شکستنهای پی در پی


خستگی از یک جایی به بعد که طولانی شود؛

شکنجه گر روانت خواهد شد!

و من خسته ترینم.

شکستنهای پی در پی و طاقتی که

 روز بروز رو به افول است...

راه سیاره امان را گم کرده ام.

حال کسی که خانه و کاشانه اش را 

گم کرده باشدچگونه است؟

دیگر این دل با هیچ لالایی به خواب نمی رود!

بیقرار است.

خواب هم که نباشد خستگی روی خستگی 

روحت را می فشارد و قلبت می شکند بسیار در بسیار

اینجا برایم آشنا نیست !

هوای دیار خود کرده ام.

من اهل سازش نبوده و نیستم.

می خواهم طائر جانم ،

 زائر کاشانه حقیقی امان گردد.

شاید خدا خواست سحر آنجا باشم!

غروب این حوالی بسیار طولانی شده است..
...
اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است.

[http://www.aparat.com/golenoor]

پیگیر ما در  کانال آپارات باشید ..


برچسب ها: چراغ محبت

سرهای مقدس


...

کاش هرگز دروازه ساعاتی نبود !

و چشمهای ناپاک پلیدزادگان .. !

کاش هرگز معاویه ای نبود تا یزیدی باشد ..

کاش آن ساعات سخت در ساعات نبود تا

دستهایت را بر سرت بگذاری تا از هجوم خنجرهای

 نگاههای زادگان حرام در امان باشی ..

گفتن چیزی است و دیدن چیز دیگری !

آنقدر سخت گذشت تا طالب شدید سرها را از محملها 

دور کنند تا کمتر دیدگان متوجهتان گردد ..

شما خدای غیرت و عفتید .

شما را با شام بلا چکار ؟!

بزمهای سنگین پوشیده از گناه جای سرهای مقدس نبود !

به خدای واحد آن بزم شراب و فنا جای قدمهای باقی زینب نبود !

به مقدسات قسم که آن خرابشده جای علی نبود !

یکبار داغ شدیم از دستهای بسته علی 

بار دیگر با تصویر این دستهای بسته چه کنیم ؟!

روزها می گذرد ...

ثانیه هایی بر قلب ولی خدا می گذرد که ما بی خبریم 

و این چیز کمی نیست !

... .

اینجا چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #شام_بلا

رضایت پدر


...

از دانستن امری تا فهم آن راه بسیار است ..

گاهی آنقدر سایه کاذب شرایط و سلایق و هزاران

 رنگ و لعاب بر خواسته ها می نشیند که ؛

تو گمان می کنی آنچه می خواهی خوب است 

اما زمانی می گذرد و تو می بینی حقیقت شفاف آنچه می خواستی

 و گاهی هرگز شاید چهره خواسته نازیبایت را نبینی

 و اما دیگر قلبت آرام گشته است !

 و فهمیده ای زیباترین خواسته خواسته ای است که ؛

 خدا برایت بخواهد بی کم و کاست ...

تا فهم زیبایی خواست خدا ندیدن خویش است ودیدن او ..

مگر جز او چیزی هست ؟!

گفتن از این رضایت تا رسیدن به این رضایت مفهومی است 

که در عمق جان باید یافتش !

برای من گفتن از این رضایت کاری صعب است ،

اما رضایت پدر را می فهمم .

گرچه من مصداق تجسمی از رضایتی نیستم 

که گفته ام و همیشه خواسته ام باشم .

اما فهم رضایت حضرت پدر برای دل سخت نیست 

دوست دارد دل در سایه رضایت دوست ثانیه بگذراند ...

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .


برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #رضایت_پدر

برای تو و حبیب


...

از من پرسیدی : عاشقی !

و من گفتم : از روز اول عاشق بودی و من 

نشانگان تبدار و سازنده عشق را در سیمایت دیدم ..

عاشق بدنیا آمده بودی !

و هر جا زمزمه حقیقی عشق را می شنیدی 

خاضعانه می ایستادی و بر دیوار فهم عشق تکیه می دادی ..

عشق نشانگان دارد ، سیما دارد ..

تو چهره ات را پرسیدی که شبیه که هستی ؟

اگر بگویم شبیه عشق باور می کنی !

غش در جانت نیست ...

