از چکاچک شمشیرها...

خسته می شود دل به نفس نفس می افتد 

نگاه می کنم می بینم روحم آن چنان زخم برداشته 

که مرهمی جز اینکه تو نروی نیست...

بیا و این بار نرو!
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: maharam95 #چراغ_محبت

تابش انوار باب الحوائج

ساعت هاست نبودم ...

شاید جایی دیگر چکامه غربت می سرودم

ثانیه ها به نام تو رقم می خورند

آقای غربت و وسعت!

امروز و امروز ها جای تو خالی است 
در نبودنشان تو هستی و ما نیستیم..
...
تابش انوار باب الحوائج را دیده ای!

باب الحوائجی که وسعت انوارش ظلمات قلبت را می کشد

و تو را در لطافتی غریب سیر می دهد

سلام بر گهواره ای که جگر را جای خالی اش می سوزاند

و خنده آخرش که تحقیر می کند همه را.

خنده اش یعنی برگرد ...

اینجا سیاره ما نیست ..

می رود و رفتنش بیقرارت می کندو

دنیا از همیشه خوارتر می نماید.

از چشممان افتاد همه چیز این خرابکده !

دل با اصغر رفت با تابش انوار باب الحوائجی اصغر زیبا رفت
...
از حالا این تکه گوشتی که از دل مانده دلتنگ اوست...
...
السلام علیک ایها الرضیع الصغیر
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95
1 2 3 4 5 6 7 ...

کد بارش گل