تبلیغات
سردار بی نشان

شکستنهای پی در پی


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت

سونامی غم


تولدهایت کم شده اند.
و مرگ ها پشت سر هم!

ثبت احوال این حوالی سخت خوابیده است.

آمارها می گویند سونامی غم از
 جمعیت این حوالی کاسته است.

ویرانه ها منتظرند ...

 و مرا شوقی برای ساختن این دل سوخته نیست.



اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: چراغ محبت

بی نشان تر


زمان زیادی گذشته است
دیر آمدم!

دیر آمدم چون خانه بدوش بودم ...

تا نیایی، در هیچ سرایی سکنی نخواهم گزید!

دل سرایی ندارد!
آشیان گم کرده است!

پر از نیامدن خواهم کرد نشانی ها را!

بی نشان تر از نسیم کوی به کوی خواهم رفت!



اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: دل چراغ محبت

غریبان


زمانی اشتیاق داشتن چیزی را داشتن ...

زمانی سپری می شود و تو بدون اینکه 

به آن چیز برسی سیر میشوی.
جانت از خواستن سیر می شود 
به گنجی می رسی بنام نرسیدن.

شاید همه ، شاید هم تنها غریبان این چنین اند!

هر جا که دنیا جا خالی داده دنبالش ندویده ام .

اگر صفت او جا خالی دادن است پس خطای دل

من است که به چون اویی امید بسته.

چیزهایی را دل خواسته و نرسیده ...

و این نرسیدن مجابش کرده که دیگر نخواهد

و این به معنای سستی دل نیست!

دل ! شکستن را از هرچیز در عالم بیشتر یاد گرفته!

هنرش شکستنهایی است که صدا هم ندهد!

تکه شکسته زیاد شده و من صنعت شکسته بندی ندانم!
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: چراغ محبت

استاد بزرگ


غم استاد بزرگی است!

آشیانه اندیشه ام را ویران کرد

و خودم را آواره این ویرانی بزرگ!

غم رفیقی شفیق است

دوستیم را خواست مصافحه کردم و 

رفاقت کرد و رهایم نساخت!

هم پیمان راسخی است که پیمان بست

و عهدش را وفا کرد!

عهدش خرابی من بود!

تکیه گاهی که مشفقانه شانه اش را 

تکیه گاهم ساخت !

مهمان غریبه ای که میزبانی آشنا درآمد!

میزبانی را بهتر می دانست!

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.





برچسب ها: چراغ محبت غم

حضور روشن



...
شاید اگر فردا ببینمش ...
شاید که نه حتما می بینیمشان!

اگر ببینم می گویم بعد رفتنتان دستم خالی بود...
فقط یک سلاح داشتم که با تمام قوا حفظش کرده ام.

بهترین سلاح ،چادرم !

نه دنیای رنگی پوشالی غرب سلاحم را توانست
 از من بگیردنه نمایش لشگر انبوه شیطان که
 در کوچه پس کوچه های شهرمان خودنمایی می کنند ...

برادر شهیدم !
باور کن هرم نفس های متعفنشان را حس می کردم
و پنجه هایشان نزدیک من بود ...
و چنگالهایشان قریب شاهرگم...
اما سرم به آسمان نزدیک تر بود ...

و دستهایم در دستهای شما ...
و قلبم در حضور روشن صاحب الزمان 
...
هنوز سلاحم در دستم ...
دندانهایم را بر هم می فشارم ...
قدمهایم محکم ، میدان می روم !
هر روز و هر روز دارم به میدان می روم ...

اینجا جنگ ادامه دارد ...
و ابلیس با هزار نقاب از جنس زنان ساپورت پوش گرفته
تا سر در سینماهایی که کلیددارش خود شیطان است!
از سودهای حرام بانکها تا حقوق های نجومی ....
...
جنگ باقدرت تمام ادامه دارد می بینید که!
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.




برچسب ها: چراغ محبت

فهم عاشورای تو


چگونه می شود از عاشورای تو نماند؟
چگونه می شود به فهم عاشورای تو رسید؟

چگونه می شود ظهر عاشورا بگذرد و من از تو نمانم؟
دل هوای پر کشیدن دارد به محضر قدسیت اباعبدالله

و دل هوای رسیدن به معرفت حضور حضرت مهربانی را دارد
دل هوای گذاشتن صورت بر قدوم آقا را دارد...

...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.


برچسب ها: moharam95

زمین خورده حسینیم


دارم می دوم اما به گرد قافله ات نمی رسم!

سرعت دارد رفتنت آقا!

خوابت آشفته می کند دل را !

پیامبر را دیدی و فرمود خدا

 تو را می خواهد کشته ببیند ...

یا رسول الله نسخه ای برای زخم دل ما نداری!

ما که می دویم اما به گرد قافله حسینت نمی رسیم!

روضه را شاید هر کسی بلد نباشد اما

 اگر حرف حسین باشدهمه دلها روضه خوانند.

من در این رنج گاه تنهایی و در غیر موطن

روضه خوان خانه سردار شده ام.

از حسین گفتن تشریفات نمی خواهد

 ما زمین خورده حسینیم!

بزرگ شده توجهات حسینیم!
ما پرورده نغمه های حسین !
و لالایی هامان یا حسین بوده ...
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95

اتمام حجت


قلبم می شکند از دل شکستگی ات آقا!