اگر عاشق هم شدی عشق مضاعفی بود و بار امانتت سخت تر

دردم می آید از او که این قدر دوستدارش بودی دور افتادی

می دانم قلبت نه همسایه که همروح قلب حبیب است 

عشقی ناب که عطر نام خدا در هر ثانیه اش متلالو است ..

او هم انتخاب کرد تو هم ..

انتخاب کرد خدا را تا تو را هم داشته باشد ..

عشق در نفسهایت متراکم است ..

تو شبیه عشقی این را بدان ..

.. .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #روشن #عشق #چراغ_محبت #حبیب

مسیر محبت علی


...

در این حوالی بوی عطری پیچیده است در مشام جان

از نسیم می پرسم که این تبسم کدام گل است ؟!

می گوید :

چشمه ای آن بالاست قطراتش در مسیر محبت 

جان جانان اشتیاقی دارند که بویش پیچیده است در دشتستان !

این تبسم قطرات آن چشمه است 

که هر قطره اش در اشتیاق آمدنشان با خدا نجوا می کنند :

سپاسگزارت هستیم آفریدگارا .. که ما را در

در مسیر محبت «علی .. » آفریدی ..

ممنونت هستیم که آشنایمان کردی به نور اعظمت !

شاکرت هستیم که جان ناقابلمان را آشنای محبت 

امیرالمومنینت قرار دادی ...

و چون اینها را می گویند تبسم می کنند و از 

شکوه تبسمشان معطر می شود جانهای حوالی .. !

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن #حوالی #نسیم #مسیر_محبت_علی #امیر_المومنین

قطب نما


....

کلمه از خداست و خود حافظ او

پس دل را می زنم به قلب کلمات تا سیراب شوم

و شاه بیت منقش بر دریای کلمات نام توست « حضرت معجزه »

که نامت تکرار ندارد و هر بار قلبم نجوایت می کند 

به اعجازی عجیب پاسخ می دهی .

زمانه قلبم را می شناسی ..

زمین ذهنم را می دانی ..

دستهایت برایم به دعا بلند است ..

هر چه برمی گردم پدریت را می بینم 

پناه زیباترین داشتن عالم است 

و این زیباترین در نفسهای تو آرام گرفته است 

کلمه ای زیباتر از نامت ندیده است دل 

و معنایی قویتر از یادت نفهمیده است جان !

صاحب کلمات ..

به احترام نام مقدست تمام کائنات ایستاده اند

قد سرو از مهربانی دعای قلبت راست تر از هر قامتی است

مهربان عالم !

آنهم در زمانه مرگ مهرها و مهربانیها ..

چقدر خالصانه برای قلبهای تنگمان دست به دعا داری 

چقدر بیتاب تسکین دردهای جان هایی 

و خپب می دانی معجزه شفاگر دردهای 

لاعلاج ما نسخه بی بدیل آمدن توست 

می بینیمان و دست بر سرمان می کشی

کور شود جان حسمان اگر رد روشن و نورانی حضور دستهایت را نفهمیم

ای اف بر سیاهیهایی که تنها مهربان ترین عالم را نمی تابد

او همه مخلوقات خدا را از جان دوست می دارد

برای هر جان دردمندی دعا می کند

هر جا قدم می گذارد آن قطعه رضوان مطلق می شود

بس که جان می گیرد و حیات فوران می کند ..

روشن و آرام دوستمان دارد 

سیاهی را برایمان نمی پسندد 

آخر او دریای نور است تاب ظلمت ندارد 

دست بر سر انسانیت دارد که غربت منزویش کرده است

هم نشین قلبهای شکسته ای است که صدایش می کنند 

او گذر می کند به این قلبها و کسی نمی فهمد این مهربان رهگذر هموست

برهوت نفهمیدنش می سوزاند جان ریشه ها را ..

چرا نمی فهمیم معنای بودن زیبایش را ؟!

مگر آرامش نمی خواهیم ؟!

مگر در طلب گمشده جان « انسان » نیستیم ؟!

هر کداممان فقط یک کار باید بکنیم ، فقط یک کار !

هر جا نشسته ایم یک قدم به سمت قلبمان به جلو برداریم 

قطب نما دارد رد دعاهای او را نشان می دهد 

به سمت دعاهای خالصانه او یک قدم به جلو برداریم ... .

... .

اینجا کماکان چراغی از محبت بیادت روشن است .



برچسب ها: #چراغ_محبت #روشن
1 2 3 4 5 6 7 ...