چشمی که غربت ترا نبیند چشم نیست
دلی که برای تو نشکند دل نیست!

قلب تو چه قلبی بود ولی الله ...

که برای از رنج ها رهاشدن همه در رنج بودی
برای رها شدن انسان از رنج حتی دشمنانت!

اگر خون قلبت و خون اکبر و اصغرت نبود؛
مگر می شد انسانی از رنج رها شود.

اما تو به فوج فرشتگان و ملائک و زعفر و 
جنیانظهر عاشورا گفتی که می روی تا 
تمام شود حجت برای هدایت و شد .

خاک بر سر دنیا ، خاک بر سر ما 
چه دیر بیدار می شویم !

چه زمانه ای که تا تو نروی نمی فهمد یزید شرابخوار 
لا یعقل حیوان باز در صدر حکومت اسلامی است.

خاک بر سر زمانه ای که نفهمیدنعمت وجودت را تا نرفتی !
که تو و برادرت بزرگ جوانان بهشتی.

تا نرفتی نفهمید تو ثار اللهی و کشت و
 دنائت کرد و خیامت به آتش کشید!

فدای دختران غریبت که در بیابانها آواره شدند !

فدای شش ماهه ات ، فدای جوان رعنای شبه پیغمبرت
فدای علمدارت ، فدای خواهر مضطرت...

چه گذشت بر عقیله بنی هاشم خدا می داند ...
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95 چراغ محبت

این بار نرو


این ده شب بی نظیر خواب آرام به چشم می آید.

از تو که می شنود آرام می شود!

صداهای خاطره انگیز کودکی که شبها با صدای 
دسته های عزاداری به خواب می رفتیم و صبحش
چشم می گشودیم تاسوعا بود و ازدحام صداهای 

ملائک و فوج فوج فرشتگان که
 بیقرار رفتن فردای تو بودند..

بیا و اینبار نرو حسین!

تو که هنوز نرفته ای این تپش بی وقفه قلب برای چیست؟

ثانیه های سختی را دل دارد با قافله کوچکت می آید

نگذاری به ثانیه آخر برسد اما ترا به عباس برش هم نگردان

دل دست خالی برگردد می میرد...

برایش فکری بکن!
...
کاش تقویم بیاید و نیاید...

می بینی آقا دل دارد دیوانه می شود بعدا نگویی چرا؟

بی تو مگر می شود زنده بود!!!

می گویی چه کنیم؟

ببینیم و دیوانه نشویم ...
...
ظهر روز رفتنت سرم پر می شود از چکاچک شمشیرها...

خسته می شود دل به نفس نفس می افتد 

نگاه می کنم می بینم روحم آن چنان زخم برداشته 

که مرهمی جز اینکه تو نروی نیست...

بیا و این بار نرو!
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: maharam95

تابش انوار باب الحوائج

ساعت هاست نبودم ...

شاید جایی دیگر چکامه غربت می سرودم

ثانیه ها به نام تو رقم می خورند

آقای غربت و وسعت!

امروز و امروز ها جای تو خالی است 
در نبودنشان تو هستی و ما نیستیم..
...
تابش انوار باب الحوائج را دیده ای!

باب الحوائجی که وسعت انوارش ظلمات قلبت را می کشد

و تو را در لطافتی غریب سیر می دهد

سلام بر گهواره ای که جگر را جای خالی اش می سوزاند

و خنده آخرش که تحقیر می کند همه را.

خنده اش یعنی برگرد ...

اینجا سیاره ما نیست ..

می رود و رفتنش بیقرارت می کندو

دنیا از همیشه خوارتر می نماید.

از چشممان افتاد همه چیز این خرابکده !

دل با اصغر رفت با تابش انوار باب الحوائجی اصغر زیبا رفت
...
از حالا این تکه گوشتی که از دل مانده دلتنگ اوست...
...
السلام علیک ایها الرضیع الصغیر
...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: moharam95

بودن یا نبودن


برای نبودن دلیل دارم !

برای بودن دلیل می سازم!

...

اینجا چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت

سیم خاردارهای درد


وسط راهی ایستاده دل

نیم نگاهی به پشت سر دارد دل!

سیم خاردارهای درد!

مین‌های غم!

جراحات مرهم ندیده بر جان دل!

باید برود دل!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت

کار آدمی


عشق ندانم ...

اما همین قدر می دانم که عشق سخت ترین 

کار عالم است و این فوج سعادت بر شانه های

آدمی نشسته است. 

آسمان بار امانت نتوانست کشید ...

عشق کار آدمی است.

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت

بیتابی بغض


به پای بغضها پیر شد


بیچاره دل که پای بغضها سوخت 


تا مبادا بیدار شوند و بیتابی کنند!

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.



برچسب ها: چراغ محبت

قبض محبت


آقا جان 

یک کلام!

بی نامت نفس نکشم

نفسهایم مخلص یاد توست

جانم قبضه محبتت 

روحم حیران زیباییهای

لعنت بر قلب نا قلب بی در و پیکری که؛

لیاقت و گنجایش ولایت تو را ندارد .

جانم فدای غربت بی نظیرت...

یک کلام!

بی نامت نفس نکشم ...

نفسم علییییییییییییییییییییییی.....

...

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.





برچسب ها: چراغ محبت
1 2 3 4 5 6 7 ...

کد بارش گل